انتظارِ مادرانه از مجموعه حرف دل

انتظارِ مادرانه

 

آن  مادرانه  انتظار  زیادم ، نمی رود

شوقت زچشم گر به دل آید نمی رود

فهمم نبود، عمر به آهی رود زدست

هررفته ای، محبت ولطفش نمی رود

خواندی مرا به خودکه دلم راجلا دهی

بشکسته ام ببین،اگربه نگاهت نمی رود

آن رنج ها و محنت تان چلچراغ شد

روشن کند رهی به باد وخزانی نمی رود

یلدا شدآن شب و همه مان مات لحظه ها

از آن دل که بی قرار بُود ، غم نمی رود

غافل شدم در آن نگاه ببینم خدای خود

عشق دلی که شیرۀ جان است  نمی رود

مغبون روزگار بوده ، چو فریاد می زنم

آهی هم از دل تو  برآید ،  نمی رود

همراه بود  اگر  پدر  و  غم گسار بود

حالا که رفته است غم از دل نمی رود

هر روز یاد می کنم همه آرامش تورا

آرام گشته گرتمام غمش هم نمی رود

آرامشم همه دعای تو باشد ، برایمان

شادم کند ،چو یادغم ازدل نمی رود

وقتی غریق رحمت حق گشت راهمان

دریاب مادرم مرا،که زمستان نمی رود

دی ماه 1395

اکسیر محبت   بمناسبت دهمین سالروز غروب مهر مادری

اکسیر محبت      

بمناسبت دهمین سالروز غروب مهر مادری

 

 مادر

از آخرین نگاه پر ز مهر و وفایت ده سال می گذرد و در این مدت ، در غربت محبت بی انتهایت مغبون و دلشکسته مانده ام.

گاهی که فرزندان همسن و سال خود را با مادرانشان در خیابان و محیط کار ، مشاهده می کنم ، رنجی مضاعف به سراغم می آید که چرا دست پر مهر و عنایتت را بر سر خود ندارم و از حمایت مادرانۀ شما محروم شده ام.

دیگر اینکه در زمان حیاتت قدر دان آن همه عشق و وفا نبوده ام که اینک تسلی دهنده ای  برای این همه تنهایی خویش داشته باشم.

مغموم و رنجور و با زبان بی زبانی به آن فرزندان ، نهیب می زنم

"کاش قدر این لحظات ارزشمند را می دانستید و با داشتن این نعمت های الهی ،دیگر غم نداشته های خود را نمی خوردید و تمام هم و غم خود را معطوف کسب رضایت و راحتی این وجود الهی  می نمودید."

بیاد می آورم روزی را که از نعمت حیات جسمانی والدین خود برخوردار بودم ، به دوستی که از وضعیت زندگی خویش شکایت و گله مندی داشت گفتم : شما چرا  ، الحمدلله که وضع زندگیتان مناسب است .

و او بلافاصله جواب داد : شما که از نعمت حضور و همراهی والدین خود برخوردارید ، نمی دانید ، نداشتن هر عضو از این عزیزان یعنی چه؟

اعتراف می کنم که آنروز معنی سنگین این جملات را نفهمیدم.

و اینک که در محرومیت حضور پر صفای والدین خود قرار گرفته ام ، به معرفت ومعنایِ  پشتوانه ، پناه ، دلگرمی و آرامش که همه لطف خدا بود دست یافته ام ، دلم می خواهد دیگران هم قبل از آنکه مغموم و رنجور شوند به این دانسته های گرانقدر راهی داشته باشند و با رفتارهای ارزشی و هدایت شده خود ، همان رفتاری را داشته باشند که در موقعیت های اینچنینی دچار رنج و عذاب نفهمی های خود نباشند.

دلی کز  محبت ، نشانی  ندارد

بود خاره سنگی که جانی ندارد

دلِ  مهر ورزان ، بود خانۀِ  حق

جز این کعبه یزدان، مکانی ندارد

 

دی ماه 1395