هنگام رحمت
هنگام رحمت
هستیم همدمان صبح و چو بیدار گشته ایم
نالان ز عشق بوده و غم خوار گشته ایم
با هم نشسته ایم و صلا داده ایم خود
رمز حیات و تربیتِ یار گشته ایم
آن شب سیاه بود و سپیدی نشانِ راه
در وادی زلال رُخت خوار گشته ایم
گفتیم آدمیت انسان بزرگ بود
خود عاقبت ببین زچه بیمار گشته ایم
حیف است معرفتِ دل شود " هوس"
در دیدۀ ملّون خود زار گشته ایم
از بابِ معرفت چو شود سهل کارها
پس" توشه" بین که محرمِ اسرار گشته ایم
برهم زند چو شک و ریا رسمِ دوستی
دل را رها نما ز چه دل دار گشته ایم
آسان بگیر ارزشِ دنیای دون زِ مهر
دل بستۀ مقام و ثروت و دینار گشته ایم
با وحی حق ، بنای رفاقت ، دوام یافت
از غیر حق نگو که سرازیر گشته ایم
رمزی خدا نهاده بر دلِ "ارباب معرفت"
از ابرهایِ تیره چو بیزار گشته ایم
یاران برون کنید ز دل کینه و خطا
هنگام رحمت است ز چه غم دار گشته ایم
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۸۵ ساعت 4:51 توسط محمد قمی فر
|
بنام خدا