دست نوازشگر

 

چون غم تو دردِ من آغاز كرد

شيوة رندانه اي را ،  باز كرد

بود در قلبم  نشانِ  معبدي

عشق او اينجا نوا ، آغاز كرد

من به ايوانش نشسته دردُعا

روح من با ربنايش ،  ناز كرد

چون كه اُدعوني بگفتم يار را

استجب هايش مرا آواز كرد

بسته ديدم هردري دركار خود

چون شكسته شددلم،در بازكرد

خواب درچشمم دگررنگي نداشت

عقده ها را در دلِ شب، باز كرد

چون كه اُميدم به مولا وصل شد

دست من بگرفت او ،هي نازكرد

آنقدر در سمت حق سبقت گرفت

تا مرا در جلوه اي ، تك تاز كرد

كاش محرابم بماند،  ماندگار

ياد مولا زخم دل را ، باز كرد

گرية من ، رنج غُربت  را فُزود

راه وصل خود به من يك راز كرد

 

مرداد   1389

تجديد نظر مرداد1390