ماهِ آرزو از مجموعه حرف دل

 

ماهِ آرزو

 

ماه  ،  ماهِ   آرزو هایِ  من  است

ماهِ وصل وماهِ غم های من است

عمر ،می گوید در این بازار عشق

ناله و زاری و دردت با من است

روزگاری بیشتر نبود محلِّ سروری

چون درونت خالی ازهربودن است

انکه کار و همّتش بر ماندن است

هم نیازِ  او ، به یاری کردن است

دست گر پر شد ،  رود میعادگاه

دست خالی کی مسیر رفتن است

ماهِ  حق و  ماهِ  الفت ، ماهِ  صوم

ماه یاری بردن از دل بردن است

چون  بمانی  این زمان  در  آرزو

آرزو کردن همان حق گفتن است

گرطلب از ،  او شفاعت می کنی

راز و رمز کوی او، پی بردن است

توبه ما برخدا سوز است و عشق

استجابت همره ، رو کردن است

 

تیرماه 87

همره آلام و غم ها از مجموعه حرف دل

همره آلام و غم ها

 

در مسیر پاک بودن، همرهان را رهنمایی

مهد هر دانش ، ضمیرِ پویشِ آلاله هایی

از صدایِ قلب تو ،هر واژه ای معنی بگیرد

همرهی با هر ترنم ، وام گیرد ، هرصفایی

چهره ات چون برفروزد بامحبت خو بگیرد

غم به رو ،کی آورد تا باشدش مهرو وفایی

بر جبین خاطراتت ،  صد هزاران راز داری

نور می پاشد به هنگامی که ما را  رهنمایی

اشکِ زیبایت چو دیدم همرهی از غم گرفته

آن غمی کزوصف آلامش بهم ریزد، سرایی

ای معلم چهرۀ محبوبِ تو ،  ماند به هر دل

چون وصالِ حق بدانی پوچ باشد هر چرایی

گفته آید راهِ تو درهر زمان مرضیِ حق است

کس ندارد این سعادت، همرهِ محبوب مایی

متکی بر انبیا داری ونورِهرمحیطِ غم سرایی

دردلِ هرعاشقی مانده است این رازِ خدایی

 

تیرماه 87

دقت های لازم  برای خرید اسباب بازی های کودکان

بنام خدا

دقت های لازم  برای خرید اسباب بازی های کودکان

 

کودکی 5 ساله بودم با اصرار فراوان ، پدرم ماشین پلاستیکی زیبائی برایم خرید ، آنروزها بچه ها بیشتر به  بازی جمعی روی می آوردند ، من هم چون دیگر بچه ها در کوچۀ محله شروع به بازی کردم ، ابتدا جاده ای روی خاک ها درست می کردیم و با نخ بستن به ماشین های اسباب بازی روی این جاده که گاهی پر پیچ و خم بود تمرین رانندگی می کردیم و با خود صدای ماشین ها را تمرین می کردیم .

بهترین راننده کسی بود که هنگام راندن ماشین خود در این جاده  ، کمتر دچار تصادف و یا واژگون کردن ماشین شود .

ماشین من علیرغم زیبائی ، سبک بود و به راحتی  واژگون می شد و توانمندیم را تضعیف می نمود ، در مقابل این نقیصه دوستم تراکتوری فلزی و سنگین داشت و کمتر دچار مشکل فوق می شد ، با خود فکر کردم چه خوب بود این تراکتور مال من می شد ، زیرا امید به خریدن اسباب بازی مشابه این تراکتور ، توسط پدر را نداشتم لذا با خود گفتم ماشین خود را با این تراکتور عوض می کنم ، از طرفی می دانستم اگر این موضوع را با پدرم در میان گذارم حتما مخالفت می نماید و من از داشتن این وسیله محروم می شوم.

با زمینه سازی لازم و کودکانه درخواست تعویض اسباب بازی را با دوستم در میان گذاشتم او هم که به زیبائی ماشین من حساس شده بود این درخواست را پذیرفت و به راحتی به خواسته هایمان رسیدیم  و با بکار گیری اسباب بازی های دلخواه به لذت ما از بازی افزوده شد.

هر چند نگرانی این اقدام بدون اجازۀ والدین آزارم می داد و از لذت بیشتر بازی می کاست ، اما علاقه به داشتن این تراکتور من را آرام می نمود .

به هر حال با دلهره ای ناشی از ترس و عدم استقلال در این موضوع به خانه رفتم و همانطور که حدس می زدم با برخورد شدید پدر روبرو شدم تا حدی که مرا مجبور به بازگشت و تعویض اسباب بازی نمود .

 این اقدام در مقابل دوستم که استقلالی مناسب خود داشت یعنی دو شکست ، از دست دادن اسباب بازی دلخواه و زیر سئوال رفتن شخصیت کودکانه ، مادرم در این موقع به یاری من آمد و علیرغم همراهی با پدر در نهی دوبارۀ این امور ، از پدر درخواست نمود ، این بار از گناه من چشم پوشی نماید ، پدر هم با اکراه پذیرفت و شادی من به موقعیت گذشته برگشت .

این اسباب بازی در حین حرکت صدائی شبیه به تراکتور حقیقی داشت و به شدت مرا مشغول کرد که چگونه این صدا تولید می شود ، علاقه مند شدم که به علت و منشا اصلی این صدا  آگاه شوم و راه ارضاء این کنجکاوی خراب کردن این اسباب بازی بود زیرا به گونه ای ساخته شده بود که امکان جدا سازی قطعه ها از یکدیگر وجود نداشت .

پس از مدتی بازی کردن با این وسیله و عادی شدن اوضاع به این فکر افتادم با آچار و پیچ گوشتی های موجود در خانه این وسیله را از روی هم بردارم تا به دلیل این صدا آگاه شوم .

با خود این تحلیل را داشتم که اگر از پدر درخواست خراب کردن وسیله را داشته باشم  قبول نخواهد کرد ، پاسخ شفاهی پدر هم  به این سئوال هم جوابگوی کنجکاوی شدید من نبود .

 می دانستم این اقدام یعنی خراب کردن اسباب بازی و پس از آن برخورد شدید والدین و رنجیده کردن آنان ، هرچند این موقعیت برایم سخت و ناگوار بود ، اما لذت فهمیدن این مسئله من را وادار به خراب کردن اسباب بازی نمود .

پس از خراب نمودن این وسیله و فهم کودکانه موضوع از لذتی فراموش نشدنی برخوردار شدم و همین رفتار هم باعث شد که بعدها این کنجکاوی ادامه پیدا کند و باعث کشف بسیاری از ندانسته های  من ، و زمینه ای برای جسارت در انجام تعمیرات وسایل منزل باشد ، بصورتی که اکنون قادر به تعمیر بسیاری از وسائل منزل بوده و متکی به توان خود هستم.

راستی در حین خراب کردن اسباب بازی این تفکر را هم داشتم که چه راهی را بکارگیرم که هم تراکتور خراب نشود و من را از داشتن اسباب بازی محروم نکند  !!! و یا اینکه پس از فهمیدن موضوع و تنظیم تراکتور به حالت اولیه بتوانم به دوستم مراجعه کرده و از او درخواست دوباره تعویض اسباب بازی را نمایم ، تا حداقل رضایت والدینم را بدست آورم.

چه خوب بود شرکت های سازنده اسباب بازی به این خواسته من توجه داشتند و اسباب بازی ها را بگونه می ساختند که امکان مطالعه و تحقیق کودکانه روی هر وسیله امکان پذیر شود و رسیدن به یک جواب مساوی با از دست دادن آن وسیله نباشد.

اما چه حیف که تفکر های اقتصادی مانع انجام این مسئله مهم است ، مقوله ای که در دراز مدت می تواند توانمندی کودکان را ارتقاء دهد و در صنعتی شدن جامعه نقشی به سزا داشته باشد.

درمانِ  درد   از مجموعه حرف دل

 

درمانِ  درد

 

دردِ من دردی است در بطنِ زمان

تا نگویی ، کس نداند  چیست آن

غم بزرگ و  دل چنین غم پروری

چون فغان آید  ، نباشد  سروری

غم چو گویی بر پریشان حال و رو

خود پشیمان گشته ای بر حالِ او

طاقت ما بس قلیل و کوچک است

در صراطِ حق نویدِ سوزش است

صبر را اینجا ،  غنا بخشیده اند

مژده اش ، بر اهل ایمان داده اند

گر اَمان و صبر را ،  از خود کنی

صحت ایمان و دین کامل  کنی

گر نگویی درد خود ، جز بر خدای

درد ها درمان شود ، درهر سرای

حیف ما را ، طاقتی  معمول نیست

رتبۀ این بندگی ، مقبول  نیست

تا خدایم  زخمِ دل ،  درمان کند

بعدِ آن نوری به دل، مهمان کند

تیرماه 87

جنون عشق از مجموعه حرف دل

جنون عشق

 

دلی که درد می کند ، فدای غم نمی شود

به غم بزرگ گر شود ، سرش فدا نمی شود

به دلستان غم بگو ، زچیست مانده ای غریب

وگر که  بی نوا شدی ،  دلت سرا نمی شود

به درد خود ندا بده ، که همرهی به هر عطش

که راحت است این عطش ، سری جدا نمی شود

مگر چه می شود به غم ، دلی  که دارد  ادعا

چرا که وصل و  بودنت ، به ادعا  نمی شود

شکسته دل کجا رود ، به درگه خدای خود

نگر که عشق و عاشقی،  زهم جدا نمی شود

تو راحتی به غم فروش، بسان پیر می فروش

اگر که مردِ ره  نی ای ، تو را سفر نمی شود

به غم چو  زندگی کنی ، دلت بهار می شود

چو با  بهار خو کنی ، تو را خزان نمی شود

مگو  شناختی مرا ، چو سوختی ،  فنا شوی

فنا شدن در این مقام ، به این بها نمی شود

تو عارفی که عاشقی ، بجز جنون نمی شود

جنونِ  خود شناختی ، تو را عَدَم  نمی شود

تیرماه 87

انتظار معلمان از جامعه و انتظار جامعه از معلمان:

انتظار معلمان از جامعه :

 

1- هما هنگی نهاد های فرهنگی جامعه در پشتیبانی و حمایت از سیاست های آموزشی و پرورشی معلمان .

 2- ارتقاء جایگاه معلمان و بالا بردن نقش تربیتی آنان در نظر و عمل

3-  اطلاع رسانی به موقع رفتارهای فرزندان به معلمان و اعتقاد به کار تخصصی معلمان در آموزش و تربیت

 4- تامین نیازهای و امکانات اولیۀ زندگی جامعه معلمان ( رفاهی ، بهداشتی ، مسکن و ...) بگونه ای که دغدغۀ تامین معاش و اقدام به کار دوم را برطرف نماید .

5- احترام به نقش و جایگاه معنوی معلمان در برخورد ها و رعایت آن در تمام موقعیت های اجتماعی

6- زمینه سازی و آماده کردن فرزندان برای آموزش ها ی مدرسه ای و توجه جدی به علم و علم آموزی

7- دریافت نظرات و راهنمائی های لازم برای هدایت دانش آموزان در موقعیت های خاص و ضروری

 8- هماهنگ شدن والدین با روش های تربیتی معلمان برای تاثیر گذاری قوی تر بر دانش آموزان

 9- دریافت صادقانه بازخورد کاری معلمان ، برای اصلاح و تقویت روش های آموزشی و تربیتی

 

انتظار جامعه از معلمان:

 

1- بالا بردن سطح آگاهی ، فهم ، درایت و تخصص در جهت کارآمدی برای آموزش و  تربیت دانش آموزان

2-  احترام و اعتقاد به جایگاه والدین در هدایت و آموزش های مستقیم و غیر مستقیم و رعایت آن درعمل .

3- دل سوزی ، وقت گذاری و توجه به گذران اوقات زندگی دانش آموزان در جهت بهره وری و استفاده مناسب از اوقات فراغت دانش آموزان .

4-  متخلق شدن به صفات متعالی و اخلاق عالیه انسانی برای داشتن نقش الگوئی در هدایت کامل دانش آموزان

 5- توجه اساسی و جدی به هنر معلمی و عدم اشتغال به فعالیت های جانبی که فعالیت های اصلی معلمی را تحت الشعاع قرار می دهد .

6-  ارائه صادقانه توانمندی ها و نقص ها ی دانش آموزان به خانواده ها و مشارکت جدی با خانواده ها درجهت پیشرفت تحصیلی دانش آموزان.

7- بالا بردن توان کاری و توانمندی در مسائل علمی و اجتماعی برای ایجاد حداکثر نفوذ و کارکرد مثل داشتن تدریس موفق ، مراقبت های انسانی و مشاوره ای برای ایجاد تعادل های رفتاری  در دانش آموزان 

تفدیم به هشتمین برج آسمان ولایت

سایه سار سعادت

در استانِ رضایت، رضا چه می جویی

دراین  زمینِ معلّا، رضا ، رضا ، گویی

بیادِ  قطعۀ جنت ، تمامِ  همتِ  خود

اگر رضایِ خدا خواستی ، رضا گویی

چنانچه غم نبود ، در امان درویشان

تو سایه سار سعادت ، ز مدعا جویی

رضای  ماست ،  ولیِ سعادتِ  والا

کرم و جود و ولایت ، ز اولیا  جویی

ولیِ رونقِ عشق است و عارف معنا

بیا تو وادی عرفان ،  زحقِ او پویی

اگر که درسرخود رازها ، طلب نکنی

به راز غمزۀ عشقش، رضا رضا گویی

چو از رضایِ ضعیفان رضا طلب نکنی

ندا دهد ، که محبّم ، مرا کجا جویی

بیا و در مسیر سعادت رضا رضا میکن

که این مسیر رضا را ،تو از خدا جویی

 

خرداد87