غریبستان قرب

کارِ دل  گر نبود  می ماندم

خود به این قصه آشنا بودم

من خریدارِ زحمت و رنجم

تا گشایم چنین درِ گنجم

بود  آنجا  محل  زندگیم

جایِ کار و تلاش و خستگیم

خانۀ  دل و  خانۀ  رحمت

همرهانی ستوده  با همّت

جمعمان جمع آدمیّت بود

از نگاهی پر از صلابت بود

گل به هر بوستان که می دیدم

با  نگاهِ  شکوفه  می چیدم

رفتنِ ما نشانِ عاطفه بود

از نگاهی چو صاعقه بود

چون که رفتم دلم به درد آمد

هر نگاهی به چشم سرد آمد

چون غریبان ، مرا بیازردند

هم مرا نقش دشمن آوردند

لیک من تکیه بر خدا کردم

راهِ خود راهِ  انبیاء  کردم

آنکه خواهد خدا نگه دارد

مشکلاتش ، ز راه بردارد

هر تلاشی شده مسیرش باز

جمع یاران چنین کنند پرواز

کار سخت و نیاز ، افزون بود

کاردر جمع ما چه محزون بود

لطفِ  حق بود  و  رحمتِ او

کار ها شد مسیر برکتِ او

عاقبت کارها به سامان شد

شادمانی بسی فراوان شد

 گرچنین فیض کارِ خداست

رهرو او همیشه پا برجاست

او چنین بنده را عنایت داد

راه قربش به خود لیاقت داد

لیک ما حق گزار او نشدیم

بندۀ ره سپار او نشدیم

هر که عارف به راه او باشد

لایق فیض و رحمتش باشد

آذر ماه 88