آخرين نگاه

آخرين نگاه

 غروب غم انگيز حيات انسانهاي مهربان و صميمي به درد هاي بزرگ عاطفه مي ماند كه ياد و خاطره اش رنگ حزن و مأتم دارد و نشاني از نگاهِ رحمت خداوند است كه مي خواهد جدايي بنده از معبود را در ظرفي از معنا باتفسيري عاشقانه تعبيري جاودانه داشته باشد .

آخرين نگاه مادرم را خوب بياد مي آورم، نگاهي آميخته به انتظار، براي آخرين ديدار، نگاهي كه چون به فهم آيد غفلت انسان را هويدا مي سازد.

آن روز آخرين آفتاب پاييزي سال 88 ، بر بستر زمين آرام مي گرفت و ما براي ديدار خانواده و شركت در شب يلداي والديني صميمي و دلسوز به روستا رفته بوديم.

آفتاب كم فروغ خورشيد كه از پشت ابرهاي سمج و مزاحم آسمان ،تابش غريبي داشت ، باعث آن شده بود كه مادر بيمارمان را به حياط بكشاند تا در گرمي بي رمق اين نشانة حركت و عبور با انتظاري آميخته به تألم در حين انجام امور خانه شاهد لحظه هاي ورود فرزندان ، عروس و نوه هايش باشد .

اين انتظارها هرچند طاقت فرساست ولي گذر زمان لحظه هاي هيجاني وصال را خاتمه مي دهد .

خدا مي داند چه نيرويي مادرمان را با آن همه درد و ناراحتي ايستاده نگاه مي داشت تا فرزندانش رنگ حيات را در او مشاهده كنند و به شادي هاي زندگاني خويش دقايقي بيفزايند.

اين لحظه ها چون گذشته پر رونق و عاطفي به نظر مي رسيد ، هرچند رنگ رخسار مادر دردِ درون را به وضوح نمايان مي ساخت و باعث آن شد كه اورا براي دورشدن از گزند هوا به خانه دعوت كنيم و درخواست استراحت او را داشته باشيم.

او هم بر خلاف گذشته كه همراهي را بيشتر طلب مي نمود ، اين بار مطيع و آرام به گفتارمان گوش داده و به رختخواب خود در دامن كرسي پناه برد ، جايگاهي كه با آمدن فرزندان اين مكان را به آنان اهدا مي كرد و خود در روبروي فرزندان كه پله پايين كرسي بود مي نشست و تا خروج آنان، در آن مكان قرار نمي گرفت .

خدا گواه آنم كه نمي توانم اهمييت زمان و فرصت هاي پيش رو را درك نمايم ، و زماني حسرت گذر عمر را دارم كه ديگر راه علاجي نيست .

پس به ما آن توفيق عنايت كن كه برابر سخن بزرگان لحظه اي و يا كمتر از لحظه اي به خود واگذار نشويم و هميشه از مهر ، محبت و رحمت خداونديت  برخوردار باشيم.

خدايا سختي جدايي از احباب و دوستان را با عروج انسانهاي بزرگوار وصميمي چون پدر و مادر به ما مي فهماني و خود  آموزش داده اي كه محبت والدين به فرزندان نماي كوچكي از محبت بينهايت خالق به مخلوق است.

پس به جهل و غفلت ما ترحم نما و هيچگاه زمينه و اسباب جدايي ما را از بارگاه عزت خداونديت فراهم و مهيا نساز

                                                                        ( آمين  يارب العالمين )

به مناسبت 9 دي 88 سالروز عروج مادرمان به ديار باقي 

الگوي ادب از مجموعه حرف دل

الگوي ادب

رفت آن يار وفادارت ، پي آب  اي حسين(ع)

تشنه لب برگشت تا يادت بماند ، ياحسين(ع)

تشنگي ، رمز غر يبي در مسير حق گرفت

تا كه عِطشان لب بداند تو ، غريبي ياحسين(ع)

چون كه دستانش جدا گرديد ، در ياريّ حقّ

غم بدل آورد ، تنها مانده مولا ، ياحسين(ع)

چشمها چون خون گرفت ازمكردشمن اي دريغ

يادش آمد تشنگي در قلب طفلان، ياحسين(ع)

آنكه الگوي ادب را خوب ، معني كرده بود

همره و همراه مولا خطبه مي خواند، ياحسين(ع)

طفل بود و دست هايش بوسة حيدر چشيد

تا وفاداري به يادش مانَد  آنجا ، ياحسين(ع)

چون كه مشك آب آن يار دلاور پاره شد

هم اميد ياري طفلان به سر شد ، ياحسين(ع)

خود خجل شد تا كه طفلان ، انتظار او برند

اشك چشمان را به خون شستي دلاور، ياحسين(ع)

گر رَجَزْ مي خواند تا يارش بداند زنده است

جاودان شد ياد او تا شيعه گويد ، ياحسين(ع)

من ندانم رمز هم خوني است ، يا آن دلبري

تشنگي د ر نهر آب و چشم گريان ، ياحسين(ع)

اي حسينم(ع) ، پس تو ياري كن دل مجروح ما

كربلا هم مرهم و هم زخم شيعه ، ياحسين(ع)

آب چون نوشم به يادت اشك بارم ياحسين(ع)

طفل هاي تشنه و مجروح دل گويند ، حسين(ع)

 

 سروده شده در مهر 1390