مشارطه ، مراقبه و محاسبه

 

چه روزهای بدی را ، به انتظار بوده و هستم

چو نا رفیق  ببینم ، چو سنگ  و آیینه هستم

چونیستم مدیر حوادث ، چرا چنین دلتنگ

نه اهل این همه تشویش ، یا مشارطه هستم

چو خوانده اند مرا اینچنین تکیده و بیمار

بگوی راز دلت را، نیازمند هر معامله هستم

نمی شود که نشینم  ، به ذوق وصل و تمنّا

چوگفته است دلم را، که در مسابقه هستم

چو مبتلا شوم به عطش، فرصتی بدست آید

تفکّری که بگوید ، چرا دراین مراقبه هستم

اگر به عهد خویش ، وفادار بوده و هستم

نگیر مأتم بی جا ،که سود این معاهده هستم

بیار دفتر عمرو دلت ،  ببینم این که کجایی

اگر رفیق تو باشم ، نماد این محاسبه هستم

 

اسفند 94