هنگام رحمت

هستیم همدمان صبح و چو بیدار گشته ایم

نالان ز عشق بوده و غم خوار گشته ایم

با هم نشسته ایم و صلا  داده ایم  خود

رمز حیات و تربیتِ یار گشته ایم

آن شب سیاه بود و سپیدی نشانِ راه

در وادی زلال رُخت خوار گشته ایم

گفتیم آدمیت انسان بزرگ بود

خود عاقبت ببین زچه بیمار گشته ایم

حیف است معرفتِ دل شود " هوس"

در دیدۀ ملّون خود زار گشته ایم

از بابِ معرفت چو شود سهل کارها

پس" توشه" بین که محرمِ اسرار گشته ایم

برهم زند چو شک و ریا رسمِ دوستی

دل را رها نما ز چه دل دار گشته ایم

آسان بگیر ارزشِ دنیای دون زِ مهر

دل بستۀ مقام و ثروت و دینار گشته ایم

با وحی حق ، بنای رفاقت ، دوام یافت

از غیر حق نگو که سرازیر گشته ایم

رمزی خدا نهاده بر دلِ "ارباب معرفت"

از ابرهایِ تیره چو بیزار گشته ایم

یاران برون کنید ز دل کینه و خطا

هنگام رحمت است ز چه غم دار گشته ایم