وقتی صحنۀ نماز جماعت حرم امام رضا(ع) از تلویزیون را می بینیم دلم می خواهد ...

به نام خدا

وقتی صحنۀ نماز جماعت حرم امام رضا(ع) از تلویزیون را می بینیم دلم می خواهد ...

 

آرزو می کنم که خداوند به شفاعت امام رئوفم مرا مستحق زیارت این مضجع شریف و آسمانی قرار دهد تا چشم به انوار تابناک و مقدس این حرم الهی داشته ، مطمئن و آرام به این سرزمین با برکت قدم گذشته وخود را غرق در انفاس قدسی مالک این ملک ببینم.

به رسم ادب و تواضع در این حرکت معنوی از حبیب خداوند ، پیامبر اعظم (ص) حضرت محمد بن عبدالله ، استأذان و اجازه طلب کنم که مرا  آن فیض عنایت نماید که لیاقت همجواری با امام بزرگوارم را داشته باشم .

مولایم امام علی (ع) ، مادر مظلومه ام زهرای اطهر(س) ، حسنین(ع) جوانان اهل بهشت را نیز واسطه قرار داده و اجازۀ خود را در حصاری از عذر و بیان تقصیر به زبان می آورم تا مسیری از سلوک و راه سعادت را فریاد کرده باشم و حریم حرکتم را به زلالی چشمه های جوشان معرفت اولیاء الله نمایانده باشم .

 به یقین می دانم چون این اذن و استأذان به نام هشتمین اختر تابناک آسمان امامت  و ولایت ، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) برسد ، آغوش باز امام رئوفی را که ضامن گم کردگان راه و درماندگان وادی خوف و ظلمت است ، تجربه می کنم ، آغوشی که پذیرای راه ماندگان و مقصرانی چون بندۀ عاصی و حقیر است .

آنانی که توشه ای جز قلب های شکسته و اشک های جاری ندارند ، به دنبال مجوز ورود  به مأمنی هستند که قدم های تردیدشان در این سرزمین بهشتی که قبله حاجات نیازمندان است ، تاب و توان مضاعف یافته ، و دل های مجروحشان  به امید کرم امامشان  التیام می یابد و آهنگ صدایشان در مناجات عرفانی ملتمسان آمیخته تا دست گرم و ولایی و پر صلابت مرادشان را روی سرخود احساس کنند و به صفای نوازش این دستهای پر مهر و عطوفت ،  سجده شکر بجای آورند.

چه فیض عظیمی است؟

مؤذن ندای توحید آغاز کرده است و همه را به عبودیت خداوند یکتا فرا می خواند ، جنب و جوش انسان های عاشق و حق طلب ، آغاز شده است  ، تارو پود صفوف نماز ، حریر اطلسی را می گستراند که قلب های پاک  مأمومین  در عروج روحانی خود ، انوار مادی خورشید تابان را مقهور خویش می نماید و من چون قطره ای ناچیز در خیل عاشقان پروردگار و امامم قرار می گیرم.

در تفکر ناقص خود  هشتمین رکن امامت را واسطه دریافت لطف و رحمت خدا و راه عبور طلب و نیاز خویش قرار داده ام  که در پرتو بزرگی ، لطف و شفاعت او ، خواسته هایم توان عروج بیابد و امکان رسیدن به مبدأ آفرینش را داشته باشد .

یقین دارم چنین گذرگاهی سبب آمرزش است، دستگیره ای که مصونیت از خطا و انحراف تضمین می کند و سبب اطمینان به خود و رجوع به حق می شود آن چنان که پروردگارم می فرماید :

«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ، ارْجِعي‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً ، فَادْخُلي‏ في‏ عِبادي ، وَ ادْخُلي‏ جَنَّتي‏»‍

نماز آغاز شده است ، صوت زیبا و روح نواز امام ، گوش جان را نوازش می دهد و در خلسه ای معنوی فرو می برد ، هم جهتی با این روح بزرگ و آسمانی تصلّای دل است و سبب آرامش قلب، محل تلاقی روح نیاز است و قرار نماز و سکاندار این حرکت خدایی لطف و رحمت امامی که دیدار مضجع شریفش آمال همۀ درد مندان و شیعیانی است که  مظلومیت اسلام ، در زمان حال ، تنگنای دلشان را می فشرد و با استغاثۀ خاصشان  فرزند برومند و بزرگوار این امام همام را به فریاد خواهی و کمک طلب می نمایند .

 

چه فیض گرانقدری است؟

در سرزمینی که قطعه ای از بهشت است و خاکش سرمه و توتیای چشم ، برکتش به ترنم باران و امتیازش مسیر اتصال به منشاء ربوبیت حق ، به ذکر و سجود می نشینم و با ذکر سلام و صلواتی که خدا خواهی و خدا باوریم را اثبات می کند و نیاز و استعانتم را اعتلا می بخشد دستهای خالی خود را به خدایم هدیه می کنم که در مسیر سوختن خود دست آویز دیگری نیابم و همه وجود و هستی خود را از آن او بدانم.

چه حس غریبی!!!

صدای موزون فرود فرشتگان مقرب خداوند را به این بارگاه ملکوتی می شنوم و شمیم جانفزای عطر حضورشان را استشمام ، شوق حضور و شرکت این افلاکیان  در این نماز جماعت مرا نیز به وجد می آورد و به خود بها و ارزشی مضاعف می دهم که از چنین فیضی برخوردار شده ام تا همانند پاکان درگاه آفرینشش به نماز جماعتی اقتدا کنم که ثمره ای به بزرگی رضایت خداوند را در خود پرورش داده است .

اینجاست که به جهت یابی قلب خود معترف شده و با چنگ زدن به ریسمان عبودیتش خود را لایق سپاس و سجده  لطف بی منتهایش قرار داده ام .

نماز تمام می شود و من از حضور خالصانه و معنوی خویش جدا می شوم .

چه لحظات خوش و مبارکی !!!

ای کاش لیاقت حضور جسمانی و معنوی این بارگاه الهی را بدست آورم و در اولین سفر و حرکت خود میهمان این استوانۀ عظیم خلقت شوم تا با شرکت خود در نماز جماعت ، حریم  یار را شناخته و توفیق همراهی و همنوایی با انفاس قدسیه حاضر در این مضجع شریف را داشته باشم . چرا که زمینه ، مسیر تقرب است وحضور در این  مسیر رمز وصل به معشوق .

مهم چگونه نظر کردن به معشوق است و یافتن مسیر عروج که تمامی این اوصاف همان جملۀ زیبای اهدنا الصراط المستقیم است ، راه کسانی که خداوند میزبان اهداء نعمت ها به  آنان است و در حکم یاوری دانا برای رساندن وجود ذی جود بندگان  به تکامل معنوی خویش مشتاق تر از ماست .

باشد که لایق تقرب به  ذات بزرگ خداوندگار مهربانمان قرار گیریم .

ارزش دنیا   قسمت ششم  آخر

ارزش دنیا

{ قسمت ششم ( آخر)}

فرزند پسر پس از ملاقات خانواده و آگاهی از حالت بحرانی مادر به شهرستان عزیمت می کند تا بتواند نوبتی برای معاینه و درمان مادر دریافت نماید ، زیرا نوبت دهی پزشک معالج مادر با توجه به کثرت مراجعین بصورت ثبت نامی و صفِ انتظار از نیمه شب آغاز می شود ، فرزندان دختر هم که در انتهای شب به منازلشان می روند ویکی از فرزندان دختر نزد پدر و مادر می ماند.

 این روزها تنهایی پدر و مادر به چشم می آید و به جهت عدم توان مادر در انجام فعالیّت های روزمره ، رنج فراوان او را سبب می شود.

فردای آن روز حال مادر وخیم می شود ، هنگام نماز ظهردر جهت انجام وضو به همراهی فرزندش نیازمند نیست و نمازظهر و عصر را به صورت نشسته می خواند و به استراحت می پردازد .

هنگام غروب آفتاب همسرش به منزل می آید و آماده اقامه نماز این فریضۀ عارفانۀ الهی می شود ، همسر هم چون روزهای قبل می خواهد خود را آماده نموده  و نماز اول وقت و خود را از دست ندهد .

امّا چه گذشته است !! خدا می داند ، برای اولین بار در جهت تشخیص قبله مشکل دارد و به سمتی غیر از قبله می خواهد نماز بخواند ، فرزندش او را به سمت  کعبه هدایت می کند و چون خطر را احساس می کند ، غمی جانکاه قلب اورا آزار می دهد.

فرزند پسر در فکر آن است که نیمه های شب به بیمارستان برود و نام مادر را بعنوان نوبت در لیست انتظار دکتر معالج بنویسد که از روستا زنگ می زنند ، حال مادر وخیم است !!!

یکی از داماد ها که آن شب شاهد حال نامناسب مادر بوده است به دامادش که در همان بیمارستان فعالیت دارد زنگ می زند و برای مادر نوبت معاینه درخواست می کند .

فردای آنروز پسر در بیمارستان حاضر می شود و منتظر حضور مادر می ماند تا اینکه مادر به همراه داماد و فرزندان پسر و دختر به بیمارستان می رسد و تا نزدیک اطاق پزشک با ماشین آورده می شود .

فرزند پسر همین که می خواهد حال مادر را بپرسد و اورا  پیاده کند فقط نگاه مادر را دریافت می کند ، خیلی زود می فهمد برای انتقال مادر باید از صندلی چرخدار یا برانکاد استفاده کند  که داماد خانواده که از وضع مادر مطّلع است صندلی چرخداری را جهت انتقال آماده کرده است .

اینجاست که فرزندان متوجّه عدم هوشیاری مادر می شوند وبا کمک یکدیگر مادر را از روی صندلی ماشین به صندلی چرخدار منتقل می کنند و با توجه به اورژانسی بودن این وضعیت بدون نوبت مورد معاینه پزشگ قرار می گیرد .

پزشک پس از معاینه دستور  ام آر آی (MRI)  فوری در دو نمونه می دهد و در جهت اطمینان بیشتر مریض را به معاینۀ پزشک دیگری ارجاع می دهد ، و داروهایی هم برای معالجۀ موقت مادر تجویز می کند .

پس از از انجام ام آر آی مادر به خانه منتقل می شود تا بعد از ظهر مورد معاینه دکتر متخصص دیگری قرار گیرد .

مادر توان خوردن غذارا ندارد کمی سوپ صاف شده به دهانش ریخته می شود و با توجّه به عدم بلع غذا توط مادر ،همه غمگین کنار می روند ، آنروز هیچکش میلی به خوردن ناهار نداشت ، فقط کمی دراز کشیدند تا هنگام ویزیت دکتر متخصص فرا رسد  .

دکتر هم پس از معاینۀ مادر او را جهت بستری شدن به بیمارستان ارجاع می دهد و مادر ابتدا در بخش اورژانس و سپس بخش زنان بیمارستان بستری می شود .

 در جهت کمک به مادر هر روز فرزندی در بیمارستان حاضر می شود و پرستاری اورا بعهده می گیرد ، تا بتواند به مادری یاری رساند که یک عمر یاور و همراهشان  بوده است و اینک در پایان این راه پر فراز و نشیب چاره سازی جز خداوند رحیم و کریم  وجود ندارد.

روزهای گرانقدری در پیش است ، همه فرزندان در جهت شفای  مادر عزیزشان متوسل به خاندان عصمت و طهارت می شوند و در نوبت های پرستاری خویش از مادر، لحظه ای از دعا و مناجات غافل نمی شوند .

خداوند کریم می خواهد میزبان این مادر مهربان باشد لذا اورا به میهمانی پر فیض ابدیت دعوت نموده است تا فرزندان این مادر دلسوز هم بفهمند که دنیا مسیر عبور است ، مسیری صعب و سخت ، گذرا و گول زننده .

و با این عروج دوره ای جدید برای همسر دلسوزش و فرزندان صمیمی او آغاز می شود که چگونه قدردانی و یاری خود را پس از مادر شامل حال پدرشان سازند و از این فیض عظیم برخوردار شوند .

یادمان می آید آنگاه که این دو پرندۀ عاشق نسبت به هم کدورتی پیدا می کردند ، سعی فراوانی داشتند که با گذشت خود این لحظه ها کوتاه کنند ، لذا پس از زمان اندکی  مادر تلاشش را برای بازگشت به حالت صمیمی گذشته آغاز می کرد و می گفت :

از خدای خود خواسته ام مرا زودتر از تو به دیار باقی دعوت کند تا در نبودنم قدرشناس من شوی .

واینک آن زمان محقق شده است تا زمینه ای برای ابتلا و آزمایش های خداوند مهربان برای همۀ اعضای خانواده باشد.

 

                                             -----------  پایان ---------