ارزش دنیا (قسمت پنجم)
(قسمت پنجم)
این زوج مومن و فداکار در کنار همدیگر زندگی آرامی دارند ، نوه ها پا به عرصۀ وجود گذاشته و عنوان پدر و مادر بزرگ به موقعیت زندگی آنان افزوده می شود.
فرزند پسرکه به عنوان معلم فارغ التحصیل شده است هم پس از یک سال خدمت در مشهد به روستا می آید و سه سال از خدمت خود را به دبیری مدرسه راهنمایی سپری می کند و همزمان بعنوان عضوی از شورای اسلامی روستا و عضو بسیج به فعالیت های عام المنفعه مشغول می شود و یاور و همراه پدر در فعالیتهای معمول زندگی است .
فرزندان بزرگ می شوند و همزمان با این رشد و تعالی موقعیت جدیدی در زندگی آنان آغاز می شود ، پدر و مادر با دقّت و تلاش فراوان اقدام به گزینش افرادی مؤمن و سالم برای همراهی و همسری فرزندانشان می نمایند تا آنان در زندگی خود جایگاه محکم و استواری داشته باشند.
مهمترین خصیصۀ آنان در این مقوله مؤانست و شریک شدن در غم و شادی فرزندان است و با احترام در خور توجّهی با آنان برخورد می نمایند ، بصورتی که رفتارشان زینتی بر دیگر نشانه های ایمانی آنان است و مورد توجّه عموم مردم قرار می گیرد.
در همین سالها است که مادر در اثر توجه ویژه به فرزندان و عدم رعایت خود در همۀ مراحل زندگی به ناراحتی گوارشی مبتلا می شود و همسر با وفایش او را در همۀ لحظه ها همراهی می نماید تا این نقیصه بر طرف گردد و به سلامتی برسد.
در ابتدا با توجّه به وضعیت درمانی منطقه محل سکونت بیماری تشخیص داده نمی شود ومدتی به پزشک های مختلفی مراجعه می نماید تا اینکه مشکل اورا ورم معده تشخیص داده و به درمان آن می پردازند ، رعایت های غذایی و درمان دارویی مکمل بهبود او را تسریع نموده قادر می شود که همسر و فرزندان را در موقعیت های متفاوت زندگی هدایت و یاری نماید.
در اولین ثبت نام سازمان حج و اوقاف شرکت می نمایند و با مشخص شدن اولویت ها ی تشرف ، توفیق اعزام به سرزمین وحی را در سال دوم اعزام ها بدست می آورند.
حضور در خانۀ خدا و شهر پیامبر و همزمانی این حج با تهاجم وحشیانه عمال سعودی و شهادت مظلومانۀ زائران خانۀ خدا در مکه معظمه(1407 قمری /11 مرداد 1366 شمسی) خاطره های ماندگاری است که سایه های معنویت این خانواده را تحکیم و متعالی می نمایدو پس از بازگشت هم در حد وسع خود پذیرای مردمی هستند که به این واقعه مذهبی ارج و جایگاه خدایی می دهند .
اما هزار افسوس که سختی راه و سپری شدن زمان ، گرد پیری بر سر و روی این دو زوج متّقی می نشاند و همسر با شِکوِه از درد مفاصل به پزشک مراجعه می نماید و تشخیص پزشکان وجود بیماری لاعلاج (آرتریت روماتید) در مفاصل بدن اوست که بعنوان یک ابتلا و آزمایش صبر و حوصلۀ دائمی اورا می طلبد و به همراهی عاطفی شوهر و فرزندان نیازمند می شود .
هرچند سلاح ارزشمند او در مقابله با این بیماری درد آور رضایت به خواست خداست ، لذا با همّت زاید الوصفی سعی بر آن دارد که خود را وابسته به دیگران ننماید و تمام فعالیت های خودرا هرچند سخت و آزاردهنده ، با توان خود انجام دهد، رفتاری که فرزندان را به تعجّب و تحسین وا می داشت و احترام مادر را نزد آنان چند برابر می نمود.
فرزندان محبت دیده و آشنا به روحیّات مادر با شناختی که از او دارند ، رنج درونی او را می فهمند و در کنار این رنج لاعلاج ، روحیۀ فداکاری و گذشت او را احساس کرده و پروانه وار به گردش می چرخند تا گام کوچکی در کاستن آلام و درد های او داشته باشند.
فرزند پسر هم همراه با برادر و خواهران ، یاور مادر می شود و سعی بر آن دارد در پاره ای از امور درمانی همراه شود تا بتوانند تا موقعیت های درمانی اعم از سبزوار تهران و مشهد حاضر شده و با دریافت مشتی دارو های مسکن و آرام کننده از نفوذ بیشتر بیماری پیشگیری نمایند .
پزشک معالج او که هر سه الی شش ماه یکبار او را ویزیت می کند ، دستور آزمایشات متعددی را می دهد تا تاثیر دارو بر چشم و معده و دیگر موقعیّت های بدن مورد توجه قرار گیرد.
حجم قرص و داروی تجویزی برای مهار و پیشگیری از عوارض احتمالی این بیماری به حدی است که تعادل بدن را به هم می زند ، چنانکه کثرت این دارو ها یک بار باعث خونریزی معده می شود و او را راهی بیمارستان می نماید ، تا با شستشوی معده و درمان های لازم ، بهبودی نسبی یافته و به آغوش خانواده باز گردد.
گاه شدت درد و رنج ناشی از این بیماری او را از حالت شاد و خندان خود خارج نموده ، چهره ای که همواره با لبخند و سخنان شاداب کننده شناخته می شود ، در غبار درد وغم پوشانده می شود و بر رنج فرزندان می افزاید.
نگاه به این لحظات ، مشخص کننده بی ارزشی جایگاه دنیا است که جز اندوه بجای نمی گذارد و مسیری برای گذر و عبور است تا آدمی از این مسیر بتواند توشه ای برای آخرت خود فراهم نموده و سبک بار از این ورطۀ هولناک عبور نماید.
----------- ادامه دارد ---------
بنام خدا