وجه راز و نياز از مجموعه حرف دل
وجه راز و نياز
باز اين دردِ دلم ، رنج دهد
قلب را چون فُسُرد ، گنج دهد
سالها بوده به اين درد، قريب
او به اين رنج همي داده ، نهيب
غمِ من مي فُسُرد ، جان و دلم
جسم من ، آب شود در نظرم
گر چه من رنجِ زاين غم بكشم
محنتِ كس به جز از غم نكشم
غم دل مرهم و درمان من است
به دلم زخم ، سزاوار من است
من به غم مُهرِ دلم ، باز كنم
افتخاري به چنين راز كنم
غم به اين ناز ، تمنّا دارد
او در اين غمكده ، غوغا دارد
گر نبودش غمِ دل ، مِهر نبود
جايگاه غمِ دل ، سِحر نبود
تو اگر جاه و جلا مي خواهي
ذكر و اذكار خدا مي خواهي
آنچه يادآور ذكر است غم است
گرتورا قربت مِهر است غم است
غمِ دل مي شكند ، جانم را
زين سبب باز كند بختِ مرا
راز كن با غم خود در خلوت
باز كن راه ِ خدا در جلوت
من به اين غم چو شوم محرم راز
روكند رحمتِ حق راز و نياز
چون كه گويند : زِغمش من رستم
راز اين سرّ به كلامي بستم
۸۹/1/۲۸
بنام خدا