به نام خدا

چون ترا اهل پرستش يافتم               در سپاس و طاعتت بشتافتم

 

در خلقت آدمي ظرافتي وجود دارد كه هرگاه ياري و احسان ديگران شامل حال او شود تغييري در ساختار وجودش به ظهور مي رسد  و بگونه اي خاص تعادل اوليه اورا تحت تأثير قرار مي دهد ، چنين موقعيتي را نمي توان نقيصه ناميد كه گاه موتور محركه اي بر ديگر رفتار هاي آدمي است و اورا در جهت جبران نيكي و كمكِ ديگران ، تجهيز مي نمايد .

از نظر مذهبي ، برخوردار شدن از عواطف ايثارگرانه ديگران موجب [دِيْنْ] است وياري شونده خود را مديون احسان و ياري ديگران مي شناسد و تمام همّت خود را مصروف جوابگويي و جايگزيني و برطرف كردن اين دين خواهد نمود تا خود را رها و بي حساب از احسان و كمك  ديگران ببيند .

پر واضح است كه صفت متعالي انسانيت و اخلاق و شناخت او از رفتار هاي مطلوب اجتماعي ، زمينه ساز چنين رفتاري خواهد بود و هر گاه در برابر اين كنش رفتار ديگري مشاهده گردد ، در سلامت رفتاري فرد جاي حرف و حديث بسياري است .

جايگاه تغيير در رفتار آدمي هنگامي به اوج خود مي رسد كه به هدف متعالي احسان و ياري ديگران آشنا شده و مُحْ‍‍‍سِنْ را در جايگاه كريم و گرانقدر خود بشناسد ، حال فكر مي كنيد چه رفتار مناسبي از فرد احسان شونده مورد انتظار خواهد بود ؟

چنانچه فرد موقعيت شخصيتي خود را بعنوان ذرّه اي ناچيز از يك كُلِّ عظيم و توانمند بشناسد ، كه حتّي  توجّه و تمايل حق تعالي را بعنوان فيض عظمي تلقي نمايد چه رفتاري را بايد از او مشاهده نماييم؟

اگر خوب بينديشد و به آفرينش و فلسفه خلقت خود توجه داشته باشد ، چه خواهد شد ؟

اگر شناخت و عرفان ما به مرحله اي از تكامل رسيده باشد كه بدانيم براي رضايت خالق چه رفتاري نشان بندگي است و بفهميم كه ربّ الارباب رحيم ما خواستار چه واكنشي از بندۀ عاجز خود مي باشد آيا جز خضوع و خشوع را ،  در كار ما مشاهده خواهد شد .

حال اگر خاضعانه و خاشعانه به درگاه خداوند متمسّك و متوسّل شده و درجهت تعالي روح و انديشه خود ، مسير راستين بندگي اورا بپيمائيم مي توانيم در جايگاه شاكرين و سپاسگزاراني قرار گيريم كه الفباي رفتار خودرا رضايت كردگار قرار داده و به گفتار حكيمانه خداوند آن چنان معتقدند كه مسيري جز خواستۀ دوست ، در مسير رفتاري خويش نخواهند شناخت  .

لذا آنچه كه اين تعامل وتبادل را در برخورد با نيروي لايزالي خداوند شكل و معني ميدهد «پرستش» نام دارد و حضور آگاهانه و خاشعانه در برابر چنين كردگار و متخلق شدن به صفات متعالي توصيه شده از طرف او و فرستادگانش ، به شناخت ، درايت و عرفان بنده بستگي خواهد داشت .

بار خدايا

بيان آن همه لطف و احسانت قابل وصف ، شمار و معرفي نيست كه بتوانيم سپاسگذاري آن باشيم ، لذابرابر انديشۀ خرد و مادي خود ، با استعانت از آيات درخشان كلام گهربارت «قرآن» و سخنان معصومين (ع) از قدرت لايزالت كمك مي گيريم و به درگاه كبريائيت متوسّل و متمسّك مي شويم كه ما را آن لياقت عطا نمائي كه بندۀ محبوب تو باشيم و متاثر از كلام پيامبر رحمت  محمد مصطفي(ص) از خوان نعمت گسترده ات نعمتِ محبت ، خوشه چيني نمائيم  تا در مسير اين تعبّد به وارستگي رسيده و به كرامت افاضه شده از شوي شما نائل شويم .

بدرستي كه در اين فضاست كه با بريدن از اغيار و اسباب و وسائل مادي دنيا ، آرامش و جذبۀ حضور ترا دريافت نموده و با چشم دل ،  انوار مقدس خدائيت را مشاهده مي كنيم  و در زمزمه هاي غريبانۀ [1]خود با بيان صفات خاصّت به وجد مي آييم و از لذت استشمام عطر روح نواز صفا و كرم تو شوق زده مي شويم ،چرا كه به معدن عظيم فيضت نائل شده ايم ، چنان كه روح الهي ما گرد شمع منور دوست به پرواز در آمده و خودنمائي مي كند تا صفت طاعت و عبادت را از آميزۀ خود كند .

مقتدرا

مي فهمم كه ارباب كريم و خالق نعيم ، طاعت خود را در تنعّم بندۀ فقيرش معرفي مي كند و مي خواهد كه اورا چون خود كريم ببيند ،  تا بندۀ حقيرش از فلسفه كرامت افاضه شده برخود از جانب خداوندگارش آگاهي يافته و تن خاكي خود را به ذلّت و زبوني اغيار  و ماديات آلوده نسازد  و به جهت سعادت و بزرگي خويش بندگي خدايش را رها نسازد .

معبودا

پرستش خود فيض عظيمي است كه خود به ما عنايت نموده اي تا بنده ،  پروردگار كريم  خود را به اين صفت و بهانه بشناسد و رفتاري مناسب اهداف كردگارش از خود به ظهور رساند و خود را در وادي عمل به طيب و صفاي وجودي حق زينت دهد و درجايگاه كرامت خود امكان طاعت و سپاسگذاري خداوند را از آن خود سازد و بداند كه كسي جز او لايق بزرگي و بزرگواري نيست .

ياد تو هر لحظه ما را همّت است                  در بساط بندگي اين الفت است

چون تويي ارباب هر جود و كرم                  خلق را از هر سپاست لذّت است

  


[1] - غريب از آن جهت كه نتوانسته ايم ، منجي و مولاي خويش را خوب شناخته و در تعجيل ظهور آن حضرت بكوشيم.