بی قرار  از مجموعۀ حرف دل

بی قرار

بمناسبت بزرگداشت مقام معلم

رنجور و  بی قرار ، نباشی  معلّمم

غمگین شوم ز رنجِ درونت معلّمم

یاد تلاشتان همه را درس زندگی است

همواره اسوه ای تو به رحمت،  معلّمم

صبرت تمام گشته مگر ، وجهۀ صفا

آزرده گشته ام ، زِغمت ، ای معلّمم

ای کاش رنج و غم نَبُوَد در بساط تو

گویی ، تو باز هم زِ محبت ، معلّمم

بینم تو را مدافع حق ، شاد می شوم

حتماً موفقی تو  به کارت  ، معلّمم

درس عدالتت مگر از یاد رفته است

تبعیض دیده ای تو چنین ای معلّمم

گر دَر عمل دفاع تو،آموزۀ من است

من اقتدا کنم چنین به ندایت معلّمم

ای مظهر حیا چوبه حق جلوه می دهی

امید دارمت به حق بِرِسی، ای معلّمم

غمگین نباش کارِتواصلاح نقص هاست

فریاد رس شدی ، تو به هر غم معلّمم

باید دوا شود غم و دردت به هر طریق

بینم دوباره ، خنده به لب ها  معلّمم

شاگردهایتان ،  اگر نشناسند  مِهرِ تو

باشی تو مهربان به همه ، ای معلّمم

یک جامعه به مدح تو اقدام می کند

"رهبر" مدافع است به کارت معلّمم

در روز با صفای تو ، دل شاد می شود

غم را برون کن ازدلِ خود،ای معلّمم

اردیبهشت  94

تأثیرات مخرب عدم توجه به نیاز های معیشتی معلمان

تأثیرات مخرب عدم توجه به نیاز های معیشتی معلمان

 

الف ) محدود شدن درآمد های متعارف  و ایجاد تنگناهای معیشتی

 

وادرار شدن به انتخاب حرفه دوم جهت تأمین نیازهای متعارف زندگی و توفیق آنان در کسب در آمد های مناسب با توجه به سطح سواد و آگاهی و میزان بهره هوشی

 

1-      خارج شدن تعلیم و تربیت از اولویت اول فعالیت های معلمین

2-       درآمد زایی دیگر مشاغل و ایجاد حس مناسب تری نسبت به حرفۀ غیر اصلی

3-      مشغول سازی ذهن ، تفکر و تعاملات تربیتی معلمین به بهینه سازی شغل دوم و کاهش انگیزه و توجه نسبت به حرفه اصلی

4-     کاهش مهارت ها و توانمندیهای تعلیمی و تربیتی معلمان

5-    تبلیغ غیر مستقیم  ناتوانی مهارت ها و آگاهیهای علمی بر ایجاد یک زندگی مـؤثر و آرام و تنزل عینی جایگاه علم و آموزی

6-   کاهش انگیزه های درسی دانش آموزان  با توجه به محور قرار گرفتن مشکلات موجود در زندگی معلمان و فرهیختگان اجتماع

 

ب ) ایجاد دیدگاه نا مناسب نسبت به دولتمردان و عدم دفاع از نظام حکومتی

 

1-    نگاه متفاوت دولتمردان نسبت به مجموعه افراد در مسئولیت های صف و ستاد  باعث رنجش آنها خواهد شد ، خاصه آنهایی که مورد بی مهری قرار می گیرند ، تدریجا از وابستگی به آنها جدا شده  و نهایتا این رفتار های نامناسب را به خواسته و دیدگاه نظام تعمیم داده می شود .

2-     خدشه دار شدن اعتماد و اعتقاد به مسئولین که گاه برای ماندگاری جایگاهها و تسهیل امور حکومتی از فرامین و دستورات اسلام کمک می گیرند و خود را در لایه های بالاتری از باور و گرایش معرفی می نمایند.

3-     تضاد بین ارزش های دینی و رفتارهای عینی مسئولین  و ناتوانی معلمان از یافتن مصادیق عملی برای فهم ، باور و استفاده های آموزشی

 

ج ) تنزل جایگاه تعلیم و تعلم  در جامعه

 

1-    ضعیف تلقی شدن معلمان نسبت به دیگر اقشار جامعه و ایجاد فرهنگی مغایر با اهداف تعلیمی و تربیتی جامعه و نظرات مسئولین و دیدگاه های اعتقادی حکومت که برگرفته از سخن خدا و کلام معصومین است .

2-    از بین رفتن جایگاه الگویی معلمان و کاهش تأثیرگذاری آنان بر روی دانش آموزان که آینده سازان جامعه تلقی خواهند شد .

3-    ایجاد نقص ساختاری در تربیت درست و حقیقی دانش آموزان و دارا شدن نگاهی متفاوت  از دین و باورهای اعتقادی

 

د) ایجاد حرکت های اجتماعی در جهت دفاع از حق وحقوق

 

نظام و دولتمردان در مواجهه با این حرکت ها معمولا دو نوع برخورد خواهند نمود.

الف ) عدم تحمل و برخورد لفظی

1-                برخورد لفظی و انتساب آنها به گروههای غیر معقول و متضاد با خود

از آنجا که در نظام اسلامی دولتمردان خود را منتسب به اسلام می دانند و برای ایجاد ضربه های روانی ، مدافعین حق و حقوق  خود بعنوان مقابله کنندگان با مسئولین  ، ضد نظام و ضد اسلام معرفی می شوند این ضربه شدید و اساسی تلقی خواهد شد .

در ابتدا این حرکت ها باعت دلزدگی خواهد شد ، در جامعه تعلیم و تربیت این دلزدگی به آسانی به بدنۀ اجتماع سرایت خواهد کرد و آموزش های فردی و اجتماعی آنان را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

2-                برخورد فیزیکی و استفاده از عناصر ضد اغتشاش و شورش

مقابله و ایستادگی در مقابل نظام و مخالفت با اشخاص و افراد که بعدا منجر به مخالفت نسبت به تفکرات آنها شده و آرمانها و اصول اساسی حکومت  از این موقعیت متأثر خواهد شد.

3-                تحصن خاموش

در صورتی که توان مقابله و فریادرسی نسبت به حقوق حقه خود را نداشته باشند ، تحصن خاموش را انتخاب می کنند ، مطالبات خود را رها ساخته و اقدام به تخریب کارگزاران  از دریچه عقلی خود می نماید، ادامه این روند ، مخرب تر از نمود های نام برده شده فوق می باشد  زیرا ماحصل این جریان آموزش نسلی است ، بدبین و بی تفاوت ، دین گریز و ناباور که می تواند زمینه ساز بسیاری از انحرافات اجتماعی را فراهم آورد.

4-                آموزش منفی ، مخرب و مغایر با ارزش های اجتماعی و دینی نسل نو

آموزش های تدریجی یک معلم عصیانگر که از توان فکری خود در جهت مقابله با طرف متخاصم خود استفاده می کند ، قابل تأمل است ، وی در نقش آموزشی خود می تواند راهنما و مشاوری دلسوز برای دانش آموزان باشد ، چنانچه در این جامعه چالش ها و کمبود هایی برای دانش آموزان و والدین آنها وجود داشته باشد ، نوعی از همدلی و همرأیی  شکل می گیرد که می تواند معلم را بر نقش رهبری یک جریان تند و افراطی بنشاند و مشکلاتی را برای همان نسل و اجتماع فراهم آورد .

 

ب ) تحمل و برخورد اصلاحی با نقیصه های دادخواهی شده

 

در این نوع برخوردها نیز مشکلات خاصی نصیب دولت و حکومت خواهد شد که در نمونه خود می تواند ساختار یک حکومت را متزلزل نموده و به سمت ضعف بکشاند که از جمله عوارض این نوع برخوردها ، شرایط زیر بوجود خواهد آمد.

1-    کاهش جایگاه اعتباری نظام در داشتن تفکر عدالت خواهانه و رعایت آن در سیستم حکومتی خود

چنانچه کارگزاران یک حکومت از قبل به فکر رعایت عدالت و ارزش های معنوی خود نباشند و در مواجهه با برخوردهای شهروندان اقدام به رعایت و عمل نمایند ، جایگاه ضعیف اطلاعاتی و فکری آنان نمودار می شود و فهم چنین حرکتی از طرف مردم ، استواری و صلابت یک نظام را زیر سئوال می برد و به مردم قدرت جسارت های بیشتر را عنایت می کند.

2-    ایجاد الگویی غلط برای مطالبه حق و حقوق شهروندی از طریق انجام عملیات روانی، تجمعات و برخوردهای نامناسب و قهری  که می تواند زمینه ای مناسب برای نفوذ معاندین و اغیار را فراهم آورده و به مشکلات حاد تری تغییر جهت دهد .

3-   اثبات عدم توجه و رعایت نکردن مسئولیت ها در بدنۀ نظام و کاهش اعتباری قانون گرایی مسئولین که باید نمودی عینی برای رعایت سایر اقشار جامعه باشد .

اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی              برآورند غلامان او درخت از بیخ

4-     بوجود آمدن تصمیمات عجولانه پس از هر اعتراض و کاهش دقت های لازم و کارشناسی شده  که خود منجر به بروز مشکلات جدی دیگری می شود .

 

ه) ایجاد انحراف در مهارت ها و توانمندی معلمان و جهت دهی کار معلمان به  سمت تجاری شدن

 

1-  کم رونق شدن آموزش ها در کلاس درسی و ارتقاء آن در کلاس های خصوصی به جهت تامین نیازهای مادی معلمان با پوششی زیبا و توجیه شده.

2-      نمره فروشی و توجه ویژه به افراد ثروتمند و توانمند مالی و غافل شدن از نبوغ و استعداد های خانواده های ضعیف و معمولی

3-      رونق گرفتن فعالیت های غیر متعارف واسطه گری برای کسب نمره  و ارتقاء دانش آموزان کم سواد به کلاس های بالاتر و بوجود آمدن مدارکی کم ارزش و پایین آمدن رتبه علمی افراد در اجتماع.

همراهی - بمناسبت بزرگداشت روز  پدر

 

همراهی

 

بمناسبت بزرگداشت روز پدر

 

در دوران خردی و خردسالی ، فارغ از هر گونه مشکل و سختی به بازی کودکانه خویش مشغول بوده و پدر و مادر خویش را حلّال همه امور زندگی می دانیم .

 

حال اگر مادر هم توانمندی پدر را تایید کند و خود مطیع گفتار و خواسته های پدر باشد ، این نقش برجسته و دائمی خواهد شد ، به همین جهت است که نظریه پردازان و صاحب نظران تعلیم و تربیت ، تو صیه می کنند پدر و مادر نقش مثبت یکدیگر را برجسته و تبلیغ کنند ، تا اطاعت پذیری و رعایت های کودکان تقویت شود.

 

بیان خاطره زیر نگاهی متفاوت به زندگی پدری است که چون دیگر اولیاء و مربیان تلاش و کوششی فراگیر در جهت توسعه و بسط سلامت و آرامش خانواده داشته و در مسیر زندگی متحمل رنج ها و مرارت هایی  هم می شوند ، ولی دوست داشتن زندگی مشترک ، همسر و اولاد  ، آسان کننده این صعوبت هاست و وفاداری به تعهدات پدرانه برگی از افتخارات آنان بشمار می آید.

 

وضعیت بهداشتی ایران در نیم قرن گذشته ضعیف و أسف بار بود ، اقدامات بهداشتی و پزشکی روستاها به دست ، سلمانی های همان روستا و کهنسالانی بود که از آثار داروهای گیاهی اطلاعات مختصری داشتند. وِرد و اذکار افراد متّقی روستا جایگاه موثری در اعتقادات مردم داشت و آثار بسیاری از بیماریها به تعابیر مختلفی  منتشر می شد.

 

گاه در شهرها پزشکان مهاجری از کشور روس و یا پادگان های ارتش مشاهده می شد که می توانستند تجویز کننده داروهای محدود وارداتی باشند .

 

در این وضعیت بحرانی،  کشیدن دندان و ختنۀ کودکان بدست  سلمانی ها بود ، اینان وظایف متعددی داشتند ، هر صبح همزمان با نماز صبح در حمام عمومی روستا حاضر شده و اقدام به مشت و مال و کیسه کشیدن  اهالی می نمودند و پس از آن ، گاه در منازل و گاه در معابر اقدام به اصلاح سر و صورت مشتریان خود می نمودند.

 

هنگام میهمانی در مراسم عروسی و عزا ، وظیفۀ دعوت از اهالی و سفره انداختن و پذیرایی از آنان را به عهده داشتند و مشتریان در هرسال در حدود ده من گندم به آنان اجرت و پاداش می دادند.

 

در چنین دورانی پدر و مادرم تصمیم به ختنۀ من داشتند و از آنجا که پدر  به جهت خرید اجناس مغازۀ خود ،ارتباط به شهرهایی چون سبزوار و مشهد و تهران داشت و اطلاعاتی هم در بارۀ وضعیت پزشکی و درمان شهر ها بدست آورده بود ، تصمیم گرفت که عمل ختنۀ  فرزندش در مشهد صورت گیرد.

 

پدر مقید به زیارت مدفن ائمه بود و سعی می کرد هرساله با تعدادی از همفکران خود زیارتی به مقصد مشهد داشته باشد، لذا با هماهنگی قبلی تعدادی از اهالی امکانات تغذیه و خواب خود را فراهم نموده و با وسایل محدود آنزمان به مسافرتی ده روزه اقدام می نمودند.

 

مخارج آنان در این سفر، هزینه رفت و آمد و مسافرخانه بود ، لذا به راحتی می توانستند این ده روز را در شهر زندگی کرده و به حضور و ذکر و دعا در مدفن شریف مولای خود مشغول شوند.

 

با توّجه به چنین موقعیّتی امکانات لازم برای این عمل به وسایل آنان اضافه شد و در آن سال پس از گذشت روزهای اول و دوم و پرس و جوی مناسب و هماهنگی های لازم عمل ختنۀ من به دست پزشکی از این شهر انجام شد ، اما از آنجا که پدر ومادر هر روز و در سه نوبت عازم حرم می شدند و نمازهای خود را به جماعت برگزار می نمودند و از طرفی من هم مایل به ماندن در خانه نبودم ، و با تحرّک زیاد و عدم رعایت لازم  ، با خونریزی در محل بخیه ها روبرو شده و از آنجا که بر اثر سوزش و درد بی طاقت شده بودم  ، پدر ملزم به انتقال من به دارالشّفای حرم شد، اما از آنجا که در ساعات پایانی شب وسیله ای برای رفت و آمد نبود ، پدر مرا به دوش گرفت و با مهربانی زایدالوصفی مسافت نسبتاً زیادی را با سرعت مناسب پیمود تا مرا که اعلام درد و ناراحتی می کردم زودتر به درمان و تعویض پانسمان  برساند و باز دوباره همین راه را طی نموده و این بار با رعایت بیشتری مرا به خانه رسانَد.

 

من هم خستگی و ریزش عرق را در چهرۀ پدر می دیدم اما آگاهی و شناختی از رفتارهای اجتماعی نداشتم که از پدر تشکّری کرده باشم ، پدر با راحتی و آرامش من ، آرامش گرفت  و با توجه به زمان کمی که تا اذان صبح باقیمانده بود ، آماده حرکت به مقصد حرم شد و من هم که از درد و خونریزی نجات یافته بودم به خواب خوشی فرو رفتم.

 

از آن تاریخ پنجاه سال گذشت و در طول این سالها پدر ، پشتوانه ای سنگین و حمایت کنندۀ  بزرگی برای زندگی فرزندانش بود ، تکیه گاهی محکم در برابر مشکلات و مصائب که با حضور خود  آرامش و اطمینان را به محفل و زندگی ما هدیه می داد و با سوختن شمع وجود،  مسیر ما را منوّر می ساخت .

 

قسمتی از حرکات دست و پای پدر ، متأثر از سکته مغزی خفیف(حمله های زودگذر ایسکمیک) مختل گردید و نیازمند همیار و همراهی شد که بتواند او را در نیازهایش مساعدت نماید ، نیاز او به حضور همراهی دائمی برایش مشکلی بوجود نمی آورد زیرا این نیاز توسط فرزندان پسرش با رضایت کامل ، تأمین می شد تا بتواند تدریجاً با موقعیت جدیدش خو گرفته و دل بسپارد.

 

تصوّر اینکه فردی فعّال و پر توان به یکباره قسمتی از توان حرکتی خود را از دست بدهد  ، بحرانی در روحیه پدر بوجود می آورد ، اندیشۀ اینکه دیگر نتواند حرکتی داشته باشد باعث آزردگی او شده و این ناتوانی ، بصورت بحرانی در ذهن پدر نمودار می شد و وی را از  حالت شادابی خارج می ساخت ، پدری که همواره مطالبی برای گفتن داشت و اهتمام به انتقال آگاهی ها و دانسته های مذهبی خود به فرزندان داشت ، حالا در سکوتی عمیق فرو رفته بود.

 

این نوع انجام وظیفۀ  فرزندان نوعی ابتلا و آزمایش تلقّی می گردد که لازم است با نگاهی مثبت و درایت کامل به این همراهی و همیاری نگریسته شود و همواره وقایع زندگی ، خیر و لطف خدا دانسته شود ، تنها با چنین نگاهی است که انسان می تواند به وظیفه اش خوب عمل کند و عاقبت رفتارش را مختوم به خیر قرار دهد.

 

خداوند هم بعنوان یاوری مهربان مهمات امور بندگان مؤمنش را مدیریت می کند و به پدر نگاه و کلامی نافذ عطا می کند که بتواند فرزندانش را در کنار خود قرار دهد و این هم همان روزی خیری است که اغلب بندگان از درک حقیقت آن آگاه نخواهند بود که زمینه فراهم شده ، هرچند سخت ، اما محلی برای ارتقا و عروج است .

 

در این دوران خاص هر گاه  یاور پدر قرار می گرفتیم و با هر همیاری  ، نیازی از وی رفع می شد ، چشمه هایی از سپاسگزاری ، دعا  و آرزوی خیر  فرزندانش را  بر لبان پدر مشاهده می نمودیم که این امر سبب دلگرمی بیشتر فرزندان شده و تداوم همکاری ها را تضمین می نمود ، فهم اهمیّت توجّه و احترام به پدر و اینکه ما چقدر به این دعا ها محتاج و نیازمندیم از همان روزی های خفیۀ خداوند بود .

 

ما که دوران توانمندی پدر را دیده بودیم از این موقعیت ، رنجی جانکاه داشتیم و با پرس و جو از متخصصین راه چاره را طلب می نمودیم ، تا اینکه پزشک معالج پدر از ما خواست که وی را در حرکت های کوتاه ، همراهی کنیم ، تا سلولهای مغزی مجاور قسمت های آسیب دیدۀ مغز بتوانند کنترل این حرکات را بازسازی کنند و پدر بتواند کمی از حرکات مورد نیاز خود را مستقلاً انجام دهد .

 

دنبال فرصت هایی بودیم که این مهم انجام شود تا اینکه بعد از ظهر یکی از روزهایی که بیمارستان ، ساعت ملاقات نداشت و زمان مناسبی هم تا غروب آفتاب باقیمانده بود ، از پدر خواستیم که به خارج از بخش برویم و دقایقی از وقت خود را خارج از تخت و بخش بگذرانیم ، لذا این باربه جای استفاده از ویلچر ، دست پدر را گرفته و با حرکتی آرام  و کند به سالن انتظار رسیدیم ، خواستیم دقایقی روی صندلی بنشیند تا خستگی وی زایل شود و خود کنار پدر قرار گرفته و با سخنان امیدوار کننده و اینکه وی قار به حرکت خواهد شد ، زمینه ای برای تلاش و آغاز به حرکت  مستقل پدر را فراهم نمودیم.

 

سالن انتظار خلوت و آرام بود و به فاصله ای حدود بیست متر از هم ، صندلی هایی برای نشستن وجود داشت ، برای آغاز حرکت دست پدر را گرفته و حرکت خود را از یک صندلی به صندلی دیگر آغاز نمودیم  و در بین راه و با اطلاع قبلی اندکی دست خود را رها کرده و در کنار پدر قرار می گرفتم که نگذارم به زمین بخورد و بلافاصله دست وی را می گرفتم ، هرچند پای پدر هنوز طاقت حفظ وی را نداشت و به راحتی پیچ می خورد و زمینه ای برای افتادن وی می شد ، اما توجّه من مانع بروز مشکل می شد و پدر دقایقی کوتاه و درحدّ یکی دو قدم روی پای خود می ایستاد.

 

این همراهی و تقویت روحیه آغازی برای امیدواری و تداوم حرکت شد و پدر با استراحت های مناسب باز هم اقدام به حرکت می نمود و هر بار چند ثانیه به زمان حرکت مستقل وی افزوده می شد، تا اینکه توانست حدود ده قدمی را مستقلاً و در کنار فرزند خود بپیماید.

 

حالا باید اعتماد به نفس پدر تقویت می شد تا در حرکت ده قدمی خود مرا در کنار خود نبیند و به توان خود اطمینان کند . لذا در این موقعیت با رها کردن دست ، پشت سر او قرار می گرفتم .

 

این اقدام موفقیتی نسبی به همراه داشت و رضایت وی را فراهم نمود ، هرچند در انتهای این تلاش و کوشش ، خستگی امانش را بریده بود و درخواست استقرار بر تخت خود نمود .

 

با قرار گرفتن بر تخت و پس از رفع خستگی لبخندی مبتنی بر رضایت بر لبان پدر نشست و شروع به دعا و سپاسگذاری نمود و مرا به دوران گذشتۀ خود برد.

 

من در ذهن خود همان لحظات خردسالی خود را به یاد می آوردم که پس از آن همه زحمت و خستگی پدر در نیمه های شبی که به جهت درد و خونریزی ناشی از ختنه ، راحتی و آسایش پدر را گرفته بودم و تا صبح او را بیدار نگه داشته و هیچ کلامی هم برای ابراز تشکّر از آن همه لطف نداشته ام.

 

مهربانی و ایثار پدر را که با انجام وظیفۀ خود مقایسه می کردم ، واقعا خجالت می کشیدم و با خود می اندیشیدم که چرا پدر این رفتار مرا بزرگ جلوه می دهد و این همراهی مرا وظیفۀ فرزندی نمی داند که یک عمر برایش تلاش و کوشش داشته و زحمات بسیاری را متحمل شده است .

 

                                         راستی چرا ....؟

 

و اینک در آستانۀ ولادت پر برکت حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) و روز پدر و در زمانی که پدر جایگاهی در ملکوت اعلا دارد ، می خواهم بالاترین تشکر و سپاس خود را نثار پدرانی کنم که ایثارگرانه و درجهت رضای خداوند ، بیشترین مصائب و سختی ها را متحمل شده و خود را فقط نیازمند حمایت ، مهربانی و محبّت خداوند بزرگ می دانند.

 

بر همه فرزندان هم فرض است که قدر حضور والدین خود را بدانند و تمام هم و تلاش خود را در جهت رضایت و آسایش آنان بکار گیرند ، زیرا خداوند بزرگ چنین فرصت مناسبی را برای کسب توشه ای فراهم نموده است که در عالم باقی سخت به آن محتاجیم ، حال اگر پدری در قید حیات نیست ، لازم است بر قبور مطهرّشان حاضر شده و از خداوند بزرگ آرزوی عفو و بخشایش داشته باشیم .