رحمت حق، منجی عالم ، عزیز فاطمه (س)

رحمت حق، منجی عالم ، عزیز فاطمه (س)

 

مهدی ای گل بوته ، راز و نیاز فاطمه (س)

ای فروغ تابناک کهکشان  فاطمه (س)

مهدی ای معنای درد و رنج های فاطمه (س)

رحمت حق ، منجی عالم عزیز فاطمه (س)

ای همه خوبی عالم پر صفاتر از  بهار

ای تمام نعمت درخواست های فاطمه (س)

سرورا ، گو ، درد خود را ما چه سان درمان کنیم

درد ما جون ذره ای از درد های فاطمه (س)

رنج ما در این زمان ، کمبود انصاف و وفا است

بد حجابی خنجری بر قلب پاک فاطمه (س)

از زر و تزویر ما پر شد نمای زندگی

هر صدائی سد نموده خواست های فاطمه (س)

مرد انصاف و وفا در این جهان دیگر مجو

بهتر آن باشد بیابی رنج های فاطمه (س)

دل بدرد آمد ز دردت ، مظهر آمال رفت

رنج ومحنت بود درد جانگداز فاطمه (س)

مهدی زهرا  !!! چه می دانم !! توهم غم داشتی

گریه و زاری نمودی از برای فاطمه (س)

گفته آید  هر غمی درمان شود با نام تو

جز غم هجر عزیز پاکباز فاطمه (س)

مهدی والا دگر طاقت نمی پاید مرا

من غریب و بیکسم همچون علی فاطمه (س)

نام مهدی با صفا دارد گل هر بوستان

حیف پرپر می شود گلهای باغ فاطمه (س)

رحمت حق مونس جان ، مهدی والا بیا

مرهمی ده شیعه را درمان درد فاطمه (س)

 

فروردین 81

جايگاه پرورش حس ديني در اهداف آموزش و پرورش پيش دبستاني

                                              

جايگاه پرورش حس ديني در اهداف آموزش و پرورش پيش دبستاني

 

 عقيده متخصصان علوم تربيتي بويژه پژوهندگان در آموزش و پرورش پيش دبستاني برآن است كه اهداف كلي آموزش و پرورش را نمي توان براي دوره هاي تحصيلي تفكيك و جدا نمود ، زيرا اهداف دورة پيش دبستاني همان اهداف تحصيلي دوره هاي بالاتر است و امروزه رشد همه جانبه كودكان در برآوردن نيازها و توجه به رشد ذهني ، جسماني ، اخلاقي ، عاطفي و .كودكان در سنين ابتدائي و پيگيري آن در مراحل آموزشي بالاتر است و آنچه كه تاثير گذار بر چگونگي اجراء اهداف است عبارتند از :

الف ) نيازهاي متفاوت كودكان در سنين مختلف رشد

ب  ) تفاوت در سطح رشد و دريافت هاي كودكان (آموزش و يادگيري)

ج  ) انتظارات معقول از كودكان با توجه به توانمنديهاي آنان

 

نگاه هر نظريه پرداز به اهداف دورة پيش دبستاني نگاهي تربيتي[1]است و تمام روش هاي رشد يابنده را درخود جاي مي دهد.

نظريه پرداز ديگري [2]هدف از تاسيس كودكستان را ايجاد محيط سالم و مناسبي براي موارد ذيل مي داند ، او معتقد است هدف كودكستان منحصراً تربيت است نه تعليم و كودكستان بايد محلّي پر نشاط و پر فعاليت و از لحاظ ايجاد فرصت بروز رفتار ، مكاني براي تجربيات متنوع باشد.

1 )  پرورش عادات مفيد در كودك به منظور تامين تندرستي و ايجاد مهارتهائي كه براي تطبيق شخص با محيط لازم است .

2 ) پرورش رفتار پسنديدة اجتماعي و تشويق كودكان به شركت در گروهها و دسته ها كه موجب آگاهي آنها به حقوق و امتيازات ديگران مي شود.

3 ) پرورش عواطف كودك

4 ) كمك به بروز و پرورش استعدادهاي فطري كودكان

5 ) ايجاد حسّ اعتماد بنفس و امنيت خاطر در كودكان

6 ) متوجه ساختن كودك به دنيائي كه اورا فرا گرفته است .

7 ) تشويق حس استقلال طلبي و خلّاقيت در كودك 

8 ) پرورش حسّ زيبا شناسي دركودك

 

 

 

 

 

برداشت و اقتباس يكي از متخصصين آموزش پيش دبستاني [3] از برنامه پنج ساله جمهوري اسلامي ايران در سال 1361 بشرح ذيل است.

      1.         كمك به جريان رشد جسمي ، ذهني ، عاطفي ، شخصيتي و اجتماعي كودكان با تكيه بر زمينه هاي ديني و اخلاقي

      2.         پرورش توانائي و استعداد كودكان به منظور آماده شدن آنها براي ورود به   دوره هاي تحصيلي بعدي

      3.         آماده ساختن كودكان جهت استفادة بيشتر و آسان تر از مفاهيم آموزشي

      4.         لغت آموزي و گسترش زبان فارسي بخصوص براي كودكاني كه گويش محلّي دارند

      5.         آماده ساختن كودكان براي ايجاد روابط اجتماعي و حس تعاون و همكاري

      6.         كمك به خانواده هاي كم درآمد و استفاده از يك محيط سالم تربيتي براي پرورش كودكان

از آنجا كه هدفها جهت كار و نقطة شروع فعاليت ها را به ما نشان مي دهند و ما را در انتخاب مواد و موضوعات ياري مي نمايند لازم است با ديدي تحليلي به اهداف اين دوره نگريسته شود ، خاصّه اينكه جايگاه پرورش حس ديني كه در اين سطور مورد توجه قرار مي گيرد با ديدي نو نگريسته شود .

لذا سعي شده است كه هدفهاي رفتاي اين دوره مورد بررسي قرار گيرد و برنامه اي مناسب براي كار با كودكان براساس آگاهي از نتايج هر فعاليت مدون شود .

 

الف) توسعه عادات بهداشتي در زندگي روزمره و اجراي اين عادات در زمينه هاي بدني، رواني و عاطفي بمنظور رشد يك بدن قوي ، يك ذهن آگاه و عواطف متعادل

 

براي درك بهتر موضوع فوق نقش تربيتي عادت بايد مورد توجه قرار گيرد .

عادت : عبارتست از كاري كه انسان به آن خو بگيرد و در وقت معيني انجام دهد .[4]

كودك در سنين اوليه عمر داراي تفكر عيني است او از آنچه متاثر مي شود ، محسوسات و احساسات و عواطف در حد توان و موقعيت سني اوست چنانچه نتيجه يك رفتار تقليدي ، خوش آيند باشد ، ادامه رفتار ميسر خواهد شد ، حال اگر رفتارهاي تقليدي كودكان در فضائي صميمي و عاطفي جريان يابد و پدر و مادر و مربيان در بروزآوري هر رفتار هدفي را تعقيب نمايند ، مسير الگو دهي رفتاري گزينشي و براساس نيازها و احتياجات كودك تدوين و استفاده از نيروي كودك به سمت و جهت فلاح و رستگاري هدايت شود كاري تربيتي صورت گرفته است ، چنين عاداتي موثر و مطلوب و تاثير گذار بر شخصيت كودك خواهد بود زيرا كودك درابتدا چنين رفتارهائي را دروني خواهد نمود و مجموعة اين رفتارها شاكله وجودي او را رقم خواهد زد .

اگر هدايتگران پيراموني كودك(اولياء تربيتي) افرادي معتدل ، معقول و اصول گرا باشند كودك در قبول رفتارها ، دچار شك و ترديد نخواهد شد  تا آنگاه كه تفكر و عقلانيت او در زمان  بروز تفكر انتزاعي به بيان چرائي هر رفتار بپردازد و  براي تثبيت و محافظت از هر رفتار تقيداتي بوجود آورد  ،دراين صورت است كه  عادت از قدرت فوق العاده اي برخوردار خواهد شد و در شخصيت و منش افراد تأثير خواهد گذاشت .

بهمين جهت ايجاد عادات بهداشتي ، بمنزلة زيربناي سالم سازي يك محيط تربيتي نقش آفرين خواهد بود تا تاثيرات سازندة خود را  ازجشم و روان آغاز نمايد و بتواند در تطبيق شخص با محيط مؤثر باشد ،  بگونه اي كه زمينه ايجاد اعتماد بنفس و امنيت خاطر را در افراد تدارك نمايد  .

در اين زمينه كودك بايد يك كپي همسان از رفتار و كردار والدين و مربيان خود باشد ، چنانچه رفتاري نو و جديد در شخصيت كودك شكل گيرد بايد دقيقا بررسي شده و مورد توجه قرار گيرد كه كدام عامل يا انگيزة قوي سبب  بروز چنين رفتاري شده است .

در اين موقعيت بايد صحت و درستي رفتار جديد كودك مورد توجه باشد تا اگر موافق ارزشها و شئونات خانوادة كودك نباشد با زمينه سازيهاي مهمي به تضعيف رفتارهاي مكتسبه اقدام گردد و  سلامت رفتاري وي در انحراف قرار نگيرد .

در جهت اجراي مطلوب اين هدف عملكردهاي زير ضرورت خواهند داشت .

1-          نگرش مطلوب به اعضاي بدن

كودك بايد به اهميت و كاركرد هر عضو از اندام و جوارح خود واقف شده و به مشكلات ناشي از عدم وجود هر عضو از بدن خود آگاه شود تا به حفاظت و نگهداري بهتر و مؤثر هر عضو مقيّد شود.

ايجاد بازيهاي كودكانه براي از كار انداختن موقتي يك عضو و تفعيم عملي جايگاه آن عضو در انجام كارهاي روزمرّه مي تواند چنين مهمّي را برجسته سازد ، از جمله :

        ·               مسابقه خوردن يك سيب آويزان بدون كمك گرفتن از دست يا خوردن بيسكويت هاي به نخ كشيده شده .

        ·           بستن مچ پاها به هم يا قرار گرفتن در يك كيسه و پيمودن يك كيسه در حدود 50 متر

        ·           بستن چشم و حركت از انتهاي كلاس براي  كشيدن يك تصوير  و يا تكميل يك نقاشي  روي تخته سياه.

    ·        برقراري ارتباط و فهماندن يك مطلب (يك موضوع )  به دوستان ، بدون استفاده از زبان و بيان و فقط استفاده از حركات دست و پا ( ايما و اشاره )

        ·             خواندن خط بريل به وسيله انگشتان ( تشخيص يك كلمه بدون نگاه كرده به ورقه

        ·              و

در برابر نتايج  حاصل از بازيهاي فوق است كه كودك به فهم  اهميت و كاركرد اعضا و جوارح خود را در انجام فعاليت هاي روزانه واقف خواهد شد وپس از آن به تندرستي و حفظ بدن توجه ويژه اي خواهد داشت .

 

2-          علاقه به رعايت نكات بهداشتي

ايجاد انگيزه و علاقه به رعايت نكات بهداشتي هنگامي فراهم خواهد شد كه كودك عملاً و عيناً به نتايج يك رفتار آگاه شده و نتايج خوش آيندي را پس از هر رفتار مشاهده نمايد .

هنگامي كه نظر مساعد و اميد بخش فرد در اهميت  امور بهداشتي فراهم آيد ،  فرد نسبت به شرايط نامساعد در خانه و حامعة خوداحساس خطر خواهد نمود و براي بهبود وضع بهداشتي هر محل علاقه نشان خواهد داد ، آنگاه به استفاده از اطلاعات و خدمات مربوط به بهداشت ، و محافطت خود و تمامي افراد در برابر امراض و بكارگيري مهارت هاي لازم براي پيشگيري از آلودگي ها مقيد خواهد شد و سعي خواهد نمود در بازي و كليه فعاليت هاي خود به اين مهم توجه نشان دهد .

3-        علاقه به تغذية خوب و مناسب

تغذيه خوب و مناسب از  جمله دغدغه هاي خاص والدين براي زمينه سازي رشد جسمي كودكان است و در اين مورد گاه والدين به تفاهم لازم نائل نيامده ، زمينه برخوردهاي لفظي آنان در مقابل كودكان فراهم مي آيد .

اگر اهميت غذائي هر خوراكي با زباني عاطفي و صميمي بيان شود و ارائه غذاهاي متفاوت در هنگام گرسنگي كودكان برنامه ريزي شده واز تغذيه كودك با خوراكي هاي حجيم و غير مناسب جلوگيري بعمل آيد كودك به غذاهاي مناسب تمايل نشان خواهد داد.

ايجاد تنوع در غذاهاي معمول و مورد استفادة خانواده  در هنگامي ضرورت دارد كه استفاده از يك نوع غذا تكرار مي شود ، لذا با ايجاد حالت هاي مختلف در موارد اوليه مي توان استفاده از غذاهاي متنّوع و مناسب را ميّسر نمود.

آگاهي كودكان به ارزش غذائي هر خوراكي مانند آگاهي به ارزش يك دارو است كه عليرغم تلخي آن بجهت درمان بيماري ، تمايل به استفاده خواهند داشت .

 

ب ) پرورش رفتار اجتماعي مطلوب

در اين قسمت نيز رفتار اجتماعي مطلوب بايد مورد مداقه قرار گيرد اينكه رفتار اجتماعي مطلوب كدام است و چگونه مي توان واجد چنين رفتاري شد ، سئوالاتي است كه در جوابگوئي به آنها روش كاري مربيان نيز مشخص خواهد شد .

رفتار اجتماعي به رفتارهائي گفته مي شود كه فرديت افراد را در مجموعه هائي همنوع و همشكل به تكثر و جمع گرائي تبديل نموده ، فرد جزئي از اجتماع محل زندگي خود خواهد شد ، اين جمع مي تواند تاثير  ويژه اي بر نيازها و خواسته هاي فرد داشته باشد ، تعديل و برجسته سازي و ايجاد انگيزه براي فراهم سازي حركت از ديگر تاثيرات مجامع است .

اما چگونه مي توان مطلوبيت يك رفتار را مشخص نمود.

رفتار اجتماعي مطلوب رفتاري است كه هنجار اجتماعي داشته باشد ، هرچند وجود هنجار در يك جامعه سالم نشانة مطلوب بودن يك رفتار است اما تشخيص سلامت يك جامعه خود از مقوله هاي مهم جامعه شناختي و نيازمند به بررسي تحليلي و تاريخي حركت هاي اجتماعي است و بهتر است مطابقت يك رفتار را با ارزش هاي تدوين شده در يك دين ، مذهب ، قوم و ملت را رفتار مطلوب معرفي نمائيم .

زمينه هاي فراشناختي موجود در مقوله هاي ارزشي يك جامعه ، مستندات فلسفي اين بحث را رقم خواهد زد كه خود جاي مباحثه و تحقيق و جستجو را طلب خواهد نمود .

حال اگر ارزشهاي برجسته شده  نمودهاي عيني  داشته باشند تطبيق هر رفتار با ارزش هاي پذيرفته شده ميسر و جايگاه ارزشي هر رفتار را بيان خواهند نمود.

در صورتي كه بخواهيم كودكان را به شركت در گروهها و دسته هائي تشويق كنيم تا موجب آگاهي آنان از حقوق و امتيازات خود و ديگران شود لازم است به فرآيندي بودن اين مقوله و به عوامل زير توجه نمائيم .

1-          علاقه به شناخت محيط اجتماعي

هرچند جستجو گري و كنكاش در شناخت مسائل پيراموني جرء ويژگيهاي ذاتي افراد بشمار مي رود اما به دلائل چند اين علاقه كمرنگ و جايگاه خود را از دست خواهد داد . محيط هاي اجتماعي از آن جهت بايد شناخته شود كه فرد برابر هر موقعيت جديد بايد خود را مجهز و هماهنگ سازد تا بتواند به امنيت خاطردست يابد .

2-          علاقه به نوع دوستي

نوع دوستي رفتاري ارزشي و اخلاقي است و در رده هاي بالاترِ نياز هاي آدمي قرار گرفته است ، ارضاء اين نياز علاوه بر ساخت شخصيتي متعادل براي فرد ، ياري رساني به همنوعان محتاج را سرلوحة  فعاليت ها قرار مي دهد و تابلو زيبائي از گذشت و ايثار را جايگزين نمودهاي خودخواهي و نفس پرستي خواهد نمود .

3-         ايجاد نگرش مثبت به رعايت قوانين و مقررات اجتماعي

پس ازشناخت محيط و ايجاد حس نوعدوستي فرد خود را جزء جامعه بزرگ خود خواهد يافت ، بصورتي كه سلامت و سعادت او از وراء يك زندگي اجتماعي سالم نمايان خواهد شد ،  او درمي يابد كه رفاه و سلامت فردي ، سعادت وي را تضمين نخواهد نمود  لذا از مجموعة پيچيدة اجتماع بايد به رعايت قوانين و مقررات اجتماعي پايبند باشد تا اين سلامت و سعادت را همگاني نموده و نفحات روحبخش رشد و تعالي اجتماع را از آن خود و همنوعان خويش سازد  .

4-        تقويت مسئوليت پذيري

پس از طي مراحل معرفي شده  فوق فرد خود را مسئول خود و ديگرافراد اجتماعي مي بيند و مي خواهد نقش انساني خود را بنحو مطلوبي اجرا و عمل نمايد ، لذا بايد به پذيرش رفتارهائي اقدام نمايد كه صلاح و منفعت جمع را مورد توجه داشته و در جهت رسيدن به اهداف جمع تمام هم و كوشش خود را بكار گيرد دريافت نتايج مثبت مسئوليت پذيري و مشاهده رضايت دروني افراد از انسانهاي خادم و خدمتگزار به مردم باعث تقويت اين رفتار خواهد شد .

 

 

 

 

ج ) پرورش عواطف كودك

عواطف نمودهاي بيروني احساسات و درك و فهم هاي كودكان بشمار مي رود و بصورت هاي متفاوتي چون خنده ، گريه ترس ، خشم و نشان داده مي شوند  . بروز هيجانات  و عواطف كودك در موقعيت هاي مناسب  به خود حكايت از توانمندي و قدرت كنترل كودك دارد  و به ديگران مي فهماند كه واكنش هاي كودك در برابر حوادث و اتفاقات معقول و مناسب يا غير معمول و نا مناسب  بروز كرده است ، از طرفي بروز عواطف مي تواند  راه را به ارتباط انساني بگشايد ، فرد را در اجتماع قرار داده و جزئي از گروههاي دوستي ، فكري و اجتماع نمايد.

بروز عواطف و هيجانات  مصونيت هم بشمار مي رود ،زيرا ديگران را نسبت به وضعيت رواني فرد آگاه نموده در كنترل رفتارهاي آنان مؤثرخواهد بود.

كودك براي زندگي در اجتماع داراي نيازهاي متفاوتي خواهد بود ،  ارضاء و تامين نيازهاي عاطفي كودك چون تأمين نيازهاي جسماني از اهميت خاصي برخوردار است و پس از تأ مين مجموعة اين نيازها ، تربيت شخصيت متعادل آدمي امكان پذير خواهد شد ، براي پرورش عواطف كودك نيز ملزم به ارائه راهكارهائي خواهيم شد .

1-          ايحاد علاقه به بروز عواطف و احساسات براي يادگيري روش هاي ارائه كنترل عواطف در موقعيت هاي متفاوت

هنگام بروز عواطف كودك برخوردهاي متفاوتي بوجود خواهد آمد ، اگر عواطف خردسالان مورد پذيرش قرار گيرد و با زبان عاطفي و صميمي چگونگي بروز عواطف آموزش داده شود و سپس پيگيري هاي لازم براي ثبات اين يادگيري بعمل آيد ، فرد واجد توانمنديهاي خاصي براي بروز عواطف خود در موقعيت هاي متفاوت خواهد شد ، مربيان نيز با مشاهده عواطف و احساسات كودكان قادر به هدايت مناسب تر كودكان خواهند بود .

دستورات تربيتي اسلام و شيوه هاي كاربردي متخصصان در جهت استفادة بهينه از عواطف و احساسات جايگاه خاصي در بوجود آوري شخصيت متعادل آدمي خواهد داشت و مي تواند به سلامت رواني كودك كمك نمايد .

2-          نشان دادن واكنش هاي درست در برابر وقايع جديد

سيستم دفاعي (جسمي و رواني) آدمي در برابر هر كنشي ، واكنشي خواهد داشت ، استفاده يك جانبه از احساسات كه در دوران كودكي از فراواني بالائي برخوردار است مي تواند مشكلاتي را بدنبال داشته باشذ ، تلّون و متضاد بودن رفتارهاي كودكان ناشي از بروز چنين ابزاري است .

براي نشان دادن واكنش درست بايد شناخت كودكان را بكار گرفت و زمينة تعقّل و تفكّر آنان را فراهم ساخت ، تا با استفاده از قدرت شناخت ، تفكّر ، تعقّل و تعميم پذيري بتوانند واكنش هاي درست تري در برابر وقايع جديد داشته باشند ، الگو پذيري كودكان براي ابراز واكنش هاي معقول و صحيح نيز مي تواند در اين مقوله اهميت داشته باشد .

 

 

 

د)كمك به بروز و پرورش استعداد هاي فطري كودكان

 حس كنجكاوي و ميل به دانستن و فهميدن از انگيزه هاي دروني آدمي بشمار مي رود ، اين حس در كودكان از شدت و قوّت خاصي برخوردار است كه در طول حيات فرد ادامه مي يابد و در مراحل بعدي زندگي موجب پيدايش فعاليت هائي چون كشف و ابتكار خواهد شد .

اين تركيب خاص كه  انديشمندي  كودك را بوجود مي آورد در رابطة با محيط شكفته شده و شكل       مي گيرد و بر اساس اين ادراك ها است كه انديشة پرواز بوجود مي آيد .

آفرينندگي نيز  از صفات خداوندگار است كه براي آدمي بوديعه گذاشته شده است ، كودك تحت هدايت صحيح مربيان مي تواند آنچه را مي خواهد بوجود آورد ، هنر كه تجلّي همين قوه انساني است  بهترين دليل وارستگي انسان از اسارت و تابعيّت محيط است .

خودآگاهي ، معني جوئي ، و آرمان خواهي از ديگر استعداد هاي فطري كودكان هستند : خودشناسي و دور شدن از ابهام و پوچي و رسيدن به پايگاهي بالاتر ار آنچه هست مي تواند شوق انگيز و حركت آفرين باشد و انسان را به سمت حق جوئي هدايت نمايد .

پرستش موجود در نهاد آدمي نيز نيروئي خدائي است كه بصورتي بسيار زلال و پاك تجلّي مي نمايد ، عشق و دوستي نمودهاي چنين نيروئي هستند.

كودكان موجوداتي صاف، زلال و واجد اخلاق و داراري ارزشهاي اصيل و الهي  معرفي شده اند ، سپاسگزاري در برابر نيكي ، انتقام در برابر خيانت ، تنفر از ظلم و تبعيض و رضايت دروني از عدالت همه تكيه به اصالت هاي پا برجاي آدمي دارند و چنين صفات و خصوصياتي بعنوان قوا و استعداد هائي شناخته  مي شوند كه با ساخت انسان هماهنگي دارند و آنچه كه بنام فطرت در اسلام مطرح مي شود در همين خصوصيات جاي مي گيرد به تعبيري فطرت يك هويت از پيش تعيين شده نيست بلكه مجموعه ادراك ها و گرايش هائي است كه انسان مستعد درجهت تكميل و شكوفائي آنها گام برمي دارد[5]

بروز و پرورش  چنين استعداد هائيغايت تربيت كودكان را روشن مي كند ، فلسفه تربيت ذر اسلام نيز ساختن انساني است با خويشتن آشنا ، انديشمند ، آزاد ، آفريننده ، آرمانخواه ، پرستنده ، زيبا شناس و اخلاقي[6]

پس لازم است كه روشهاي مناسب و خاصي بكار بريم تا اين استعدادهاي اصيل و داراي ارزش بارور و بالنده گردند و كودك را در فضائي معنوي و عرفاني قرار دهند و به او اجازة رشد خلّاق و مؤثررا تقديم نمايند.

 

ه) ايجاد حس اعتماد بنفس و امنيت خاطر در كودكان

بخود متكي همچو خورشيد باش                       كه خورشيد از خويش تابنده است

خداوند هيچكس را به وظيفه اي مكلّف نمي كند مگر بمقدار توانائيش ، اعمال نيك هر انساني بنفع خود اوست و كارهاي ناپسندش نيز بضررخود او خواهد بود .[7]

پرورش حس مسئوليت و ايجاد استقلال و اعتماد بنفس بايد در دوران كودكي صورت گيرد و پدر ومادر هم كودك را چون انسان واقعي بحساب آورده و از ابتدا سعي در بالا بردن درك و فهم كودك نمايند تا بتواند مسئوليت كار خويش را بپذيرد و متّكي به خود بار آيد .

نقش پدر ومادر و مربيان در ايجاد اعتماد بنفس و امنيت خاطر در كودكان از جايگاه مهمي برخوردار است و اسلام هم نكات ظريفي در چگونگي ايجاد حس اعتماد بنفس مؤمنين ارائه داده است .

پدر و مادر با شخصيت متعالي و داراي استقلال اراده مي توانند اين خوي پسنديده را در كودكان پرورش دهند ، چگونگي رشد اعتماد بنفس با توجه به وابستگي و عدم توان كودك و ميل به استقلال از ظرافت هاي برخورد تربيتي است از طرفي كودك پس از انجام هر فعاليت مورد توجه  ، احساس نيرومندي و غرور خواهد نمود و لذت خاصي برايش به ارمغان خواهد آورد .

فعاليت هاي شخصي كودكان هريك لذّت بخش و مايه مسرّت آنان است ، مربيان و والدين بايد در جهت مستقل بار آوردن كودك و ايجاد حس اعتماد بنفس  متناسب با توان آنان ، به طفل آزادي بدهند و اورا به اختيار خويش بگذارند ، ولي كمال مراقبت را بعمل آورند تا كودك پس از كسب نتيجه بتواند به شكفتگي برسد

كمك والدين و نقش پشتيباني آنها در جهت امنيت خاطر كودك بسيار مؤثر خواهد بود تا بتواند با آزادي مناسب به ابتكارات لازم نائل آيد .

در جهت ايجاد اعتماد بنفس در كودكان روش هاي زير پيشنهاد شده است .

      v         علاقمند ساختن كودكان به آزادي ، عدالت و براي تحكيم اعتماد بنفس

      v         آزاد گذاشتن كودك تا مستقلاً وطبق ارادة خويش كار كند .

      v          شادماني و اظهار خوشحالي از موفقيّت ها و ابتكارات كودك و همچنين تحسين و تشويق او.

      v          واگذاري كارهاي سودمند به كودك

      v          وادار كردن او به كار و كوشش از طريق راهنمائي و تشويق به كار

در اين صورت كودك بتدريج شخصيت و استقلال خويش را تكميل مي نمايد ، آثار وجودي خودش را آشكارا مي بيند و به نفس خويش اعتماد پيدا مي كند و اراده اش را تقويت مي كند .[8]

 

و) متوجه ساختن كودك به دنيائي كه اورا فراگرفته است .

كودك در دنياي ذهني خود محدودة كوچكي مركب از والدين ، برادر و خواهر ، اقوام و همسايگان ، فروشندگان و را مي شناسد و همة ارتباطات خود را بر اين محور تنظيم مي نمايد ، مجموعة اين روابط عليرغم پيچيدگي جوامع در بعد تربيت پذيري كودكان خيلي ساده و اوليه بنظر مي رسد ، بخصوص كه همة افراد روابط خود را بر اساس توجه ابتدائي به كودك تنظيم مي نمايند و درجهت رشد و توانمندي كودك هيچ برنامة منظمي ندارند .

در مجموعة اين افراد ، والدين و مربيان به قصد رشد و تربيت كودك قدم برمي دارند و بسته به توان و مهارت خود كودكان را در جريان رشد اجتماعي قرار مي دهند ، آنچه زمينه ساز شناخت بيشتر جهان و رشد همه جانبة كودك ميشود بقرار زير است .

1)             گسترش دادن اطلاعات و معلومات كودك

روش هاي متفاوتي براي گسترش اطلاعات و معلومات وجود خواهند داشت ، بازديد و گردشگري از موقعيّت هاي متفاوت جوامع براي ارائة توضيحات هدفمند و زمينه ساز براي تربيت است .

در دوره پيش دبستاني قصّه گوئي وقصّه خواني، ارائه خاطرات حقيقي والدين و   مي تواندگنجينهة لغات آنان را افزايش داده و محدودة بزرگ تري از جهان را به آنان بشناساند تا بتوانند با ديد كلي تري به جهان بنگرند.

 

2)            گسترش جهان بيني كودك

هرگاه ديدگاهها و نظرات متفاوت و مختلفي در اختيار كودكان قرار گيرد ، نگاه كودك به جهان دقيق تر خواهد شد ، اما از آنجا كه كودك از ادراك فنّي بالائي برخوردار نيست لازم است حضور مأنوس والدين در اين راه همراه كودكان باشد تا به قدرت تشخيص مناسبي برسند و جهان زيبائي را روبروي خويش داشته باشند .

 

3)           آشنا كردن كودكان با تجارب مختلف زندگي

بهترين روش آشنا سازي ، همراه كردن كودكان در مراحل مختلف زندگي است به گونه اي كه برابر توان خود بتواند در جريان مشكلات قرار گيرد و آزمودن روشهاي متفاوت برخورد را تجربه نمايد و يا اينكه به نتايج برخوردهاي متفاوت آشنا شود، در اين روش مسئله اصلي شناخت مشكل و سپس ارائه بهترين راه حل و عمل به آن براي رسيدن به نتيجه است كه كودك همزمان با فعاليّت تفكري خلاّق وواگرا بدست خواهد آورد و درجهت انجام كار و رفع مشكل از جسارت لازم برخوردار خواهد شد .

 

4)           آماده سازي كودكان براي روياروئي با مسائل

اگر زندگي در مهد را الگوي كوچكي از روابط اجتماعي بحساب آوريم بايد بتوانيم مهارت هاي زندگي را به كودكان انتقال دهيم ، قرار گرفتن در برابر غم و شادي زندگي و ارائه مناسب ترين هيجانها و استفاده از نمونه هاي عالي اخلاقي ممزوج با صداقت كودكانه ، خارج ساختن كودك از وابستگي تمام عيار به والدين و مربيان و برآورده ساختن خواسته هاي كودك و كوشش درجهت فهم محدوديتها و مشكلات ، كودك را قوي و اصطلاحاً آبديده خواهد ساخت چنانكه در مضمون اين شعر آمده است .

 

((  نازپرورد تنعّم نبرد راه به جاي           عاشقي شيوه مردان بلاكش باشد ))

 

 

 

 

 

ز) تشويق حسِ استقلال طلبي و خلاقيّت كودك

 

اساس استقلال و اعتماد بنفس از دوران كودكي در روان كودك پيش دبستاني پي ريزي   مي شود ، مربيان ، پدران و مادران شايسته كه خود داراي شخصيت متعالي و داراي استقلال اراده هستند مي توانند اين خوي پسنديده را با برنامه اي صحيح در كودكان خود پرورش دهند و آنان را مستقل و با اعتماد بار آورند .

از آنجا كه رشد و تكامل طبيعي كودكان ، آنان را تدريجاً نيرومند مي سازد و عشق به استقلال زمينة استفاده از اين توان و قدرت را فراهم مي آورد ، رفته رفته نمودهاي استقلال و ابتكار در آنان رشد مي كند و به هر نسبتي كه به قدرت و توان كودك افزوده شود يك قدم در راه استقلال جلو مي افتد .

پدران و مادراني كه مايلند فرزندان متكي به نفس داشته باشند بايد عليرغم خطرات و مشكلاتي كه در راه دادن استقلال و آزادي به كودكان وجود دارد از اين قانونِ فطري استفاده كنند و برنامة تربيتي خود را بر اساس تمايل فطري كودكان استوار سازند .

لذا لازم است و الدين و مربيان به تناسب تكامل كودك به او آزادي داده و اختيار لازم عنايت كنند ، بگونه اي كه كودك در ضمن بازي ، دويدن و قدرت ابتكار خود را احيا كند و با اعتماد بنفس لازم با مشكلات روبرو شود ولي لازم است دقّت نمايند از آزادي خود سوء استفاده نداشته باشند .

موقعيت هاي ذيل مي تواند حسِ استقلال طلبي كودك را تقويت نموده و زمينه ساز خلاقيت و ابتكار كودكان گردد.

      1-        توانمند نمودن كودكان براي رفع نيازهاي شخصي به تنهائي

(غذا خوردن، پوشيدن لباس و كفش ،مسواك زدن و به حركت انداختن وسائل و اسباب بازيها)

     2-        تقويت و تشويق كودكان براي شركت در جمع كودكان و بزرگترها،                              

     3-         در ابتدا با پشتوانة والدين درجمع حاضر شده و سپس كمرنگ شدن حضور والدين در موقعيت ها و مكانهاي جديد تا كودك به پشتوانة خود در مجامع شركت نمايد .

     4-        اجراي فعاليت هاي گروهي در كودكستان ،

 فعاليت هائي در توان كودك كه در ابتدا از همكاري و راهنمائي مربيان كمك گرفته مي شود و بتدريج كودكان شخصاَ قادر به ادامه فعاليت خواهند بود .

     5-        فراهم آوري بازيهاي انفرادي براي كودكان ، از آنجا كه بازي زندگي كودك است و از اين طريق بسياري از خلاقيّت ها بوجود مي آيد ، لذا لازم است اطلاعات لازم در بارة بازيها به كودك منتقل شود و توان بازي آنها تقويت گردد تا اعتماد بنفس بالاتري براي بازيهاي جمعي بدست آورند، از طرفي برخوردار بودن كودك از آزاديهاي لازم درحين بازي انفرادي به او امكان استفادة گوناگون و بكارگيري روشهاي متفاوت در هر بازي را خواهد داد ، از اين مسير تفكر واگرا در كودك تقويت و او را به سمت و سوي خلاقيت و ابتكارخواهد كشاند.

 

 

ح) پرورش حسِ زيبا شناسي در كودك

چشم در صنع الهي بازكن ، لب را ببند                       بهتر از خواندن بود ديدن خط استاد را

                                                                                     (صائب تبريزي)

زيبائي يك حقيقت عام است ، از طرفي يك پديدة خيالي و بافتة ذهني است ، آنچه را كه كودك زيبا معرّفي مي نمايد با مقياس شخصي ذهن خود انجام مي دهد ، هرچيزي را كه كودك زيبا تلقّي كند ، برايش  زيباست و هرچه را زشت تلقي كند زشت خواهد بود.

اگر احساس نوعي وحدت و هماهنگي و يا تناسب در تصوّرات و احساسات كودك بوجود آيد آن را زيبا تلقّي خواهد نمود.

از آنجا كه زيبائي عاملي براي آرامش روح انساني است كه خداوند متعال با حكمت بالغة خود آنها را در نظام هستي قرار داده است لذا بايد مقياس و معيارهاي زيبائي را به كودك بشناسانيم و از نتايج هماهنگ و سودمند هر فعاليت اورا مطلع سازيم .

اگر به كودكاني كه احساس خوشي و سرزندگي دارند ، دقّت نمائيم مشاهده خواهيم نمود كه آنان حسِ زيبا شناسي و زيباجوئي خود را بكارگرفته و پس از آن طراوت و شادابي حيات را بدست آورده اند .

مهمتر از آن هنگامي كه كودكان زيبائي را بشناسند به اين حقيقت پي خواهند برد كه خداوند زيبائي ها را عامل انبساط و بهجت و سرور دروني انسانها قرار داده است تا از اين راه جذب معنويات شده و با ياد خدا درحقيقت به حس كمال جوئي برسند .

زمينه هاي اثر گذار زيبائي شناسي در رفتار كودكان بشرح ذيل تبيين مي شود.

1.          بالا بردن درجة نفوذ پذيري كودكان و هدايت غير مستقيم آنها

هنگامي كه به زيبائيها و آثار هنري ارزش داده شود و جايگاه ويژه اي در ذهن كودكان داشته باشد بشدت آنها را تحت تأثير قرار داده بهجت و انبساط دروني آنها را سبب مي شود

2.        تلطيف عواطف و ايجاد محيط شاد و خوشايند

فضاي هماهنگ و زيبا ، روح كودكان را تسخير خواهد نمود و شور و هيجان را در عواطف آنان به جريان خواهد انداخت ، لمس شادي و خوش آيند بودن لحظه لحظة زندگي ، زمينه ساز بسياري از توانمنديهاي كودكان خواهد شد ، جهت گيري و بروزِ زواياي زيباي عواطف ، بهترين زمينه براي اثرگذاري بر رفتار را به ارمغان خواهد آورد و ثمره هاي ارزشمندي از خود بجاي خواهد گذاشت .

3.       ايجاد انگيزه براي ادامة حيات

دل بستن به لحظات شاد در زندگي و اميد به فرداهاي بهتر انگيزة ادامة حيات را بوجود مي آورد ،كودكي كه در فرآيند انتظار قرار مي گيرد با بدست آوردن هر لحظة خوش آيندگامي به جلو مي گذارد و براي بدست آوردن لحظات بهتري تلاش مي كند ، نتيجه هاي بدست آمده از اين لحظات ارزش زندگي اوست و قرار گرفتن در اين مسير زمينه ساز رشد و كمال او بحساب خواهد آمد، در يك كلام تصوّر زيبا و حياتي زيبا علاقة كودك را به ادامة راه سبب خواهد شد .

 

پي نوشت ها


[1] - منظور هدايت عيني و عملي و ايجاد فضا و جوي است كه كودك در ابتدا به انجام عملي ( از طريق دريافت هاي حسي و تحت تاثير خوش آيند سازي نتيجه ) علاقه مند شود و سپس روش انجام صحيح و درست رفتار را بياموزد .

[2] - خانم صغري سره ، روش فعال در كودكستان (1350-صفحه 10) به نقل از كتاب تعليم و تربيت و مراحل آن ، دكتر غلامحسين شكوهي ، انتشارات آستان قدس رضوي ، چاپ دوم ، صفحه 51 ، 1361

[3]  - دكتر فرخنده مفيدي ، آموزش و پرورش پيش دبستاني و دبستاني ، 1372 صفحه 47 انتشارات دانشگاه پيام نور

[4]  -فرهنگ فارسي عميد ، حسن عميد ، تهران ، انتشارات امير كبير ، جلد دوم چاپ دوم ، 1359، صفحه 1416

[5]  - سوره روم آيه 30 فاقم وجهك للدين حنيفا  پس بپاي دار جهره ات را بسوي دين حق گرا

[6]  - تربيت ، نشريه شماره يك اداره كل ضمن خدمت ، چاپ دوم . تهران : چاپ پرتو ، 1359  صفحه 36-32

[7]  - سورة بقره آيه 286

[8] - برداشتي آزاد از مقالة اعتماد بنفس از بخش تربيتي ماهنامه اجتماعي و فرهنگي آشنا شماره 50 آبان 78 صفحة 56 

ويژگيهاي تفكّر در كودك ((دوره پيش دبستاني )) از مجموعه مقالات حس دینی

 

ويژگيهاي تفكّر در كودك ((دورةپيش دبستاني ))

 

 انسان حيواني متفكّر معرّفي شده است و از خصائص او انديشيدن ،تجزيه و تحليل ،استنتاج و تصميم گيري ذكر شده است وتفكّر فصل مميز انسان از حيوان است.

تفكّر جرياني است كه  فرد كوشش مي كند مشكلي را كه با آن روبرو شده است مشخّص و با استفاده از تجربيّات قبلي خود آنرا حل سازد .

همچين تفكّر نوعي پرورش و ايجاد زمينه براي ايجاد مهارت در ذهن است تا در سايةآن انديشه هاي غني بوجود آمده و امكان كسب اطلاعات و آگاهي هاي مورد لزوم زيادتر گردد.

جان ديوئي فكر را عبارت از درك روابط مي داند به نظر او فكر سه جنبه دارد :

1-ادراك

2-تعقّل يا استنتاج

3-قضاوت

درامر تربيت ، پرورش تفكّر  و وا داشتن به تدبّر از ضروريات اوليه و از نخستين وظائف مربيان در خانه و مدرسه است ما بايد فرزندانمان را بگونه اي هدايت كنيم كه  در برابر گفته هاي خود دليل قانع كننده اي داشته باشند و در برابر گفته هاي ديگران نيز چرا ،  بگذارند.

تنها در اين صورت است كه درك و فهم آنان از سلامت لازم برخوردار شده و يادگيري آنان با ثبات خواهد شد

تفكّر متأثر از هوش عملي كودكان است و نوعي توانايي و استعداد در فرد است كه مي تواند عملاً و از راه تجربه آنان را در سازگاري با موقعيّت هاي جديد كامياب سازد .

هوش عملي كه شامل توجّه ،ادراك دقيق موقعيّت ها  ،پي بردن به ارتباط اجزاء،ياد آوري و قضاوت درست و بكار بردن نيروي ذهني است مي تواند كودك را در حل مشكلات ياري نمايد.

توانمندي و پايا ئي هاي ذهني كودك در دوران پيش دبستاني بشرح ذيل بيان شده است .

تصوّر فضا و شكل و اندازةآن از راه تماس مستقيم كودك با اشياء و اوضاع حاصل مي شود كه به عقيده پياژه نيروي حسي و حركتي كودك اساس هوش است و در سطح عالي تر تفكّر ، بيشتر از ادراكِ تنها به ايجاد مفاهيم ذهني كمك مي كند كودك پس از فراگيري نام اشياء مي فهمد كه از چه اجزاء و موادي ساخته شده اند و با آنها چه مي توان كرد (بازي ،سرگرمي،استفادة خاص و)

 كودكان( 5-3 )ساله علاقه و استعداد خاصي در نصب اجزاء يك معمّاي تصويري و جور كردن       شكل هاي گوناگون داشته درمشخص ساختن دو جعبه به وزن مختلف و دو خط به طول نامساوي از خود توانائي نشان خواهند داد .

    مفاهيم زماني،  از الگويي همانند الگوي مكاني پيروي مي كنند امّا ديرتر ادراك مي شوند و به كندي به دست مي آيند چنانكه آزمايشات ((بينه)) نشان مي دهد كه حتّي شش ساله ها هنوز شناخت زماني پيدا نكرده اند يعني از زمان وقوع رويداد ها آگاهي ندارند .

بيشتر كودكان در سالهاي( 6-5 ) زندگي خود ،زمان گردش و استراحت را از هم تشخيص نمي دهندكه در چنين مواردي بايد به آنان ياري دهيم و با ملايمت و صراحت زمان انجام يا حدوث هر امري را ياد آور شويم لذا پيشرفت رشد عقلي بستگي به شناخت اشياء و رويدادها دارد و براين اساس زمان وقوع ،خصوصيات و ارتباط اشياء را با يكديگر تشخيص مي دهد .

خود شناسي نيز از مفاهيمي است كه نمودار رشد عقلي و رفتار سالم كودك است ،زيرا عامل مهمي در سازگاري وي به شمار مي رود كودكي كه مقام و موقعيّت خويشتن را در هر مرحله از زندگي بشناسد بي شك داراي رشد عقلي پيشرفته اي است و به نظر مردم فردي عاقل ،قابل قبول و با اعتبار جلوه مي كند و در محيط جامعة خود بيشتر از كودكان ديگر موفقيّت بدست خواهد آورد.

 

چگونگي ايجاد تفكّر

 

تفكّر وقتي شروع مي شود كه كودك با مسئله يا مشكلي برخورد كند و نتواند راه حل ثابت و مشخصي را در تجربيّات قبلي خود پيدا كند ،در اين صورت بايد فعاليّت كند تا راه حل مناسبي را پيدا كند و با اجراي آن مشكل خود را از ميان بردارد تشخيص مسئله يا مشكل نيز مستلزم تفكّر است چنانچه نتوانيم مسئله يا مشكل خود را درست تشخيص دهيم نيروي خود را بيهوده صرف كرده ايم و زحمات زيادي از ما به هدر خواهد رفت.

پس ايجاد تفكّر مستلزم ادراك ،درگير كردنِ حافظه و مرتبط كردن افكار با يكديگر است .

مثلاً هنگامي كه توپ كوچك كودك زير مبل يا ميز مي افتد براي خارج كردن آن از چوب دستي يا چيزي شبيه آن استفاده مي كند و براي دست يافتن به شيءاي كه مطلوب اوست و دستش به آن نمي رسداز صندلي استفاده مي كند .

روش طبيعي حل مشكل براي كودك آن است كه خودش راه حل علمي را بيابد و عملي بودن يا نبودن آنرا تجربه كند در دوران پيش دبستاني كودكان بر اثر كمبود تجربه غالباً مبادرت به استدلالهاي نادرست  مي كنند با اين همه نمي توان قدرت استنتاج و داوري آنها را ناديده گرفت و كم ارزش جلوه داد .

براي فهم بهتر جريان تفكّر در كودك لازم است عناصر عمدة اين مقوله مورد توجّه قرار گيرد .

 

1-تصورات ذهني

كودك كه به تدريج با دنياي خارج تماس پيدا مي كند ،تصوّراتي از اشياء را در ذهن خود به وجود مي آوردفعاليّت ها و حركات افراد و اشياء براي او مفهوم پيدا مي كنند و بتدريج وجود اين اشياء و افراد را درك مي كند .

 

2-تميز اشياء

در جريان تشكيل تصوّرات ذهني و ادراك اختلاف اشياء،فعاليّت هاي حسي ،رشد و تكامل دستگاه عصبي و تجربيّات كودك مؤثر واقع خواهد شدتا بتواند اختلاف اجزاءرا از طريق مقايسه و تميز آنها از يگديگر شناسائي كند.

 

3-وحدت دادن

در دوره كودكي ارتباط اشياءو مو قعيّت ها بصورت كلّي درك مي شوند ،ايجاد مفاهيمي چون گردي ،شيريني ،قرمزي ،حيوان ، خشم و مستلزم مقايسة اشياء با هم و درك روابط آنها است بتدريج كودك امور مربوط را به صورت يك واحد در ذهن مجسم مي سازد و از اين راه به تشكيل مفاهيم تازه اقدام مي كند .

 

4-تفكيك

استعداد كودك براي جدا كردن خصوصيات عمومي و مشترك اشياء بتدرج رشد مي كند در جريان تجربة فردي امور ادراك شده را با هم مقايسه مي كند جنبه هاي مشترك و عمومي را انتزاع مي كند و بصورت مفاهيم كلّي در مي آورد .

جدا سازي نيز تحت تأثير فعاليت اعضاء حسي ،دستگاه هاي عصبي،تجربيات گذشته فرد و تخيّل و قدرت او در پيش بيني نتايج و آثار اشياءقرار دارد مثلاً كودك شيريني قند،سيب و گلابي را تشخيص و سپس از هم جدا مي كند با رشد و تكامل دستگا ها ي عصبي فرد امور غير حسّي را نيز درك مي كند و از طريق خواندن ، گوش دادن ، ديدن تصاوير ومتوجّه ارتباطات مختلف مي شود و از اين راه نسبت هاي ميان امور مختلف را درك مي كند .

 

5- تعميم

كودك پس از انتزاع خصو صيات عمومي و مشترك مفاهيم كلّي را تشكيل مي دهد و به تعميم مفاهيم اقدام مي كند در جريان تشكيل مفاهيم كلّي نا مگذاري نيز صورت مي گيرد و از اين طريق فرد به آساني مي تواند مفاهيم كلّي را در شناساندن امور و قضاوت دربارة آنها بكار برد.

 

عناصر اصلي و اساسي تفكّر

 

در اينكه چگونه مي توان كودكان را به  تفكّر واداشت و خلّاقيت و نوآوري را به ثمر رساند ،  نظرات متفاوتي ابراز شده است كه از آن جمله موارد ذيل  به عنوان عناصر اساسي و اصلي تفكّر ذكر مي شود.

 

1)              وجود انگيزه براي رسيدن به هدف

بايد انگيزه و موجبِ تفكّر را در فرد بوجود آوريم  تا در ساية آن وادار به انديشيدن شود ، بهترين راهِ ايجاد يك هدف طرحِ پرسشي است كه ذهن را برانگيزاند تا به جواب برسد و به گونه اي كودك را نيازمند به دانستن نمايد ، چنانچه عناصر دانائي و توانائي را نيز در كودكان تقويت نمائيم خود پشتوانه و انگيزة لازم براي تلاش در جهت دانستن را فراهم  آورده ايم .

 

2)            ارائه راه و روشهاي متفاوت

گاه بايد روشهايِ رسيدن به هدف را همراهِ با كودك مرور كرد و از او خواست تا بگويد آيا راه حلّ ديگري هم وجود دارد يا خير، تلاش براي يافتن روش هاي متفاوت حلّ مشكل ، خود نياز به انديشيدن را فراهم خواهد ساخت.

 

3)             تجزيه و تحليل مسئله در ذهن

چنانچه از كودك بخواهيم بهترين راهِ حلّ را برگزيند او بايد روش هاي ديگر راهم در ذهن حاضر نمايد و با توجه به توان ذهني و علاقه و احساسات خود در انتخاب روش حلّ مشكل به قضاوت بنشيند اين فعّاليت حلّ مشكل باعث انديشه و تفكّر كودك است .

 

4)             ابتكار ، خلّاقيّت و نوآوري

 گاه كودك در مسير انديشدن خود موفّق به پيشنهاد راهها و روشهائي مي شودكه تازه و نو بنظرمي رسند ، گوئي الهامي به ذهن كودك وارد شده است و تحولّي را در ذهنِ او بوجود آورده است ،

چون  اختراعات و ابتكاراتِ ارائه شده  متاثر از نيازهاي آدمي است بايد بصورتي نياز به حلّ مشكل را در كودك بوجود آوريم و اورا درجهت رسيدن به هدف تشويق نمائيم  ، چنانچه اورا به ارائه راههاي مناسب تر حلّ مسئله برانگيزيم و با تقويت اعتماد بنفس از او درخواست نمائيم به راههايِ جديدتر حلّ مسئله بينديشد ،توان خلّاقيت و نوآوري كودك را تقويت نموده ايم .

 ارائه نمونه هائي ار ابتكارات و خلّاقيّتها ي ديگر كودكان  مي تواند پشتوانه مناسبي براي ادامه راه باشد.

 

 

روشهاي متفاوت براي تحريك و زمينه سازي تفكّر

روشهاي متفاوتي براي وادار كردن كودك به تفكّر وحود دارد كه در ذيل به پاره اي از اين روشها اشاره  مي گردد .

 

        1)         زمينه سازي كسب معلومات از راه حسِ و تجربه

عناصر مورد نياز براي تفكّر ، معلومات و پيش زمينه هاي ذهني است ارائه دانش هاي لازم به كودك ، بكارگيري فعاليّت هاي عملي و برانگيحتن كودك به استفاده از محسوسات و لمس مسائل عيني اورا درجهت انديشيدن تجهيز و فعّال خواهد نمود.

 

       2)        ايجاد تحريكات ذهني

بيان مسائل و مشكلات مبتلابه كودكان و درخواست راه حل ، ايجاد پرسش و واگذاري فعاليت هائي كه انديشه آنان را بكار گيرد ،  ذهن كودك را در جهت رسيدن به جواب تحريك خواهد نمود.

 

      3)        ايجاد محرّك هاي ذهني

محرّك هاي ذهني يعني آنچه ديده را متأثر سازد و به گوش شنيده شود  بصورتي كه مشاهده و شنيدن هر موضوع ، منشأ و مبناي تفكّر قرار گيرد ، مثل شنيدن يك صدا از اسباب بازي كه زمينه اين تفكّر را بوجود آورد كه اين صدا چگونه توليد مي شود و يا خاموش و روشن شدن يك لامپ كه چكونه صورت مي گيرد .

 

       4)         پرورش حسِ تخيّل

تخيّل از عناصر مورد علاقه كودكان است ، بيان داستانهاي تخيلّي و قرار دادن كودك در موقعيّت قهرمان داستان  ، هدايت كودك به تكميل مأجرا هنگام ارائه يك قصّه ناتمام و توّجه او به روشهاي برخورد قهرمان داستان وچگونگي پايان يافتن آن قصّه مي تواند باعث تفكّر كودك قرار گيرد.

 

       5)        تقويت روحيه كنجكاوي

كنجكاوي افراد منشأ پيدايش علوم و فنون موجود بوده  و اهميّت آن در كشف مجهولات ذهن آدمي است  واز آنجا كه در ذات آدمي بوديعه نهاده شده است كودك براي شناخت محيط پيرامون خود از اين حسِ كمك خواهد گرفت ، تقويت اين حس و روحيّه مي تواند زمينة مناسب تري براي تفكّر كودك را فراهم آورد. 

 

       6)        زمينه سازي آرزوها و ايده هاي قوي

تحريك كودكان به بيان آمال و آرزوهاي خود و تبيين مناسب هر ايده و پرسش از آنان در چگونگي رسيدن به هدف مي تواند زمينه اي براي تقويت تفكّر كودكان باشد.

 

      7)         تقويت روحيه استقلال در هنگام سخنگوئي

چنانچه هنگام سخن گفتن با كودكان از استدلالهاي در حدِّ فهم آنان استفاده نمائيم و در هنگام بيان مسائل توسط آنان از چرائي هر گفته سئوال كنيم ضرورت نياز به منطق را برجسته ساخته ،كودك را مقيّد ،  به استفاده از منطق در كلام خود نموده ايم كه در اين صورت منطقي شدن افراد نيازمند انديشه و تفكّر است.

 

      8)         در اختيار گذاري فعاليتهائي كه محتاج تفكّر كودك است .

كودكان براي تهيّه و ساخت يك وسيله ، موقعيّت و محتاج به انديشه و تفكّر خواهند بود ، بطور مثال ساختمان سازي با قطعات متفاوت يك مجموعة چيدني ، جور كردن قطعات يك پازل ، مقايسه كارت هاي اطلاعاتي و انجام فعاليت هاي بازيِ كودكان مي تواند زمينه ساز تقويتِ ذهن ، ايجاد يادآوري و تجزيه و تحليل مسائل باشد كه همه در تقويت تفكّر كودكان مؤثر خواهد بود.

 

توصيه هائي براي پيشرفت تفكّر و رشد عقلي كودكان  

براي پيشرفت تفكّر و رشد عقلي كودكان بايد ها و نبايدهاي متفاوتي بيان شده است كه قابل تأمل است.

      ü       به كودكان فرصت فكر كردن بدهيد و آنها را از روي شتاب وادار به اتخاذ تصميم نكنيد.

      ü        براي كودكان صحنه هائي را بوجود آوريد كه خود مشكلاتشان را حل كنند و براي حل مشكل خود متكي به ديگران نباشند

      ü        به آنان ياري دهيد تا نتايج بدست آمده از تجربيّات خود را تعميم دهند.

   ü    ترس و اظطراب را در هنگام مواجه شدن كودكان با مشكلات از آنان دور كنيد و خود پشتوانه و باعث دلگرمي آنان در انجام فعاليت هاي جديد باشيد .

      ü        از تحميل كارهاي سخت به كودكان كه انديشه و تفكّر كودكان را مختل مي كند سخت بپرهيزيد.

   ü    وجود تضادها و نابسامانيهاي مسير زندگيِ كودكان را مرتفع سازيد زيرا انديشة خلاق در بستري همراه به آرامش و امنيّت فراهم خواهد شد .

   ü    زمينه ساز اعتماد بنفس كودكان باشيد تا اين احساس در او بوجود آيد كه فكر او داراي ارزش و از نظر اجتماعي داراي اعتبار است و مي تواند در تغيير موقعيّت هاموثر باشد.

كودكي كه با اين روش به تعاليم ديني دست مي يابد ، همة آداب و فضائل اخلاقي دين را با ميل دروني و خودپسنديده ، درونسازي مي كند ، زيرا خود او در همة مراحل تربيت خويش مشاركت داشته است و خود كاشف چيزي بوده كه مربّي  مي خواسته است ، در نتيجه چون هيچ گونه تحميل و اجبار و اكراهي در اين مسير وجود نداشته و همة امور مطابق فطرت و موافق طبع او بوده است به آنچه كه آموخته و كشف كرده است عشق مي ورزد .

 

 

جايگاه پرورش حسِ ديني در تربيت كودكان

                                                                  

جايگاه پرورش حسِ ديني در تربيت كودكان

 

انسان با حضور درصحنه هاي متفاوت حيات اجتماعي از دوعامل تعيين كننده متاثر مي شود.

الف ) برداشت هاي ذهني 

ب ) احساسات و عواطف

مقوله هاي مهمّي كه چگونگي نگرش [1]آدمي را نسبت به جهان هستي ، محيط اطراف و ارزشهاي حاكم بر خانه و جامعه را بوجود مي آورند .

آنچه كه باعث برداشت هاي ذهني مي شود ، گيرنده هاي حسيِ موجود در شاكله عاطفي ، رواني و حركتي انسان است كه از طريق زندگي اجتماعي و فردي ، اطلاعات اوليه را جذب نموده و با فرآيند پيچيده اي مورد تجزبه و تحليل قرار مي دهد تا آگاهي هاي مورد نياز زندگي خويش را در حوزه شناختي قرار دهد .

اطلاعات ارسال شده به اين حوزه ، پس از هماهنگ شدن و مقايسه با دانسته هاي قبلي ، احساس جديدي را بوجود مي آورند كه به درجاتي در دوحالت خوشايند و ناخوشايند متصوّر خواهند شد و چنين رمزهائي مي تواند عواطف ساختاري فرد را زمينه سازي نمايد .

احساسات و عواطف كسب شده مهمترين نقش را در تكوين شخصيت ، تنظيم هدفها و انتخاب روشهاي زندگي و بكار گيري روش هاي تربيتي بجاي خواهد گذاشت.

از آنجا كه احساس خوشايند باعث يادگيري رفتارهاي مطلوب ، پيدايش انگيزه هاي رفتاري و همانندي انسان به الگو ها و اتصاف به ويژگيهاي مورد قبول و شناخته شده خواهد شد ، موقعيت بسيار مهمّي را در زندگي كودكان رقم خواهد زد .

بديهي است  پايدارترين و درعين حال خوشايند ترين يادگيريها ، يادگيري غير مستقيم و مشاهده اي است زيرا يادگيري مطابق رغبت و انگيزه هاي موجود ، آگاهانه و بدون جبر و فشار رواني صورت مي گيرد [2]و مي تواند تمامي حواس انسان را بانوعي

احساس خوشايند و عاري از دشواري متوجه رفتار مناسبي  نمايد لذا لازم است توجه خاصي به چنين موقعيت هائي در زندگي كودكان خود نمائيم .

موقعيت و زمينه اي كه كودك را بنحو شايسته اي در معرض مشاهده و يادگيري رفتارها و يا تكاليف مذهبي قرار مي دهد و آنان را در راستاي گرايشهاي فطري و ارضاي نيازها ي رواني خود تقويت مي كند مي تواند احساس رضايت قلبي آنان را به ارمغان آورده و در جهت درك بسياري از مسائل مذهب و دين ، راهنمايي و هدايت نمايد.

درك و پذيرشي كه بصورت ميل و گرايش و موافق فطريات آدمي سبب نشاط و بهجت دروني كودكان  شده و آنها را در مسير تكاملي زندگي پشتيباني مي نمايد  ، شكوفايي و بالندگي استعدادها را ثمردهي خواهد نمود و آنها را در مسير تجلي ارزشها و فضيلت هاي معنوي تقويت خواهد نمود .[3]

تأمين چنين حسِ نشاط آور ، موافق با نيازهاي آدمي توأم با شوق و كنجكاوي در جهت حقيقت جويي ، كشف طبيعت و شكوفايي فطرت، پرورش حسِ ديني نامگذاري مي شود.

براي رسيدن به چنين موقعيت متعالي نياز به زمينه سازي و آمادگي روان و عواطف كودكانمان خواهيم داشت تا در مراحل اوليه ي زندگي خود ، چهره ي شادمان و با نشاط والدين را پس از ارائه هر رفتار مطلوب تجربه نمايد و در مراحل بعدي حيات كه بعد عقلاني ، تكامل نسبي خواهد يافت رفتارهاي تقليد شده ي خود را موافق دريافت هاي فكري خويش ببينند و به تثبيت رفتارهاي مناسب و مطلوب خود اقدام نمايند تا رشد و بالندگي آنان حاصل آيد.

براي بررسي جايگاه پرورش حسِ ديني در تربيت ديني كودكان لازم است اصول تربيت ديني كودكان مورد توجه قرار گيرد وسهم پرورش حسِ ديني در گرايش به دين و مذهب و دين باوري مشخص شود تا بهتر بتوانيم از اين ابزار در جهت هدايت فرزندانمان استفاده ي مطلوب داشته باشيم. 

 

 الف: اصل اگاهي و معرفت

 

براي فراهم آوري زمينه هاي مساعد و غني و تسهيل رشد مفاهيم عقايد ديني نيازمند شرايطي ويژه اي هستيم  از آنجا كه كودكان داراي تقكر عيني و حسّي هستند لزوم تعميق و دقت نطر دراين اصل ضروري بنظر مي رسد.

 زيرا:

الف -1)   براي آموزش مفاهيم بايد فهم كودكان را بخدمت گرفت ، بكارگيري تفكر عيني كودكان براي فهم مسائل معنوي تقريباً ناممكن خوااهد بود ، زيرا كودك دنياي پيراموني خود را از طريق دريچه حسّي خود نظاره خواهد نمود.

الف -2)   ارائه هر مبحث و مسئله اي ازمذهب بايد با توجه به ميزان توانائي و درك مطلب و فهم كودك صورت گيرد ، بديهي است موقعيت سني كودكان محدوديت هاي زيادي درجهت ارائه مفاهيم بجاي خواهد گذاشت.

الف -3)   ارائه رهنمود هاي ديني و گفتار بزرگان دين در موقعيتي صورت مي گيرد كه كودك به چرائي آنها آگاه نخواهد شد و انگيزة كمتري براي جذب و عمل به گفته ها خواهد داشت .

آنچه در اين اصل برجسته خواهد شد ، مستعد سازي و تهيه زمينه هائي براي آزمودن تجربيات و احساسات خواهد بود تا از طريق توجه به نتايج رفتار و ميزان موافقت و تقويت ديگران بتواند رفتاري را دروني نمايد.

اگر هم بخواهيم رهنودهاي ديني و گفتار بزرگان در زندگي كودكان واجد اثر شود بايد به برجسته سازي شخصيت هاي مذهبي و ديني اقدام نمائيم تا از طريق دوستي و مؤانست با شخصيت هاي مذهبي و ديني بتوانند به رفتارهاي تقليدي مطلوب دست يابند

بديهي است كه اصل آگاهي و معرفت در تربيت ديني كودكان به برجسته سازي احساس و عواطف آنان تكيه مي نمايد.

 

ب: اصل شعور و احساس

دراين اصل سعي برآن است كودكان را به مشاهده و توجه بيشتر به احساسات و تجربيات ديگران و برانگيختن عواطف و شور مذهبي وادار نمائيم ، اين تحريك و برانگيختگي مي تواند متاثر از موقعيت هاي زير باشد .

      ¨        آشنا كردن كودكان با مراسم مذهبي ، دستجات ، جماعات و عبادت هاي جمعي

      ¨        ديدن هيجانات ، شاديها ، اشگها و ناله ها

      ¨        افزايش دادن شوق كنجكاوي و دادن فرصت براي كشف طبيعت و فطرت كودك به دست خويش [4][5]

تكيه اين اصل بر تقويت شعور و احساس آدمي است اين اصل در موقعيت سني كودكان بمراتب اثرگذار و پايدار خواهد بود .

 

ج: اصل رفتار و عمل

در اين اصل سعي بر آن است دستورات اخلاقي و پسنديده مورد آموزش عملي و رفتار و اعمال والدين مربيان و دوستان ،الگوي رفتاري فرد قرار گيرد بگونه اي كه كودك از طريق عمل متوجه حقيقت شده و با پيدا كردن عادت مذهبي به تقويت ميل و علاقه خود پرداخته تا بتواند با كيفيت مطلوب تري به طاعات و عبادات خداوندي بپردازد .

 در اين اصل نيز جايگاه احساس بجهت قبول الگو و ايجاد عادت هاي اوليه و شروع به عمل مورد توجه است  دقت و تفكر منطقي در اين اصول جايگاه بارز احساس را بعنوان زير بناي رفتاري كودكان نمودار خواهد ساخت وروشي را براي مربيان فراهم خواهد آورد كه به احساسات كودكان و پرورش حسِ ديني آنان توجه  خاصي را مبذول نموده و از مسير پرورش اين حسِ سعادت و سلامت آتي كودكان را تأمين كنند.

      حال كه  جايگاه پرورش حسِ ديني در تربيت ديني كودكان نگاشته شد لازم است به اين نكته پرداخته شود كه چرا احساس كودكان را جهت پايه ريزي اعتقادات ديني آنان به خدمت مي گيريم .

      آنچه كه براي جوابگويي به اين سؤال مطرح ميشود عبارت است از :

به خدمت گرفتن احساس كودكان در جهت نمودار سازي لطف و احسان خداوندي  كه منشاء اصلي هدايت است اگر بتوانيم جايگاه اين مهم را در ضمير و باطن فرد مؤثر و برجسته نمائيم به درجات بالايي از هدايت دست يافته ايم

      براي مثال اكرام و احترام بر فرزندان مي تواند تأمين كننده ي عزت و كرامت آدمي باشد ،آنگاه كه اين حسِ پرورش يابد فرد معني تفضل خداوند را مي فهمد كه او را به مرتبه اشرف مخلوقات ارتقاء داده است و تأثير آن رضايت فرد از زندگي خويش است .

از طرفي چون كرامت را مي فهمد از درگير شدن با خواهش هاي ذلت آور نفساني پرهيز  مي نمايد و عظمت وجود او مانع بروز خطا و گناه در محيط اجتماعي خواهد شد .

      در سلام كردن بر كودكان نيزمي خواهيم عليرغم بازگشائي راهي به ارتباط انسانيي نمودي از ادب را  جلوه گر سازيم ، اين حسِ كه معادل برجسته سازي  شخصيت و اهميت دادن به اشخاص است راه را بر حسد نسبت به ديگران مي بندد و همواره بزرگي خداوند را بياد مي آورد و به عينه درمي يابدكه چنين احترامي  متأثر از ديانت و دين باوري و هدايت جاودان پيامبران الهي است.

 پس احترام و سپاس نسبت به خداوند لازمة  عبوديت انسان است .

      در رفتار عادلانه نسبت به كودكان ميخواهيم با لمس خوبي عدالت او را از فشار نارواي ظلم مصون ساخته ،جايگاه اصلي خداوند و رفتار عادلانه او را مجسم سازيم ودر بكارگيري احساس شادي و سر زندگي ،ايجاد طراوت و بهجت نشان دهندة ديد مثبت به زندگي واميد و آرزوهاي مطلوب خواهيم شد تا آنها نيز بتوانند رفتار و اعمالي را داشته باشند كه رضايت خداوند را بوجود آورد .

      در ارتقاء حسِ وفاي به عهد نيز تعهد خداوند را در برنامه ي هدايتي دين نمودار خواهيم ساخت .

 وعده هايي كه اگر اميد به تحقق آن نداشته باشيم در ابتداي راه مانده  و محرك لازمي براي حركت هاي بعدي  وجود نخواهد داشت .

      پس لازم است محققانه و با ريز انديشي هاي  عالمانه جايگاه اصلي پرورش حسِ ديني را بشناسيم و حداكثر استفاده سودمند و مناسب از اين ابزار را  در برخورد با كودكان بكار گيريم و احساسات دروني آنان  را بخدمت گرفته  تا بتوانيم از اين مسير زمينه هاي هدايت را فراهم نمائيم تا زمينه هاي انحراف و نا راستي خشك شده و كودكانما ن متخلق به اخلاق الهي تربيت شوند تنها در چنين موقعيتي سعادت و نيكبختي دنيا و اخرت نصيب آنان خواهد شد.

ـــــــــــــــــــــــــــــ انشاءالله ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پي نوشت



[1]  - نگرش عبارت است از آمادگي اكتسابي آدمي  براي ابراز واكنش مثبت يا منفي نسبت به اشياء ، اشخاص ، موقعيت ها ، مفاهيم و عقايد كه بصورت برخورد  مثبت و منفي وبه شكل اظهار عقيده ، اعمال و رفتار متجلّي شده و رويكردفرد را نسبت به بعضي از موقعيت ها و يا اجتناب اورا از موقعيت هاي ديگر  بوجود مي آورد .

[2] - برداشتي از كتاب روشهاي پرورش احساس مذهبي (نماز) در كودكان و نوجوانان ، دكتر غلامعلي افروز

[3] - هر رفتار تقليد شده پس از تجزيه و تحليل عقلاني در سنين مناسب رشد به سه صورت نمايان خواهد شد.

الف: رفتار تقليدي خود را مناسب و معقول مي داند لذا آن رفتار را تثبيت مي كند .

ب  : رفتار تقليدي خود را نامناسب ونا معقول مي داندلذا آن رفتار را تغيير مي دهد

ج : رفتار تقليدي خود را داراي نقص مي بيند لذا به اصلاح جنبه هاي ناموزون مي پردازد.

[4] - برداشتي از نظرات دكتر عبدالكريم كريمي از كتاب گفتارهائي پيرامون اثرات پنهان تربيت آسيب زا

 

تربيت نمادين كودك

                                                                 

تربيت نمادين كودك

 تربيت نمادين بياني تمثيلي يا سمبليك از مفاهيم و شيوه هائي از تربيت فعّال و خلّاق است كه سعي در بازگشت دادن جريان تربيت به جايگاه طبيعي و فطري آن دارد .

جرياني كه به مدد نماها و نشانه ها و رفتارهاي غيركلامي ظاهر مي شود ، جرياني كه در ميدان عشق و شور و هنر زائيده مي شود ،كشف كردني است ، الهام است . جوشش است ، پنهان است و

انگيزه اصلي و طبيعي متربّي در تربيت نمادين ، كشف حقيقت از طريق ايجاد موقعيت هاي مبهم و نمادين است ، موقعيّت هائي كه با نوعي رازآموزي بين مربّي و متربّي ، استاد و شاگرد ، مراد و مريد ، عاشق و معشوق شكل مي گيرد .

طرح موقعيت هاي مبهم ، رازآلود و نمادين در تربيت ديني ، درجهت ايجاد فرصت كشف و خلّاقيّت و   به منظور فراهم ساختن امكان تعقّل و تفكّر و تدبّر به ويژه تخيّلِ فعّال است ، تا متربّي به كمك نيروي ابتكار و ابداع و با ياري گرفتن از فطرت خداجوي خود سرمايه هاي نهفته در فطرت خويش را به ثمر برساند.

در اين روش ، فرآيند دست يابي به حقايق ديني مهم تر از ارائه مستقيم آنهاست ، چگونه ياد گرفتن مهم تر از چقدر يادگرفتن است ، رغبت عاطفي به ارزشهاي ديني مهمتر از تراكم ذهني اطلاعات ديني است ، ارائه نشانه هاي ديني مهمتر از ارائه نمايش هاي ديني است و در نهايت پرورش حسِ ديني برتر از پرورش ذهنِ ديني است .

زبان تربيت نمادين ، زباني است كه تجربيات دروني و احساسات و افكار را بشكل پديده هاي حسّي و وقايعي كه در دنياي خارج اتفاق مي افتد بيان مي كند و منطق آن معمول و روزمره و متفاوت از بيان استدلالي مسائل است .

در مجموع تربيت نمادين در پي تربيت انساني اشت كه فارغ از اسارتهاي زماني و مكاني و به دور از حصارهاي از پيش تعيين شده و عاري از نقش بازيهاي تصنّعي است ،تا بتواند به بازسازي انسان در جهت ايفاي نقش طبيعي و اصيل خود در جامعة مورد نطر بپردازد و اين بازسازي نه توسط ديگري و ديگران و نه   به مدد صفتِ تربيت بلكه بر اساس ذخائر فطري و خمير مايه هاي وجودي نهفته در وجود الهي او صورت   مي گيرد .

 

اثر نما و نگاه در تربيت ديني

من ندانم به نگاه تو چه رازي است نهان                 كه مرا آن راز توان ديدن و گفتن نتوان

 

معمولاً آن دسته از رفتارها ، گفته ها ، نگاهها ،اشارات و حركات مربّي و معلّم در كودك تاثير پايدار مي گذارد كه هيچ برنامة فريبنده و اقدام حساب شده و يا قصد و غرض از پيش تعيين شده اي براي تغيير رفتار كودك وجود نداشته باشدو فرد در طبيعي ترين ، خالص ترين و خود انگيخته ترين موقعيّت نوعي رفتار تربيتي را ارائه مي دهد ، در چنين شرايطي يك نما از اين رفتار مي تواند اثري هنرمندانه ، از يك تعامل ماندني و جاودانه باشد ، اين نما مي تواند خاطره اي در خيال آدمي ايجاد كند و چنان درون فرد را تحت تاثير قرار دهد كه به يكباره وجود كودك لبريز از پذيرش اثر تربيتي گردد.

در واقع نما كوچكترين واحد ساختماني يك پيام ابهام انگيز و سازمان نيافته و تعريف ناپذير از پيام تربيتي در قالب نمادهاي كلامي ، هيجاني ، رفتاري وحتّي حركات خفيف و ظريف چهره اي يا چشمي است . كه   مي تواند بزرگترين اثر را بر پهنه روان و عاطفة فرد به جا گذارد.

نما مي تواند در فرد تولدي نو بوجود آورد و آنگاه به ثمر مي نشيند كه شخص با قدرتي وصف ناپذير و شوقي بي پايان به خويش باز مي گردد و به ميراث الهي نهفته در وجود خود تكيه مي كند  ، در اين حالت حجابهاي دروني فرو مي ريزد و عشق شعله وري  ، ناچيز ترين انديشه ها و يا كمترين تلاشها را در غير رسمي ترين موقعيت ها به عميق ترين و پايدار ترين آثار تربيتي تبديل مي كند.

تربيت نمادين به واسطه نماهاي تكان دهنده و هيجاني ايجاد مي شود و مي تواند به منزله نقبي ما را به درون آدمها راه دهد و پنهاني ترين و رسوب يافته ترين جنبة شخصيت آنها را با اشاره اي گذرا و نمادين تحت تاثير قرار دهد.

 

چگونگي اثرگذاري  نما در ساخت شخصيت متربي

در واقع هيچ رفتاري بدون ميل و اراده فرد تغيير پذير نيست و هيچ تغيير رفتاري تا از درون ريشه نگيرد در بيرون ظاهر نمي شود ، لازمه تغيير رفتار مستلزم عشق دروني نسبت به هدف رفتار است و آگاهي دقيق از شرايط ذهني و عاطفي كودك در حقيقت برداشتن نخستين گام در راه تغيير اساسي و جهش قطعي در طرز تفگّر و نوع نگرش فرد نسبت به خود و محيط پيرامون خويش است.

 

تاثير نگاه در تربيت نمادين

نگاه فرد در تربيت او اثر نيرومندي دارد و بدون استثنا در تمام مراحل و لحظات تربيت نمادين تسهيل كننده شرايط تاثير پيام تربيتي به متربي است .

 با نگاه حسِ كنجكاوي آدمي تحريك مي شود و گسترة ذهني و قلمرو تعقّل و تفكر او افزايش مي يابد ، نگاه به آسمان قرار گرفتن در يك دشت وسيع ، نگاه به كبوتران ، سبزه ها ، افق روشن ، طلوع و غروب خورشيد ، شبنم هاي صبحگاهي و به هرچه كه روح آدمي را وسعت بخشد و دل را لطيف سازد همه اينها ماية آرامش روان ، اعتدال درون .سادگي و خلوص دير پا و پر صفا خضوع و نرمي آدمي مي گردد.

اين نوع نگاه  صداقت آدمي را تقويت و خلوص اورا تضمين مي نمايد ، نوعي نگاه كه هيچ نوع غرض و منفعتي او را به اين كار وانداشته و هيچ عايقي [1] بين چشم و دل او قرار ندارد.

اگر بتوانيم چنين نگاهي به خود ، ديگري ، جهان و به آيات الهي داشته باشيم با همان برق نگاه در زماني كوتاه ، طولاني ترين و عميق ترين مراحل كمال و تعالي را طي خواهيم نمود ، حال اگر با همين نگاه متربي خود را تعليم دهيم و به زبان اشارت و ايما پيام خويش را القا كنيم اثري پايدار و جاودانه در روح و روان كودك برجاي گذاشته ايم .

چشم نيز با همه درخشندگي خود از لحاظ اثر تكانه اي و ضربه اي بر وجود متربي واجد اهميت است ، اثر نگاهي كه انسان احساس مي كند به ديده هايش دوخته شده است  بيش از هر چيز تحت تاثير ميدان ارتباطي و فضاي عاطفي و رواني است ، اثر ناخود آگاه اين نگاه مي تواند تمامي احساسات ، عواطف و نگرش هاي يك فرد را از طريق تماس چشمي به دست آورد.

در اهميت اثر نگاه در تربيت ديني همين بس كه قرآن كريم يكي از عوامل شناخت و معرفت دروني را سير در آفاق و انفس معرفي مي نمايد و اين سير و سياحت توأم با حسن و نظر و عمق نگاه است كه مي تواند تماميت وجود آدمي را تحقق بخشد .

افق ديد و چشم انداز نگاه تا آنجا گسترش مي يابدكه بتواند عظمت جهان بيرون را به مددعظمت جهان  درون دريابد و از مسير همين نگاه باطني بتواند به روح و فكر و عواطف ديگر انسانها پي ببرد و نفوس آنها را بشناسد و از مجموع اين دو سير، وجدان او بيدار گردد و در نهايت به قدرت داوري دست يابد.

اينكه دراحاديث آمده است نگاه به مؤمن نوعي ذكر و عبادت است مبيّن آثار شكوهمند يادآوري نشانه هاي الهي است كه از اين طريق آنچه ناديدني است ديدني خواهد شد .

 

كالبد شكافي تحوّل در تربيت نمادين

منبع اين دگرگوني و دورنماي اين تحوّل در واقع در كشف و شهودي است كه بر اثر تعامل دو جانبه بين لحظات جذبه در درون متربّي و شرايط مساعد بيروني رخ   مي دهد و رخداد اين حادثه در قالب پيش ساخته  اي  قابل تكرار نيست.

به عبارت ديگر تربيت نمادين حاصل تعامل دوجانبه بين مربي و متربي ، فطرت و محيط ، كنش دروني و بيروني در شرايط ويژه است كه شايد بتوان از آن به عنوان حال ، وقت ، وجد ، شوق و لحظات جذبه ياد كرد.

در تربيت نمادين همة شرايط ، حالات ، زمان ، مكان ، عوامل دروني ، شرايط بيروني و يكتا و بي همتاست .

يكتا بودن اين طيّ طريق تنها از اشتياق شديد كودك سرچشمه مي گيرد و همين اشتياق مسير تربيت متربي را تعيين مي كند و مشتمل است بر نياز ، رغبت ، شوق و عشق به هر آنچه در مسير او قرار مي گيرد .

در تعليم و تربيت كنوني احوالات دروني متربي و نيروي عشق وجودي او ناديده گرفته مي شود و توجهي به اميال و نيازهاي او نمي شود در حالي كه اساس و بنياد تربيت وجودي ، ريشه در تمايلات دروني و آمادگيهاي عاطفي و رواني فرد دارد و بدون اين آمادگي ، هرگونه اقدام تربيتي منجر به شكست است .

براي مثال همگي ما مي كوشيم نگرش دانش آموز را به دين و اخلاق ديني نزديك كنيم ، امّاچون روشهاي تربيتي ما فاقد انگيزه هاي دروني است نه تنها دانش آموزان رغبتي به پيام ما نشان نمي دهند بلكه هرچه مي گذرد دلسرد تر و بي تفاوت تر مي شوند .

اين تصوّر غلطي است كه خيال كنيم تربيت ديني صرفاً دادن اطلاعات ديني ، دانش ديني و آموزشهاي صوري ديني است ، زيرا اگر اين آموزشها با برانگيختگي دروني و شور وشوق عاطفي همراه نشود ، نتيجه معكوسي دارد و حتي اگر تمايلات فطري دانش آموز كه طبيعتاً متمايل به دين و خداجوئي و خداپرستي است با اين گونه آموزشها تضعيف و تحريف مي شود .

 

 

هنر و آفرينندگي مربي در تربيت نمادين

در تربيت نمادين نقش اساسي مربي فراهم آوردن شرايطي است كه شاگرد به تجربه هائي ( واقعه هاي دروني) دست يابد و از اين مسير تعادل قبلي خود را بهم زند و نقطه آغازي براي تعادل جديد فراهم آورد ، آنچه شاگرد در اين مرحله تجربه مي كند ، نه انتقال مي يابد و نه به كسي آموخته مي شود و درنهايت فرد مي تواند خود را مهياي اين تجربه سازد ، استاد يا مربي در اين صورت حاضر است اورا در راه پر مخاطره اش ياري دهد .

هنر مربي آگاه و عارف در اين است كه پيوند و شرايط ميثاق را در يك تعامل هماهنگ بين خود و متربي بين درون و بيرون ، بين فرهنگ و فطرت ، بين تشنه و اب ، بين عاشق و معشوق فراهم آورد ، در چنين فضائي است كه لحظات شور و شوريدگي در تربيت دروني حاصل مي شود ، شوق و وجد در تربيت دل بوجود مي آيد .

بايد كودك را به خود واگذاشت تا آنچه را كه ما بدنبال القاي بيروني به او هستيم از درون بجويد ، چنانچه فرصت كشف و وجد را از طريق حادثة نمادين و تجربة ضربه و تكانة عاطفي به او بدهيم قطعاً تابشي ديگر در جان او ايجاد مي شود و او مربي و پرورش دهندة شوق خويش مي شود و از اعمال خود في نفسه لذّت مي برد و به انتظارپاداش ديگري نيست وتربيت او وابسته به پاداش دروني منبعث از خويش خواهد بود .

هرگاه چيزي را به كودك آموزش مي دهيم مانع آن شده ايم كه كودك خود را كشف كند ، همين كه كودك جستجو و تلاش مي كند في نفسه واجد رشد و تحوّل مي گردد ، اگر به كودك فرصت دهيم تا حقيقت را ظرف چند روز شخصاً كشف كند سودمند تر از آن است كه همان حقيقت را در يك ربع ساعت برايش توضيح دهيم ، اين روش خود بخود به پيشرفت سريع كودك در مراحل بعدي تحوّل رواني كمك    مي كند .

كودكي كه با اين روش به تعاليم ديني دست مي يابد ، همة آداب و فضائل اخلاقي دين را با ميل دروني و خودپسنديده ، درونسازي مي كند ، زيرا خود او در همة مراحل تربيت خويش مشاركت داشته است و خود كاشف چيزي بوده كه مربّي  مي خواسته است ، در نتيجه چون هيچ گونه تحميل و اجبار و اكراهي در اين مسير وجود نداشته و همة امور مطابق فطرت و موافق طبع او بوده است به آنچه كه آموخته و كشف كرده است عشق مي ورزد .

 



[1] - اين عايق ها چيزي جز خودبيني ، خودخواهي و خود بزرگ بيني نيستند و اگر رفع نشوند ، تربيت انتقال نمي يابد.