بسترِ  دیدار از مجموعه حرف دل

بسترِ  دیدار

 

انتظارِ مهدی  صاحب زمان

گوهرِ دریایِ  ایمان و  امان

می برد ما را به عمقِ آسمان

گر بدانی رمز پاکی در زمان

پاکیِ انسان زیمنِ نامِ اوست

لعبت خورشید دردستانِ اوست

آنکه مروارید دل را دیده است

در مسیرِ درد درمان چیده است

چون صفای بندگی از آنِ اوست

ارزش انسان همه انفاسِ اوست

می کند شب را مسیر هر وصال

تا که غربت ذوب گردد درجمال

مهدیا دل بسترِ  دیدار توست

هرکه خواهد آبرو محتاج توست

بودنت در هر زمان فخر من است

نورِ حق ، از بودنِ تو روشن است

چون بیایی  غم زدل بیرون شود

رحمتت بربی کسان افزون شود

پس بیا ای شب چراغِ  افتخار

بر دل هـر  بی نوا ، باران ببار

بشکفد دل، یادِ  آن ایمان کند

در مسیرش درد ها درمان کند

چون لیاقت دیدنت را یار نیست

آزروها در نگاهت ، عار نیست

پس بیا مارا به رأفت کن نگاه

تا که رحمت آورد حق زان نگاه

مرداد ماه 87

امید انتظار از مجموعه حرف دل

 

 امید انتظار

 

ای که دیدار تو ، امید به ما داده بسی

آرزویِ من و یاران همگی ، بوده  بسی

عید ها آمد و ما سوخته دل مانده چنین

به دعای دل مجروح تو دل داده بسی

عقلا وصف جمالِ  نظرت  می گویند

کاش آمادۀ وصلِ تو شده ، در نفسی

باز خورشید سخاوت زتو می جوید راز

چه به سر آمده مارا ، چو تو پنهان زکسی

هستیت وردِ  زبان است و  لیاقت نبود

چون نبینیم تو را ، مانده دلی در قفسی

بنما  رخ  که غریبیم  و همه  منتظرت

به یقین داشته از رحمتِ حق  بازرسی

حیفم آمد که بسوزم به نگاهی، مهجور

چشم دارم به  نگاهت که کند  دادرسی

مرداد ما 87

علاقه به عکس دوران مدرسه

 

علاقه به عکس دوران مدرسه

 

 در یکی از روزهای دوران تحصیل در مقطع ابتدائی به دعوت مدیر مدرسه یکی از عکاسان سبزوار به مدرسه آمده بود تا برای دانش آموزان سال ششم ابتدائی عکس ۶Î۴ ویژه کارنامه و پرونده تحصیلی تهیه نماید.

آن روز منظره جالبی در مدرسه بوجود آمده بود ، نیمکتی کنار دیوار گذاشته می شد و هر نوبت سه دانش آموز روی نیمکت قرار می گرفتند تا با استفاده از یک فیلم عکس آنان گرفته شود ، لذا آقای عکاس روش قرار گرفتن روی نیمکت را اعلام و بابای مدرسه نحوه چگونه نشستن را به بچه ها یاد می داد، اغلب دانش آموزان هم نظاره گر این فعالیت بودند.

پس از اینکه عکس های(باصطلاح) پرسنلی بچه ها تمام شد با هماهنگی مدرسه اعلام شد بچه هائی که عکس یادگاری می خواهند بیایند عکس بیندازند ولی باید مبلغ ده ریال بابت هر عکس بپردازند.

بچه ها با دوستانشان عکس های متفاوتی می گرفتند، من هم وسوسه شدم که با دوستانم عکس بیندازم لذا از چند نفر آنان خواستم که بایستند تا عکسی به یارگار گرفته شود، آقای معلم نام مرا نوشت که بعدا ده ریال بابت عکس ببرم ، دیگر بچه ها سفارش این عکس را ندادند.

پس ازعکس گرفتن عکاس ، مشکل ذهنی من شروع شد که حالا چگونه پول عکس را تهیه نمایم .

موقعیت زندگی من خاص بود ، ما مغازه ای داشتیم که انواع خوراکی ، دفتر و قلم و سایر ملزومات مدرسه را داشت و دیگر بهانه ای وجود نداشت که بخاطر آن از پدر پولی طلب کنم ، اما دیگر بچه ها از والدینشان برای خود پول توجیبی می گرفتند تا بتوانند امکانات مدرسه و خوراکی برای خود تهیه نمایند، لذا در چنین مواقعی به راحتی نیاز های مورد علاقۀ خود را تامین می نمودند.

از کاری که بدون تامل انجام داده بودم ناراحت بودم ، وقتی که به خانه رسیدم خیلی سعی کردم ماجرای عکس را تعریف کنم و پول عکس را درخواست نمایم ، اما نتوانستم خواستۀ خود را بیان نمایم .

آن روز پول خوراکی هائی که می فروختم به دخل مغازه نینداختم و وقتی که به ده ریال رسید به آرامشی نسبی دست یافتم اما نگران بودم که اگر پدر مأجرای عکس را بفهمد مرا توبیخ کند که چرا بدون اجازۀ او مبادرت به تهیۀ عکس نموده ام .

بعد ازظهر آن روز پول عکس را پرداخت نمودم و پس از چند مدت عکس خود را دریافت نمودم وعلیرغم علاقه زیادی که به این عکس داشتم ، آنرا به یکی از دوستانم دادم.

اما همیشه این تأسف برایم وجود داشت که چرا  از این عکس محروم شده ام !

بعد ها فهمیدم در همان زمان که عکاس در مدرسه بوده است عکسی از پسرخالۀ من تهیه کرده است و من بدون توجه در پشت عکس قرار گرفته ام.

پس از آن هم عکسی از معلم( آقای تسبندی) و همکلاسیهای چهارم ابتدائی گرفته شد،

ار آنجا که این عکس حالت عمومی داشت ، خواسته خود را به پدر گفتم و با رضایت پدر این عکس خریداری شد تا از تصویر دوستانم در آن مقطع زمانی محروم نباشم .

اینک که خاطرات آن دوران را بررسی می نمایم به این نتیجه می رسم که وجود مغازۀ پدری و استفاده از خوراکیها و تامین راحت ملزومات مدرسه نمی توانست تامین کننده توان و کاربری پول توجیبی باشد که باید والدین به این مهم و استقلالی که از این پول اندک حاصل می شود توجه ویژه ای داشته باشند ، تا خدای نکرده زمینه ای برای انحراف رفتاری فرزندانشان فراهم نیاید و مشکلات روحی و روانی آنان را زمینه سازی نکند.

  

باران نگاه از مجموعه حرف دل

باران نگاه

 

زباران نگاهت هر درختِ تشنه سیراب است

تو را گرهمرهی خواهد همه درمصرفِ آب است

اگر باران نباریده گلستانِ محبت یار می خواهد

طلب می کن وفایی را که اینجا دُرِّکمیاب است

اگر آبی نباشد شهر را ، سرسبزی و گل نیست

فروغ زندگی در شهرچون تصویر بی قاب است

بگو این راز و رمز زندگی گوید مرا وصف معمایی

که معنایش قناعت بوده در مصرف وگرآب است

نماند آبِ شیرینی ، که دست خود در آن شوییم

طراوت از چنین آبی بخواهی سجده ای ناب است

درختان با وداع زندگی بردند ازخودسایه ای راحت

غم دل ها نهان کردن،چون گلهایی به تالاب است

اگر زیبائی و روح طراوت همچنان برهر کلام آید

همه ظاهر نمائی چون کفی بر روی این آب است

اگر سالی است کم باران ، تورا پیکار می باید

رعایت کردن الگوی مصرف ، فتح این باب است

نکن اسراف در آب و نباش ایمن در این وادی

چو میرد سبزه در بستان نگاه زندگی خواب است

اگر یاریگر هم بوده و هم دوش هم باشیم  

مداراوصبوری درمسیرهمنوائی نقش مهتاب است

در آن صورت جهان سرسبز و ماهِ آرزو خوشرنگ

مسیررحمت جستجو کردن همه آثاراین آب است

 

تیرماه 87