نشانه هایِ  امید

 

درکارگاهِ  هستیِ  حق ، سیر می کنم

گاهی به زعم خود طلب خیر می کنم

دانم خداست مهربان و سخی در نیاز ها

دلبستگی ، امید دهد نگاهِ  مرا در  فرازها

گاهی که چشم بسته و غافل زِ حق شوم

با غم انیس و مونس و مهجور می شوم

بر خود نهیب می زنم  و مویه می کنم

تا حق ببخشدم ، به نهان گریه می کنم

دل باز می شود چو گریه امانم نمی دهد

شوید غبار یأس و غم چو مجالم نمی دهد

آرام می شوم ، زحق طلب عفو می کنم

آنرا که غیر اوست ، ز دل محو می کنم

گفتند که قلب ، حرم ذات پاک اوست

رانم کسی که مانع فیض و نگاه  اوست

 

تیرماه 96

انتظارِ مادرانه از مجموعه حرف دل

انتظارِ مادرانه

 

آن  مادرانه  انتظار  زیادم ، نمی رود

شوقت زچشم گر به دل آید نمی رود

فهمم نبود، عمر به آهی رود زدست

هررفته ای، محبت ولطفش نمی رود

خواندی مرا به خودکه دلم راجلا دهی

بشکسته ام ببین،اگربه نگاهت نمی رود

آن رنج ها و محنت تان چلچراغ شد

روشن کند رهی به باد وخزانی نمی رود

یلدا شدآن شب و همه مان مات لحظه ها

از آن دل که بی قرار بُود ، غم نمی رود

غافل شدم در آن نگاه ببینم خدای خود

عشق دلی که شیرۀ جان است  نمی رود

مغبون روزگار بوده ، چو فریاد می زنم

آهی هم از دل تو  برآید ،  نمی رود

همراه بود  اگر  پدر  و  غم گسار بود

حالا که رفته است غم از دل نمی رود

هر روز یاد می کنم همه آرامش تورا

آرام گشته گرتمام غمش هم نمی رود

آرامشم همه دعای تو باشد ، برایمان

شادم کند ،چو یادغم ازدل نمی رود

وقتی غریق رحمت حق گشت راهمان

دریاب مادرم مرا،که زمستان نمی رود

دی ماه 1395

🌸  درمانِ غفلت 🌸 از مجموعه حرف دل

🌸  درمانِ غفلت 🌸

 

اینجا  سکوت ، حاکم  و  ما  دل سُپرده ایم

ما این سکوت را به واژۀ حرمان سُپرده ایم

 

گاهی که درکنار هم ، غمِ دل باز می کنیم

افسوس می خوریم زسیرۀ دنیا چه دیده ایم

 

آنها نگر ،که در کنارِ هم  و غُصّه می خورند

حیف است این دوروزه که غفلت نموده ایم

 

گاهی نگاهِ دل ، به خاطره ای ،پنجه می زند

در وصف ما نگو ، که دل به عنایت نوشته ایم

 

از باغ رفته اند بلبلان نگاه دل ارتیره می شود

دریاب لحظه را ، زِ آهِ دلِ خود چه دیده ایم

 

هر باغ با صدایِ  بلبل خود ، شُهره  می شود

گاهی به خود بیا ، زِ حق چه تمنا  نموده ایم

 

خوش باش و در نگه همه را، فیض حق ببین

شاید ندیده ای که نقش تو،دردِل نوشته ایم

 

"شاکر"  اگر شوی به حق  ، نگهت پر بها شود

دیری است ضعف هرنگاه به درمان سپرده ایم

 

مهر ماه 95

حمله  به یاور  از مجموعه حرف دل

حمله  به یاور 

 

ای کاش خُلق و خویِ  سفیهان  نداشتی

بد فهمی و غرور، رذالت و پستی نداشتی

یک ذرّه هم ، اگر تعقل و اندیشه داشتی

با  نیش خود ، تو حمله  به یاور  نداشتی

*****

هر لحظه در عذابِ  بودنمان چهره سوختیم

گاهی به بستری زِ ظلم ، بسی دیده دوختیم

بی زاد و توشه، مضطر و درمانده می شویم

ایمان و اعتماد خود به ناز و نیازی فروختیم

*****

گر ما به عقل و معرفت ، امید بسته ایم

از ظلم همرهان چو غریبانِ خسته ایم

سوهان روح ما شده ، تاراج می کنند

همواره درکنار هم به تمنّا نشسته ایم

جاهل زمعرفت ، صفتش جار می زند

ما شاخِ نفسِ سرکشِ خود را شکسته ایم

20 اسفند 1394

مشارطه ، مراقبه و محاسبه  از مجموعه حرف دل

مشارطه ، مراقبه و محاسبه

 

چه روزهای بدی را ، به انتظار بوده و هستم

چو نا رفیق  ببینم ، چو سنگ  و آیینه هستم

چونیستم مدیر حوادث ، چرا چنین دلتنگ

نه اهل این همه تشویش ، یا مشارطه هستم

چو خوانده اند مرا اینچنین تکیده و بیمار

بگوی راز دلت را، نیازمند هر معامله هستم

نمی شود که نشینم  ، به ذوق وصل و تمنّا

چوگفته است دلم را، که در مسابقه هستم

چو مبتلا شوم به عطش، فرصتی بدست آید

تفکّری که بگوید ، چرا دراین مراقبه هستم

اگر به عهد خویش ، وفادار بوده و هستم

نگیر مأتم بی جا ،که سود این معاهده هستم

بیار دفتر عمرو دلت ،  ببینم این که کجایی

اگر رفیق تو باشم ، نماد این محاسبه هستم

 

اسفند 94

این حج بستر غم شد از مجموعه حرف دل

 حج بستر غم شد

 

قربانی دلت شدم بشناسی توعید را

گاهی که مضطرم زتو جویم امید را

نذرم ادا شده ،به دعایت نیاز نیست

من هم دعا کنم ، که ببینی تو عید را

🌑🌒🌓🌕🌔🌓🌒🌑

لبیک گفت و خالق خود را صدا نمود

اندر حریم یار ، چنین جان فدا نمود

حکمت چه بود تا که منا قتلگاه شد

چون برگزیده ای به خدا اقتدا نمود

🌑🌒🌓🌕🌔🌓🌒🌑 

خداوندا چه حکمت بود ،این حج بستر غم شد

چو می گشتند دنبالت ، غمی معنای مرهم  شد

به خوشحالی اگر رفتند ، عارف گشته برگردند

ولی وقتی یقین کردند ، لطف حق مسلّم  شد

 

آذرماه 94

زبان حال رفتگان از این دیار از مجموعه حرف دل

زبان حال رفتگان از این دیار

خطاب به ما دلبستگان به دنیا

 

ای آنکه بر مزار ما ، چو غریبان نشسته ای

دل بسته ای که بار مقصد خود را نبسته ای

حمدی بخوان برای چو من دست بسته ای

فکری نما به حال خود چو نصیبی نبرده ای

*****

هستی عزیز ، تا که تو  سرحال و  زنده ای

همواره ، در مسیر لطفِ خدایت نشسته ای

دعوت شوی به محضر حق فکر توشه باش

با خود چه میکنی،که چنین دل سپرده ای

هر روز و شب ، به درگه حق  التماس کن

آگه شوی زحال خود ،که نصیبی نبرده ای

دانی کنون برای آخرتت توشه لازم است

تنها نمی شوی ، چو  بخوانی تو  سوره ای

***** 

در این سرا ، برای بی کسیِ خود فسرده ام

دیدی مرا در آن جهان ، که نصیبی نبُرده ام

اینک بخوان تو فاتحه ای ، هدیه کن به من

بی توشه مانده ام ،غُرور خود از یاد بُرده ام

بهمن ماه 1394

معبرِ غم از مجموعه حرف دل

 

 

معبرِ غم

 
 

دردی است در دلم ، که نگهبان آن منم

 گویی برایِ  حفظِ  حریمش ،  نشان  منم

 گاهی برای  رفعِ  غمم ،  ضجه  می کنم

 گر جستجو شود نیاز ، که محتاجِ  آن منم

 رفتم به درگه خدای گرانقدر خود  شبی

 گفتم خدای را که مضطر باقی، یقین منم

 امّن یجیب خوانده آمده ام هدیه ای بده

 گفتا که داده ام غمی به تو درمان آن منم

 گفتم چه حکمتی است، غمت را نهان کنم

 گفتا اگر  به  دردِ  دل  برسد ، معبرش  منم

 خواهی عنایتم  ، به  ذکر و دعا  اکتفا  نکن

 کن جستجو سبب،که رافع غم های تو منم

 گفتم نگاهبان منی آن چه خواستی ، بنما

 گفتا ببین صبوریت ، به یقین  صابرت  منم

 

آذر 94

 

توفیق زیارت از مجموعه حرف دل

توفیق زیارت 

 

ماهِ محرم است ، که دل هوس لاله می کند
اشکی ببین و مأتمی ، که به دل خانه می کند 


خواهم ببینم این همه دل، جان فدای کیست
این شور و این نوا زچه رو ، در عزای کیست 


زنجیر را چرا ، به این همه عاشق سپرده اند
در این زمان چرا به حزن نشسته ، فسرده اند 


مولایشان چرا ، به کرب و بلا رفت بی سپاه
از خواهرش بگو ، چرا شده این قدر بی پناه 


نزدیک آب بودن و عطشان ، نماد چیست
دست بریده ، مشکِ به دندان نشان چیست 


مُسلم چرا نکُشته دشمنِ غدّارشان ، چرا ؟
زنجیرکرده اند ، به گردنِ بیمارشان چرا ؟ 


آن شیرخواره روی دست ، چرا ناله می کند
تیر سه شعبه ای وگردن طفلی چه می کند 


روییده اند این همه نیزه ، به خون چرا ؟
زینب به روی تل ، و هراسان بگو چرا ؟ 


این کشته ها فتاده به صحرا ،چه می شود
آتش در این خیام ، به طفلان چه می شود 


اسبان چرا به گرد قتلگهی چرخ می زنند
آن چهره ها به نیزه ببین ، برق می زنند 


دل را ببین که عاشق شش گوشه می شود
خواهد شفاعتی ازاوکه مرا توشه می شود 


ما را دعا کنید ، مکان واقعه را جستجوکنم
توفیق یک زیارتی برسد ،پرس و جو کنم 

مهر ماه 94

جودِ جواد از مجموعه حرف دل

جودِ جواد

ز جود و رحمت خود ،  معبري براي خدا

به علم و پاكي و زهدت جهان به حيرت ماند

نگاهبان هستي احكام دين، به روزگار جفا

چه ديده عمة تو ، از شهادتت به خدا

به روز سوم ميلاد ، گفته اي تو ذكر و ثنا

به خرديت نگرند ، سروري تمام و كمال

تو اكملي به علم و فقاهت و جود و سخا

درخت سدر چو بيند ،  نشان رحمت تو

پراكَنَد ثمرش را، تويي نمود مهر و صفا

چه حكمتي است خدا را به عمر پر ثمرش

غريب مانده  در اين زندگي ، نديده وفا

به دست پاك تو چشمان ما شفا يابند

به پاي بوس تو ياران روند سوي رضا(ع)

چو از دعاي تو نرم است قلب عاصي ما

دعا نما به نگاهي ، كه رو كند به سما

جواب دشمن دينت به عشق مي دادي

به ما نگاه لطف نما ، عمرها رود به فنا

چشيده اي تو جفا و ستم ، عزيزخدا

به ظلم دشمن غدّار ما ، نباش رضا

بخواه عزت ما  ، تا مُحِبِّ او باشيم

مُحِبُّ وياري حق مي شود مسير غنا

زماست همّت و از روح تو جوانمردي

دعاي خير خودت معبري نما به رضا

تير 92

زلال تر از آيينه  ار محموعه حرف دل


 

زلال تر از آيينه

***

 ببين !! نگاهبان من از آيينه ، زلال تر است

به وقت غربت من،رحمتش شديد تر است

دلم  به عشوه  و خال لبش  ، گرفتار است

مسير عشق نياز است و دل نجيب تر است

سپاس من به نيازم ، تلاش كم ثمري است

به وقتِ  ذكر من اندر نماز ، غريب تر است

بخوانمش به دل زار خود ، كه مجروح است

نزن تو طعنه حضورم بسي ظريف تر است

نگاه كن به دعايم ، نگو چه خود خواه است

يقين خداي من اينجا، بسي رحيم تر است

تمام همّت اورونق وتلاشِ همچومني است

نگاه او  به آيينة  قلبِ  من  دقيق تر است

ببوسمش به نيازي كه وصل او سهل است

نشان همرهي و لطف حق ، قريب تر است

اگركه هستي من، مهر،دل همه شور است

بخوان نماز قضايش ، كه او عزيزتر است


92/7/15

    

حريم عشق از مجموعه حرف دل

 حريم عشق

 

خدايا دوستت دارم ، نگاهم كن

مرا از غصه و غم ها ، جدايم كن

خدايا خسته و بيتاب و رنجورم

دلي پردرد و باراني ،  نثارم كن

خدايا مانده ام دلتنگ و بي اميد

بَرآيد هردم افغانم ، مهارم كن

خدايا من غلط كردم ، ببخشايم

رضايت ، گر نپرسيدم، رهايم كن

خدايا عاشقت بودم، ولي غافل

اگر محرم شدم اينك، عذابم كن

خدايا من دگر ، مهلت نمي خواهم

بيا گر شكوه اي دارم ، رضايم كن

خدايا من نمي دانم ، حكيمي تو

اگر بايد كه بشكينم ، فنايم كن

خدايا در كنارم باش ،  تا ساحل

مرا با عشق پاك خود مجابم كن

خدايا قلب من ، گر وصل مي جويد

تو واصل شو ، جهانت را سرابم كن

خدايا قلب من گرچه اسير توست

حريم قلب خود را هم، نشانم كن

خدايا ،  تو انيس و مونسم هستي

بيا لطف و حريمت ، قبله گاهم كن

 

مرداد 92

رَنجِ بي حساب از مجموعه حرف دل

رَنجِ بي حساب

هديه به فرزندي كه تمام تلاشش را براي كسب دانش

و قبولي در مهارت مورد علاقه اش به كار مي گيرد

 

بودي تو و نگاه صبورت به درس ها

با رنج بي حساب بِخواني خُلاصه ها

حجمي به وسعت درياست علم تو

تو قطره قطره جمع كني از كرانه ها

ديدم به عشق تو سركوب مي شوند

هرخواهشي زنفس تو گيردسرانه ها

از همّت و ارادة تو ،  شاد مي شوم

آنجا كه روكند ،  به درختت جوانه ها

ديدم نگاه تو ، به بلنداي آفتاب

هر قيد و بند كار تو باشد بهانه ها

ازرحمت خدا چو تخصص شود نصيب

ما شاد و دل خوشيم به ديدار لحظه ها

يا رب روا مدار ،  دل و بي قراريش

ياري نما تو  احمد ما ،  در زمانه ها

گر قابل است به قبولش رضا بده

تا نام او كه ثبت شود در جريده ها

شادي براي زحمت بي منتهاي اوست

بايد نوشت عزّت او در قباله ها

 فروردين 92

خورشيد معرفت از مجموعه حرف دل

خورشيد معرفت

                       

روح خدا نماد خدمت و ايثار بود و رفت

او  ساجد و نمونة  اخلاق  بود  و  رفت

خدمتگزارخوانده خودش را به مرحمت

او لايق و نشانة  اخلاص  بود و  رفت

تفسيرحمد خدا مي فزود بر صلابت او

هم  اسوة  تلاش كريمانه  بود  و رفت

خورشيد بود و معرفتش ، ذكر هاي او

او  راز هاي رحمت  دلدار بود  و رفت

هر واژه اي كه هديه به ما كرد آيه بود

گفتار خود، چه صميمانه گفت و رفت

از او دلاوري و شجاعت نشان گرفت

با ياد حق  چه  دل آرام  بود و  رفت

اسلام زنده كرد در اين برهه از زمان

او عارف و مبيّن و معيار بود و  رفت

مي گفت رمز وحدت و توفيق مسلمين

او  منشاء دفاع  دليرانه  بود  و رفت

 رسوا نمود هر كه به طاغوت خو گرفت

او باعث سقوط دشمن ديوانه بود و رفت

از اوست عزّت و  علم و  توان  ما

او  همصدا به ملت مظلوم بود و رفت

اي كاش انقلاب مهدي ما زود تر رسد

او پاسدار  حرمت  دلدار بود  و رفت

الگوي ادب از مجموعه حرف دل

الگوي ادب

رفت آن يار وفادارت ، پي آب  اي حسين(ع)

تشنه لب برگشت تا يادت بماند ، ياحسين(ع)

تشنگي ، رمز غر يبي در مسير حق گرفت

تا كه عِطشان لب بداند تو ، غريبي ياحسين(ع)

چون كه دستانش جدا گرديد ، در ياريّ حقّ

غم بدل آورد ، تنها مانده مولا ، ياحسين(ع)

چشمها چون خون گرفت ازمكردشمن اي دريغ

يادش آمد تشنگي در قلب طفلان، ياحسين(ع)

آنكه الگوي ادب را خوب ، معني كرده بود

همره و همراه مولا خطبه مي خواند، ياحسين(ع)

طفل بود و دست هايش بوسة حيدر چشيد

تا وفاداري به يادش مانَد  آنجا ، ياحسين(ع)

چون كه مشك آب آن يار دلاور پاره شد

هم اميد ياري طفلان به سر شد ، ياحسين(ع)

خود خجل شد تا كه طفلان ، انتظار او برند

اشك چشمان را به خون شستي دلاور، ياحسين(ع)

گر رَجَزْ مي خواند تا يارش بداند زنده است

جاودان شد ياد او تا شيعه گويد ، ياحسين(ع)

من ندانم رمز هم خوني است ، يا آن دلبري

تشنگي د ر نهر آب و چشم گريان ، ياحسين(ع)

اي حسينم(ع) ، پس تو ياري كن دل مجروح ما

كربلا هم مرهم و هم زخم شيعه ، ياحسين(ع)

آب چون نوشم به يادت اشك بارم ياحسين(ع)

طفل هاي تشنه و مجروح دل گويند ، حسين(ع)

 

 سروده شده در مهر 1390

راستي اين چه غمي است! از مجموعه حرف دل

راستي اين چه غمي است!

       

        شب اسير اوهام

                   روزها "حيراني"

                            مِه گرفته رَهِ  آيندة ما

                                       "مهرباني" همه در كنج دل است

                                                 "خستگي ها" همه جا مي ماند

        عالمان در اندوه

                  كه چرا اين سان شد

                            مجريان ر ا بنگر

                                      كه دگر مهرة شطرنج ندارند.

        حرف ها شيرين است

                  هر عمل سخت به انجام رسد

                            حرف خورشيد شنو!

                                       كه نشانِ درد است!!

        اين نشايد گفتن!!

                  همه از كسوتِ خورشيد، سخن مي گويند!!        

                            راستي اين چه غمي است؟

       

 

        چه نفوذي به درون ما داشت

                   ما كه رخسار خود از ميل و هوي مي شستيم

                            ما كه از مردي و آفاق سخن مي گفتيم

                                       ما كه سيماي شب تيره به پايان برديم

                                                 ما كه از خوبتران،  رنگ شفق مي جستيم

                            راستي اين چه غمي است؟

                                                چه كسي رمز معما شكند بر ياران

                                                                   كه كليدي پيدا نيست؟

                  راه ما بسته شده

                            برف و بوران همة راه به لغزش دارد

                                       خطري در راه است

                                                انحرافي و سقوطي سنگين

                                                                   روشنايي كه دگر رنگ ندارد

        نور كم سوي چراغي لرزان

                  ذره بين ها همه گردش ، چرخان

                            تا به اميدي ، شايد

                                       رُخ اندوه فرو اندازند

                                                و دگر خستگي هم كيشان

                                                          رنگ شادي گيرد.

 

        شب بخوابند همه

                  روزها هم به  "تلاش"

                            با عمل رنگ شود

                                       تابلو اطلسي فصل بهار

        و سپس در اين رنگ

                  جان بگيرند همه

                            ثمرش، عشق ، طراوتدر كار

                                       آن زمان ديگر ،‌ غم

                                                ذوب در گرمي خورشيد شود.

                                                          و نماند رنجي

                                                                   كه كند كس بيمار!!!

 

 

سروده    ۷۹/03/۲۴

دست نوازشگر از مجموعه حرف دل

دست نوازشگر

 

چون غم تو دردِ من آغاز كرد

شيوة رندانه اي را ،  باز كرد

بود در قلبم  نشانِ  معبدي

عشق او اينجا نوا ، آغاز كرد

من به ايوانش نشسته دردُعا

روح من با ربنايش ،  ناز كرد

چون كه اُدعوني بگفتم يار را

استجب هايش مرا آواز كرد

بسته ديدم هردري دركار خود

چون شكسته شددلم،در بازكرد

خواب درچشمم دگررنگي نداشت

عقده ها را در دلِ شب، باز كرد

چون كه اُميدم به مولا وصل شد

دست من بگرفت او ،هي نازكرد

آنقدر در سمت حق سبقت گرفت

تا مرا در جلوه اي ، تك تاز كرد

كاش محرابم بماند،  ماندگار

ياد مولا زخم دل را ، باز كرد

گرية من ، رنج غُربت  را فُزود

راه وصل خود به من يك راز كرد

 

مرداد   1389

تجديد نظر مرداد1390

مدينه ، مدفن پاك حبيب

مدينه ، مدفن پاك حبيب

 

من  آمدم ، تا شهر  پيغمبر  ببينم

در روضة رضوانِ آن سرور نشينم

من با مناجاتي شكسته، راز گويم

محبوب دل ها را به قلبي باز جُويم

اينجا محمد(ص) شعلة راز و نياز است

اينجا اميد مسلمين رُوح نماز است

بيني علي(ع) تب دار و محزون است،اينجا

چون خانة احزان زهرا ،  نيست پيدا

زهراي اطهر(س) ، مدفنش يك راز كرده

اينجا حسن(ع) ، غمنامة خود ، باز كرده

اينجا حسين(ع) همراه دل هاي غريب است

گويي صداي ناله اش" امّن يجيب" است

سجادِ(ع) غم پرور ، دلش مجروح نيش است

از ظلم دشمن قلب او نالان و ريش است

باقر(ع)  ، چو بشكافد ، علومِ  دين و اديان

بيند گداي بي صفت ، در رأس ايمان

صادق(ع) به شاگردان خود درس وفا داد

حيف از كلامي،  تا كه دشمن را غنا داد

از پيروي گشتند جدا ، كردند خيانت

هر كس ره خود را نهد ، رسم و ديانت

اينجا نوايِ  عاشقي ، وِرد زبان است

گرچه نشان دشمنان اينجا، عيان است

چون آفتاب شهر پيغمبر برآيد

از گرميش ، آه از دل مؤمن برآيد

قبر ائمه (ع) در بقيع ، بي سايبان است

هم مأمنِ دل،هم جدا از ياوران است

جايي نمانده تا كه زهرا(س) اشك بارد

گويي دگر او ، طاقت سيلي ندارد

گويند اينجا شهر ياران غريب است

اينجا مدينه مدفن پاك حبيب است

 

مدينه    4/4/90 

رباعیات سال نود

سال 90

 

در سال نود  نگاه رهبر به  شماست

در جهد و جهادمان خدا ياور ماست

جهدي كه به اقتصاد مان مختص شد

آوازه نامش به جهان پيش شماست

*****

در سال نود  نگاه رهبر به  شماست

ايران همه سربلندي و مهر و وفاست

امسال به اقتصاد  ايران  مي كوش

چون جايگه تلاش تو ، رمز بقاست

*****

رهنمودي سال نود رهبر به مردم داده است

او جهاد اقتصادي ، باب فتحي خوانده است

رونق ايران بود  جهد و جهاد مرد و زن

نام ايراني به اوج هر نگاهي داده است

*****

با جهادِ  اقتصادي سالِ  نو  آغاز  كن

راهِ فتح و سربلندي را به ايران باز كن

گفت رهبر، سال نوداريم فتحي پايدار

پس تلاش و همتت در كارها آغاز كن

*****

از جهاد اقتصادي گفت رهبر سال نو

همّت و جهدي نيازاست تا شود ايران نو

اين همه آبادي و رشد و نگاه و معرفت

رونق عالم شود ايران بيابد ، جاي نو

****

نوشدن در زندگي همواره اميد من است

همنوايي با كلام حق دلم  را مأمن است

چون بگويي ذكر حق درهر قنوتي از نماز

از براي ما دعا كن هر نيازي مرهم است

*****

نوشدن در كاروان زندگي ، اميّد ماست

همنوايي با كلام حق ،  پيام اولياست

لذّتي دارد ، چو آرام و مطيع او شويم

با دل خشنود او رونق نمودِ كارهاست

*****

گر بخواني حق دراين اوقات اي محبوب ما

ياد ما كن در دعايت ، عُمر خود كردم فنا

يار خود بيني فقير است و ضعيف و دردمند

از خدا درمان طلب كن ، همره و مأنوس ما

چند رباعی از مجموعه حرف دل

چند رباعی

چون فصل طلب رسید جان زائراوست

معراج  دلی  ببین  که  دیوانۀ  اوست

آنروز که بیست و هشت خرداد شود

هجرت ز زمین به مقصد خانۀ  اوست

***

مانده ام من در امید این ظهور

تا بیاید صاحب دریای نور

شاید اینجا فهم را نصرت دهم

انتظاری را که دارد بس شعور

***

چون تو مسعودی دعایت همطراز اولیاست

در نگاه تو  دل عشاق عالم  پر  بهاست

ما ثنا گویان دعای خیر و  برکت خواستیم

دوستت داریم و نامت در زمانه ورد ماست

***

کاش هر گل در گلستان دلم مستور بود

تا زعطر و بوی او روح و دلم مأجور بود

ماه جوید نور خود را هدیۀ وصلش کند

تارسدوصلی که یادش یادرا منظوربود

اصغر شیر خوار حسین (ع) از مجموعه  حرف دل "درد و مرهم"

اصغر شیر خوار حسین (ع)

کربلا وعده گاه آن امامِ شهید

اصغر شیرخوار چون خورشید

گریه اش بوی تشنگی می داد

دشمن دین ، چنین کند  بیداد

رنگ رخسار او ببین چه سفید

آن همه ظلمِ دشن از چه رسید

آب خواهی ، تو ای صغیرِ پدر؟

مِهر زهراست آب ، جانِ پسر

شیر مادر کنون که خشکیده

اشک  آید  مرا  زهر  دیده

دشمن ار جنگ با حسین دارد

اصغرش پس چه تشنگی دارد

آب آرم ، که خون شده جگرم

تیر ها بین به سوی من پسرم

چون تو سیرآب باشی و آرام

من به دشمن دهم همی پیغام

ای کسانی که با خدا  هستید ؟

از چه رو راه را به من بستید ؟

بشناسید ، دین  و  حقِّ  خدا

بسپارید دل ، به لُطف و صفا

منع ما چون کنید از این آب

قلب اطفال ما شده در تاب

ای رباب ، ای تو مادر گریان

کودکم را کنون به من برسان

جام آبی طلب  کنم  ، زِ وفا

شایدش نرم گردد این دل ها

آب خواهم ، که تا کنم سیرآب

گلوی خشک و نازکت ای باب

چون بدستش گرفت کودک را

خواست یاری، سپاه  دشمن را

کودکم آب خواهد!! ای دشمن

چه شود قطره ای دهید به من

دین ندارید ، رحم دل باشید

لحظه ای در مقامِ من باشید

حیف !! دشمن ندارد ایمانی!

دین  فروشد به  لقمۀ  نانی!!

جای آبی که خواست خون خدا

دشمنش هدیه کرد ،  تیر جفا

نوش کن این خدنگ زهرآگین

با سه شعبه ، نشانِ غفلت و کین

گُسترد هر فرشته ،  بالش  را

خون نریزد به خاک این صحرا

دل خولی که معجر و سنگ است

نام انسان به او بسی ننگ است

چون ندای حسین در جان است

هر زمان یاریش چو درمان است

بمناسبت روز جهانی علی اصغر حسین (ع)

آذر 1389     محرم 1432

عید غدیر از مجموعه حرف دل "درد و مرهم"

عید غدیر

 

آخرین حج بود ، حق دادش ندا

روز اکمال است ، دین را مصطفی

حجّت خود کن بر این امّت تمام

تا نماند شُبه ای ،  در این مقام

تو"ولایت"ده، علی ، یارخدااست

رهرو  پاکی چو او مولای ماست

چون که پیغمبر  بیامد  بر  غدیر

ایزدش فرمود ، خوان مُولا  امیر

حق به پیغمبر ندا  داد و  پیام

همچوتأییدی که  آن بود  التزام

"اسم  اعظم  واگذارش  برعلی"

"علم و میراث تو را باشد  ولی"

چون ولایت داشت بر ما مُسلمین

کنیه اش را خواند ،"امیرالمؤمنین"

معترض گشتند چون ارباب جَهل

فهم خَصم هر منافق گشت سَهل

هم علی حقّ است و هم مولای ما

از  رضای  حق  رضا دل های  ما

هر که من مولای او ، گر سرورم

این  علی باشد  یقین تاج  سرم

تا کلام حقِّ مولاتان اطاعت می کنید

کسب فیض و میل طاعت می کنید

بعد ابلاغِ پیغمبر خوب بیعت داشتند

بیعتش بشکستنُ ودین خدا راباختند

آن که بیعت کرد و آنرا هم شکست

پَست گشت و بندگی خود گُسَست

آن  منافق بین که چون بیعت  نمود

سَب نمود و هم که  تنهایش  نمود

آن "سحابی" کز سرش برداشتند

پرچم کین، درمقام دشمنی افراشتند

کفر ورزیدند و پیمان خدا بگذاشتند

قدرت دنیا به از،رضوانِ عقباخواستند

ای امام متقین جان را فدایت می کنیم

پیروی از عزّت و هَمُّ و وِلایت می کنیم

ای علی شهد دل خود راشهادت کرده ایم

نام  زیبای ولی را مِهرِدل ها کرده ایم

۸۹/۰۹/۰۳

بمناسبت عید غدیر خم

رازِ لطف از مجموعه حرف دل "درد و مرهم"

رازِ لطف

 

به رضای تو رضایم،که رضای تو چه باشد

به دل ماهِ تو ماهم ،که نگاهت به که باشد

بسپاری تو همه لطف ، چو من زار و غریبم

به من زار و گرفتارنگویی دلِ بیمارچه باشد

من از این آتش سوزان به چه کس روی بیارم

به عزیزی که غریب است و نگاهش به تو باشد

توچه گفتی به مریدان ، که دل خود به کف آرند

به شتابند و  به تشویش، بگو راز چه باشد

من اگر مانده به راهم ، زتو خواهم مددی را

که بیایم به مسیری، که همه عشقِ تو باشد

چو نبینم نَظَرِ حُبُّ و رضایت چه به سر شد

که همه منتظران را چو رسد، شوقِ تو باشد

تو ننوشی می غفلت  ، چو منِ زار بنوشم

به خدانیست پناهی،مگراین فیض توباشد

به دلم حک تو نمایی،که غَمَت مژدۀراه است

من از این غم بسرایم غزلی، وصفِ تو باشد

زچه رو دلخوش آنم ،که بخوانم زتو اسمی

تو چرا رنج دهی ، آنکه دلش پیش تو باشد

چو شوم بیکس وتنها زچه کس شکوه برآرم

دست خود سوی که آرم ، چو تمنّای تو باشد

حیف چون عاشق دل مرده همه عمر به بندم

کی توانم به عروجی برسم  ، فخر تو باشد

مگر این بند گشایی ، دل خود هدیه نمایی

من همه لُطف ببینم به یقین رَحمِ تو باشد

تو بیا همدم من باش ، شوی مونس راهم

تا من این راز نگویم،که همه لطف تو باشد

آبان ماه ۸۹

میلاد ولایت عشق

میلاد ولایت عشق

بمناسبت سالروز تولد شمس الشموس

و انیس النفوس  خورشید  ولایت خراسان

 

روز میلاد است ای خورشید هشتم مرهمی

قلب ما مجروح دردِ  توست ، جانا مرهمی

ما به امید رضایت ، ای رضا، دل می دهیم

چون به درد آمد دلی آنرا به دلبر می دهیم

قسمت ما کن حضوری درحریم پاک خود

تا ببوسم آن ضریحی راکه دلها می رُبود

دست ما گیر ای غریب مادرت زهرای پاک

تا تو باشی در بَرَم ، مارا زغربت ها چه باک

دل به درد آورده  آیم ، در بهشتِ عنبرین

ای خدا قسمت نموده ، قلب محزونم ببین

گر چنین قلبی زهجرش اشک دردم میدهد

چون نباشد یاریت ، جانش به ماتم میدهد

ضامن آهو ، مرا هم  بند  بر دستان  ببین

از ضمان تو ، همی شادی  بیاید بر جبین

آتش قهر خدا  را  دور کن از  این  سرا

ای همای  رحمت  حق  ، عالِمی درد مرا

ما به کویِ رحمتِ تو  آرزو ها  کرده ایم

مژدۀ عشق و شفاعت را به دلها داده ایم

پس بیا ، بندِ اسارت، باز کن از دست ما

ای رضا ای مونس درد و همه غمهای ما

****

از رضادر روز میلادش رضا را می طلب

ازحریم پاک  او  وصل خدا را می طلب

زائران، مهمان کوی یار بودن آرزوست

پای خسته، قلب پر امید، راهش می طلب

****

ای که آهو ضامنی ، مارا ضمانت می کنی؟

در حریم یارخود ، مهمان شفاعت می کنی؟

ما به امید شفایت دل شکسته آمدیم !!!

از دلِ بشکستۀ ما هم ، حمایت می کنی؟

****

۸۹/۰۷/۲۷

القلب حرم الله از مجموعه حرف دل "درد و مرهم"

القلب حرم الله

دستهایم بین که بالا کرده ام

خواهشی از حیّ دانا  کرده ام

دیگران هرچند بستند راه  را

رهروی  را من مهیّا کرده ام

گرکه پیرامون من خاموش بود

از مسیر دل نگاهش کرده ام

گر دلم در خود نمی بیند کسی

معرفت را رمزِ دل ها کرده ام

از همه مکر و فریب و دغدغه

من ضمیرِ خود مبرّا  کرده ام

باز بینم در مسیرش رنج و غم

من نگاهی  رو به بالا کرده ام

کاش عشقش بود و درد و دلبری

من که مهرو قفلِ دل وا کرده ام

گر نگاهش بر نگاهم  قفل شد

راه وصلش من که پیدا کرده ام

گفت از من تا خدا یک ناله بود

هست خود در ذِکر معنا کرده ام

باز  ببینم در نگاهش عشق را

من به این درد گران خو کرده ام

گر به چشم خود ببینی سوز دل

قلب خود را هم حریمش کرده ام

تا که غم از مِهر او  مسرور شد

یاد مولا روشنیِّ راه عقبا کرده ام

چون خداخواهدرضایش می طلب

دیده ای ازاین رضا حظّ کرده ام

۸۹/۰۷/۱۳

چشم انتظار از مجموعه حرف دل

 

چشم انتظار 

اين جمعه هم به جمع محبّان نيامدي

خشكيد اشك چشم عزيزان ، نيامدي

گرچه غمِ فراق دلت ريش كرده است

اي روح دردمند ،نرگس زهرا، نيامدي

ياران در انتظارِ مقدمِ وديدار مانده اند

بينند درد ها به نام تو درمان ‌، نيامدي

مائيم و  انتظار و  قيامي كه آرزو است

اين وصل ، كي شود امكان ، نيامدي

بين ناكسان به مادرتان زخم مي زنند

مولا به رفع اين غمِ عظمي ، نيامدي

در رنج غربتت چو اسيريم روز و شب

با مرهمي به رفعِ زخمِ غريبان نيامدي

هردم زظلمِ دشمنِ دين رنج برده ايم

از مهر حق چو دور گشته نگاهم ، نيامدي

ما انقلاب را به نام  ، تو آغاز كرده ايم

بر حفظ انقلاب شيعه شتابان ، نيامدي

هرجمعه يادِ رنجِ تو در گفتگوي ماست

برختمِ گفتِ هر سرودۀ محزون،نيامدي

هر لحظه دل شكسته و رنجور مي شويم

بر رفعِ هجرِ اين دلِ پر غم ، نيامدي

بر ما سروده اند ، معرفتت را طلب كنيم

اي عارف خدا و رحمتِ يزدان ، نيامدي

بلبل به وصل گل  ، به گلستان نظر كند

خشكيد اشك چشم ، به نظر ها نيامدي

آقا بيا ، بيا كه آمدنت روح را  صفاست

تامن نگويمت به جمع منتظرانت نيامدي

خرداد 89

مسجد خونين شهر بمناسبت سالروز فتح خرمشهر

مسجد خونين شهر

من آمدم به مسجد اصحاب بي قرار

ديدم نماي روحِ  شهيدانِ  بي مزار

آنجا زمين ز رنگِ شقايق كبود بود

هر قطعه خاك زمين در سجود بود

آنجا كه دلبران به خدا  ناز كرده اند

محراب سجده را به دعا باز كرده اند

آنجا كه تير بر دل عشاق مي نشست

ديدم كه آه در دل هر لاله مي شكست

آنجا گلوله حرمتِ  خونِ  مهاجر است

تركش به ناز زيورِ قلبِ  مسافر است

آنجا كه استواري آن خانه رحمت است

ديدار روح و غمزۀ ياران  شفاعت است

اي كاش آن زمان به دلم اين نياز بود

در ياوري به منجيِ حق ، چشم باز بود

چون اقتدا به قامت مولا ، نشانه  بود

زين رو تمام هستي ما ، بيكرانه بود

يا رب مباد كار دلي " بي رضا" شود

روح رضايتِ  تو ، زِ ياران  جدا شود

وجه راز و نياز      از مجموعه حرف دل

وجه راز و نياز

باز  اين درد‍ِ  دلم  ،  رنج  دهد

قلب را چون فُسُرد ، گنج دهد

سالها بوده به اين درد، قريب

او به اين رنج همي داده ، نهيب

غمِ من مي فُسُرد ، جان و دلم

جسم من ،  آب شود در نظرم

گر چه من رنجِ  زاين غم بكشم

محنتِ كس به جز از غم نكشم

غم دل مرهم و درمان من است

به دلم زخم ، سزاوار من است

من به غم مُهرِ دلم ، باز كنم

افتخاري  به  چنين  راز  كنم

غم  به اين  ناز ، تمنّا  دارد

او در اين غمكده ، غوغا دارد

گر نبودش غمِ دل ، مِهر نبود

جايگاه  غمِ  دل ، سِحر  نبود

تو  اگر جاه و  جلا مي خواهي

ذكر و  اذكار خدا  مي خواهي

آنچه يادآور ذكر است غم است

گرتورا قربت مِهر است غم است

غمِ دل  مي شكند ،  جانم  را

زين سبب  باز كند بختِ  مرا

راز كن با غم خود در  خلوت

باز كن  راه ِ خدا در  جلوت

من به اين غم چو شوم محرم راز

روكند رحمتِ  حق راز  و  نياز

چون كه گويند : زِغمش من رستم

راز  اين  سرّ  به  كلامي  بستم

۸۹/1/۲۸

 

سروده هاي پيامكي سال 89

سروده هاي پيامكي سال 89

****

امسال دلت چه با صفا مي بينم

بر لعل لبت خدا ، خدا ، مي بينم

من منتظرِ  دعايِ خيرِ تو شدم

با ذكر تو در دلم صفا  مي بينم

****

سال هشتاد و نهُ از تو صفا مي بينم

بر لب لعل تو  ، اذكار  خدا مي بينم

ما چنين منتظر و نام تو در دفتر عشق

از دعاي تو به من، عفو و  رضا مي بينم

****

سال هشتاد و نه است بر تو مبارك باشد

به ستون دل تو ، نامِ  خدا ، حك  باشد

در همه لحظۀ  اين سال ، بدان منتظرم

به  دعاي تو  دلم شاد  و مفرّح   باشد

****

يادِ تو ، هر لحظه ما را همّت است

در بساط بندگي اين نعمت است

چون تويي اربابِ  هر جود و كرم

خلق را در هر سپاست لذّت است

****

من منتظر و دعاي تو مرهم دل

از ياد تو ، هرسال صفا دارد دل

درمان تو نما دلم به رمزي ،آهي

اي مونس اوقات غريب هر دل

****

عيد است سلام ياران به تو  باد

در سال نو و هديه گرفتن خوش باد

هر لحظه كه گرد حق طوافي توكني

از فيض رخش هديه گرفتن خوش باد

****

دوستي پيامك زير را از دكتر شريعتي برايم فرستاد

گاهی گمان نمی کنی ولی می شود       گاهی نمی شود نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است          گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت نیست               گاهی تمام شهر گدای تو می شود...

براي او سرودۀ زير را فرستادم

اين ابتلا و آزمايش مؤمن غريب نيست

تعيين پيروي زرحمت حق هم بعيد نيست

بايد به جان خريد رضاي خداي خود

هر لحظه در حريم زندگيت جز لهيب نيست

۸۹/01/۱۲

صوت رحيل از مجموعه حرف دل "درد و مرهم"

صوت رحيل

بهر تنهائي دل ، چشم همي گريان است

شايد اين راز درون است و مرا پيمان است

همه آمادۀ ديدارِ خدايند ، چه مي جويي تو

چشمِ عشّاق به در مانده ، مگر بستان است

گر نگويي غم دل ، مِهر و وفايت چه كُنم

زين اميد است صفا درحَرَمَت مهمان است

دست شو، بادۀ رنگين نَظَر ، مزّه نداشت

تا به مقصود رساند ، كه دلم ويران است

مانده اي در عجب و خيلِ عزيزان  رفتند

از نگاهت به نگاهي كه همه حِرمان است

جامه ات گر نَدري  ، جامه برون مي آرند

زدلت غم تو برون كن كه تورا درمان است

باش ساكت ، غم دل را به خدا عرضه بدار

تا نمايان شود اين رمز  ، كه در قرآن است

چو توكل به خدا كرده ،  دگر غصّه  مدار

برود رنج  درون ، در نظرت  پنهان است

بشنو اين صوت رحيل  و  ، سفر آغاز نما

فهم اين راز يقين دان كه ترا فرمان است

بهمن 88