هِجر و قُرب

هِجر و قُرب
غربت حرف دلم را به چه کس گویم باز
تا زِ اغیار جدا گشته خدا جویم باز
گفته اند این که نگویم غمِ هجران دارم
آبرو ریزد اگر وصلِ خدا خواهم باز
گر بگویم سخن حق که نشان غم ماست
همه گویند که جرم است ! چرا؟ گویم باز
دل اگر بندۀ نفس است ، اسیری دارد
بندِ معشوق جدا کن که جفا جویم باز
گر خروشم به کسانی که تظاهر دارند
منفعت گر طَلَبم ذِکر و دُعا خواهم باز
گر غریبی و رَهِ حُبِّ خدا می طَلَبی
پس جفا کن به خود وذکر خدا گوئی باز
حرف حق رهروی و همرهی سختی هاست
راهِ ناحق تو نرو راهِِ خدا خواهم باز
سودِ فردوس نباشد چو سوی حق نروی
سخن از هجر نگو قُربِ خدا خواهم باز
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۸۵ ساعت 4:49 توسط محمد قمی فر
|
بنام خدا