سروده هاي پيامكي سال 89

سروده هاي پيامكي سال 89

****

امسال دلت چه با صفا مي بينم

بر لعل لبت خدا ، خدا ، مي بينم

من منتظرِ  دعايِ خيرِ تو شدم

با ذكر تو در دلم صفا  مي بينم

****

سال هشتاد و نهُ از تو صفا مي بينم

بر لب لعل تو  ، اذكار  خدا مي بينم

ما چنين منتظر و نام تو در دفتر عشق

از دعاي تو به من، عفو و  رضا مي بينم

****

سال هشتاد و نه است بر تو مبارك باشد

به ستون دل تو ، نامِ  خدا ، حك  باشد

در همه لحظۀ  اين سال ، بدان منتظرم

به  دعاي تو  دلم شاد  و مفرّح   باشد

****

يادِ تو ، هر لحظه ما را همّت است

در بساط بندگي اين نعمت است

چون تويي اربابِ  هر جود و كرم

خلق را در هر سپاست لذّت است

****

من منتظر و دعاي تو مرهم دل

از ياد تو ، هرسال صفا دارد دل

درمان تو نما دلم به رمزي ،آهي

اي مونس اوقات غريب هر دل

****

عيد است سلام ياران به تو  باد

در سال نو و هديه گرفتن خوش باد

هر لحظه كه گرد حق طوافي توكني

از فيض رخش هديه گرفتن خوش باد

****

دوستي پيامك زير را از دكتر شريعتي برايم فرستاد

گاهی گمان نمی کنی ولی می شود       گاهی نمی شود نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است          گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت نیست               گاهی تمام شهر گدای تو می شود...

براي او سرودۀ زير را فرستادم

اين ابتلا و آزمايش مؤمن غريب نيست

تعيين پيروي زرحمت حق هم بعيد نيست

بايد به جان خريد رضاي خداي خود

هر لحظه در حريم زندگيت جز لهيب نيست

۸۹/01/۱۲

سال 89  - سال همت مضاعف و کار مضاعف

 

سال هشتاد و نه از همّت ما مي گويند

زين سبب ، از ثمرِ  كار مضاعف  گويند

رهبري خواست كه امسال تقلّا بشود

راز اين راهِ تعالي ، به شما مي گويند

****

سال هشتاد و نه است همّتتان افزون باد

چو  مضاعف بشود كار ، غمت ويران باد

غفلت و رخوت و سستي زوجودت بردار

جست و چالاك، تو اسباب سعادت بردار

مهرِمام وطنت زنده به علم است وتلاش

تا از اين ره بشود گسترۀ عيش و معاش

چون ترا اهل پرستش يافتم               در سپاس و طاعتت بشتافتم

به نام خدا

چون ترا اهل پرستش يافتم               در سپاس و طاعتت بشتافتم

 

در خلقت آدمي ظرافتي وجود دارد كه هرگاه ياري و احسان ديگران شامل حال او شود تغييري در ساختار وجودش به ظهور مي رسد  و بگونه اي خاص تعادل اوليه اورا تحت تأثير قرار مي دهد ، چنين موقعيتي را نمي توان نقيصه ناميد كه گاه موتور محركه اي بر ديگر رفتار هاي آدمي است و اورا در جهت جبران نيكي و كمكِ ديگران ، تجهيز مي نمايد .

از نظر مذهبي ، برخوردار شدن از عواطف ايثارگرانه ديگران موجب [دِيْنْ] است وياري شونده خود را مديون احسان و ياري ديگران مي شناسد و تمام همّت خود را مصروف جوابگويي و جايگزيني و برطرف كردن اين دين خواهد نمود تا خود را رها و بي حساب از احسان و كمك  ديگران ببيند .

پر واضح است كه صفت متعالي انسانيت و اخلاق و شناخت او از رفتار هاي مطلوب اجتماعي ، زمينه ساز چنين رفتاري خواهد بود و هر گاه در برابر اين كنش رفتار ديگري مشاهده گردد ، در سلامت رفتاري فرد جاي حرف و حديث بسياري است .

جايگاه تغيير در رفتار آدمي هنگامي به اوج خود مي رسد كه به هدف متعالي احسان و ياري ديگران آشنا شده و مُحْ‍‍‍سِنْ را در جايگاه كريم و گرانقدر خود بشناسد ، حال فكر مي كنيد چه رفتار مناسبي از فرد احسان شونده مورد انتظار خواهد بود ؟

چنانچه فرد موقعيت شخصيتي خود را بعنوان ذرّه اي ناچيز از يك كُلِّ عظيم و توانمند بشناسد ، كه حتّي  توجّه و تمايل حق تعالي را بعنوان فيض عظمي تلقي نمايد چه رفتاري را بايد از او مشاهده نماييم؟

اگر خوب بينديشد و به آفرينش و فلسفه خلقت خود توجه داشته باشد ، چه خواهد شد ؟

اگر شناخت و عرفان ما به مرحله اي از تكامل رسيده باشد كه بدانيم براي رضايت خالق چه رفتاري نشان بندگي است و بفهميم كه ربّ الارباب رحيم ما خواستار چه واكنشي از بندۀ عاجز خود مي باشد آيا جز خضوع و خشوع را ،  در كار ما مشاهده خواهد شد .

حال اگر خاضعانه و خاشعانه به درگاه خداوند متمسّك و متوسّل شده و درجهت تعالي روح و انديشه خود ، مسير راستين بندگي اورا بپيمائيم مي توانيم در جايگاه شاكرين و سپاسگزاراني قرار گيريم كه الفباي رفتار خودرا رضايت كردگار قرار داده و به گفتار حكيمانه خداوند آن چنان معتقدند كه مسيري جز خواستۀ دوست ، در مسير رفتاري خويش نخواهند شناخت  .

لذا آنچه كه اين تعامل وتبادل را در برخورد با نيروي لايزالي خداوند شكل و معني ميدهد «پرستش» نام دارد و حضور آگاهانه و خاشعانه در برابر چنين كردگار و متخلق شدن به صفات متعالي توصيه شده از طرف او و فرستادگانش ، به شناخت ، درايت و عرفان بنده بستگي خواهد داشت .

بار خدايا

بيان آن همه لطف و احسانت قابل وصف ، شمار و معرفي نيست كه بتوانيم سپاسگذاري آن باشيم ، لذابرابر انديشۀ خرد و مادي خود ، با استعانت از آيات درخشان كلام گهربارت «قرآن» و سخنان معصومين (ع) از قدرت لايزالت كمك مي گيريم و به درگاه كبريائيت متوسّل و متمسّك مي شويم كه ما را آن لياقت عطا نمائي كه بندۀ محبوب تو باشيم و متاثر از كلام پيامبر رحمت  محمد مصطفي(ص) از خوان نعمت گسترده ات نعمتِ محبت ، خوشه چيني نمائيم  تا در مسير اين تعبّد به وارستگي رسيده و به كرامت افاضه شده از شوي شما نائل شويم .

بدرستي كه در اين فضاست كه با بريدن از اغيار و اسباب و وسائل مادي دنيا ، آرامش و جذبۀ حضور ترا دريافت نموده و با چشم دل ،  انوار مقدس خدائيت را مشاهده مي كنيم  و در زمزمه هاي غريبانۀ [1]خود با بيان صفات خاصّت به وجد مي آييم و از لذت استشمام عطر روح نواز صفا و كرم تو شوق زده مي شويم ،چرا كه به معدن عظيم فيضت نائل شده ايم ، چنان كه روح الهي ما گرد شمع منور دوست به پرواز در آمده و خودنمائي مي كند تا صفت طاعت و عبادت را از آميزۀ خود كند .

مقتدرا

مي فهمم كه ارباب كريم و خالق نعيم ، طاعت خود را در تنعّم بندۀ فقيرش معرفي مي كند و مي خواهد كه اورا چون خود كريم ببيند ،  تا بندۀ حقيرش از فلسفه كرامت افاضه شده برخود از جانب خداوندگارش آگاهي يافته و تن خاكي خود را به ذلّت و زبوني اغيار  و ماديات آلوده نسازد  و به جهت سعادت و بزرگي خويش بندگي خدايش را رها نسازد .

معبودا

پرستش خود فيض عظيمي است كه خود به ما عنايت نموده اي تا بنده ،  پروردگار كريم  خود را به اين صفت و بهانه بشناسد و رفتاري مناسب اهداف كردگارش از خود به ظهور رساند و خود را در وادي عمل به طيب و صفاي وجودي حق زينت دهد و درجايگاه كرامت خود امكان طاعت و سپاسگذاري خداوند را از آن خود سازد و بداند كه كسي جز او لايق بزرگي و بزرگواري نيست .

ياد تو هر لحظه ما را همّت است                  در بساط بندگي اين الفت است

چون تويي ارباب هر جود و كرم                  خلق را از هر سپاست لذّت است

  


[1] - غريب از آن جهت كه نتوانسته ايم ، منجي و مولاي خويش را خوب شناخته و در تعجيل ظهور آن حضرت بكوشيم.