ارزش دنیا
(قسمت اول)
پرندگان عاشقی بودند که در صفایِ خلوص و پاکدامنیِ خویش آشیانی از مِهر ساخته بودندو دوشادوش یکدیگربه تلاش و کوشش مشغول بودند.
سختی زندگی آزارشان نمی داد ، آنان زندگی خود را از صفر آغاز نموده بودند و در هدف بزرگ زندگیشان خداوند متعال جایگاهی رفیع و مناسب داشت ، معتقد بودند خداوند رحیم به اندازۀ پیامبرش بر آنان رحم و شفقت داشته است.
چه اعتقاد زیبایی !!! این اعتقاد رهروی و پیروی مشتاقان به معبود را تضمین می کند.!!
جلوه گری و جایگاه این اعتقاد زمانی در اوج قرار می گیرد که بدانیم یکی از این پرندگان مهاجر در اوان کودکی والد خود را از دست داده و بعنوان یک "یتیم خردسال" همراه با مادر و تنها برادرش به جنگ با مصائب و مشکلات زندگی خود مشغول می شود .
فضای حاکم بر جامعه آن زمان ، تفکر دینی است و رهبر دینی "روحانیت" رأس این هرم اجتماعی را از نظر علم و تقوی نشان می دهد.
برای تحصیل علوم قدیمه پیش قدم می شود تا بتواند از امکانات مالی حوزه در جهت رشد و تعالی خود استفاده نماید ، او می داند که فقرحاکم بر زندگی فردی و اجتماعی او مانع آن است که بتواند استعداد بزرگ خود را شکوفا نماید ، لذا هجرتی بزرگ را آغاز می کند تا تجربه ای بر دریافت مهرو محبت خداوند بزرگ ومردم با ایمان اجتماعش باشد .
در ابتدای ورود به قم با یک روحانی ساده و عامل آشنا می شود ، این روحانی بلند مرتبه وقتی می فهمد که دو کودک بی پناه بدون پشتوانه برای تحصیل به قم آمده اند ، آغوش محبت خود را بروی آنان می گشاید و منزل خود را سرپناه آنان قرار می دهد تا رنج زمانه و مشکلات حاکم بر زندگی آن دوران مأیوسشان نسازد و آنان را از اصل خود جدا نسازد .
یک ماه پذیرای آنان است و همزمان زمینۀ استفاده از آموزش های حوزوی را برایشان فراهم می سازد و با آبرو و تلاش روزانۀ خود درجهت پیدا کردن یک حجره کوچک اقدامی مجدانه و خالصانه دارد تا نشانه ای از بزرگواری انسانهای خداجو و معتقد را عملا آموزش دهد ، اما چه حیف که مشکلات موجود در حوزه و وضع اقتصادی این مدارس بحدی طاقت فرسا است که آنان را از لذّت موفقیّت در تامین مکان برای شروع تحصیل بدون دغدغه محروم می سازد .
انتظارشان بی نتیجه می ماند و آن مرد خدا و عالم ربّانی پیشنهاد تحصیل در تهران را می دهد ، لذا نامه ای به دوستش در یکی از مدارس می نویسد و وضعیت این دو کودک محروم را مکتوب و از او می خواهد تلاشش را برای اسکان آنان در مدارس حوزوی تهران بکار گیرد.
زحمات این دوست هم به نتیجه نمی رسد ، در مدارس تهران امکان تحصیل وجود دارد اما امکان سکونت آنان درحجره وجود ندارد.
پیشنهاد می کنند مبلغی بعنوان ماهانه بگیرند و با اجارۀ یک خانه در بیرون از مدرسه تحصیل کنند ، این پیشنهاد هم عملی نیست زیرا وجه ماهانه اعلام شده جوابگوی تامین اجاره یک خانه محقرانه نیست به اضافه اینکه مخارج غذا و پوشاک آنان هم باید مدّ نظر باشد .
حال که نمی تواند تحصیل کند ، باید به کار و تلاش بپردازد تا توشه ای اندک برای خود و خانواده اش فراهم سازد ، ولی سن او مانعی برای بکار گیری اوست ، جامعه ، کودک 10 الی 12 ساله را برای کارگری به رسمیت نمی شناسد .
از بنّائی خواسته می شود او را در کنار خود به کار مشغول کند و از در آمد ناچیزی برخوردار سازد تا بتواند یاری کننده مادر و برادر یتیمش در روستا باشد .
شرط بنا دریافت سهم 20 درصدی از کارکرد اوست ، قبول می کند و با توکل به خدا و امید فراوان به کارگری در ساختمانها و منازل مشغول می شود .
تا اینکه خانواده ای توانمند از آنان دعوت به کار می نماید آنان درمنزل مسکونی این خانواده مشغول به کار می شوند ، در طول این روزها همسر خانواده مشاهده می کند پسری در سن خردسالی تلاشی وافرو بالاتر از حد توان در انجام کار دارد گویی باید به اندازه یک بزرگسال زحمت بکشد تا مورد قبول قرار گیرد .
عاطفۀ انسانی او باعث می شود شنونده شرح حال این کودک شود تا به جواب سئوالش برسد که کدام پدر و مادر و چرا حاضر به کار طاقت فرسای این کودک خردسال شده اند ؟
وقتی به جواب خود می رسد ، وبه نامرادیهای زمانه خود آگاه می شود رحم و عطوفتش متاثر شده و باعث می شود آن می شود که چتر حمایتی خود و خانواده اش را به روی این کودک یتیم بگستراند .
ابتدا غذای روزانه او را تامین می کند و آنچه که بنّا از مزد روزانه او کسر می کند تأمین و پس از خاتمه کار ساختمانی از او می خواهد مادر و برادرش را به تهران بیاورد و همگی در منزل آنان به کار و فعالیت مشغول شوند.
پیشنهاد مناسبی است اما مادر جرأت زندگی در شهر بزرگی چون تهران را ندارد ، وی به نخ ریسی و درآمد ناچیز خود وابسته شده است و به این خواسته جواب مثبت نمی دهد.
شاید خداوند می خواهد که در موطن این اطفال صغیر هنر الهی خود را بنمایاند و به زندگی آنان رنگ و جلا دهد و به همه غافلان بفهماند که خداوند حامی متوکلین و پرهیز گاران است.
----------- ادامه دارد ---------
بنام خدا