اصغر شیر خوار حسین (ع) از مجموعه  حرف دل "درد و مرهم"

اصغر شیر خوار حسین (ع)

کربلا وعده گاه آن امامِ شهید

اصغر شیرخوار چون خورشید

گریه اش بوی تشنگی می داد

دشمن دین ، چنین کند  بیداد

رنگ رخسار او ببین چه سفید

آن همه ظلمِ دشن از چه رسید

آب خواهی ، تو ای صغیرِ پدر؟

مِهر زهراست آب ، جانِ پسر

شیر مادر کنون که خشکیده

اشک  آید  مرا  زهر  دیده

دشمن ار جنگ با حسین دارد

اصغرش پس چه تشنگی دارد

آب آرم ، که خون شده جگرم

تیر ها بین به سوی من پسرم

چون تو سیرآب باشی و آرام

من به دشمن دهم همی پیغام

ای کسانی که با خدا  هستید ؟

از چه رو راه را به من بستید ؟

بشناسید ، دین  و  حقِّ  خدا

بسپارید دل ، به لُطف و صفا

منع ما چون کنید از این آب

قلب اطفال ما شده در تاب

ای رباب ، ای تو مادر گریان

کودکم را کنون به من برسان

جام آبی طلب  کنم  ، زِ وفا

شایدش نرم گردد این دل ها

آب خواهم ، که تا کنم سیرآب

گلوی خشک و نازکت ای باب

چون بدستش گرفت کودک را

خواست یاری، سپاه  دشمن را

کودکم آب خواهد!! ای دشمن

چه شود قطره ای دهید به من

دین ندارید ، رحم دل باشید

لحظه ای در مقامِ من باشید

حیف !! دشمن ندارد ایمانی!

دین  فروشد به  لقمۀ  نانی!!

جای آبی که خواست خون خدا

دشمنش هدیه کرد ،  تیر جفا

نوش کن این خدنگ زهرآگین

با سه شعبه ، نشانِ غفلت و کین

گُسترد هر فرشته ،  بالش  را

خون نریزد به خاک این صحرا

دل خولی که معجر و سنگ است

نام انسان به او بسی ننگ است

چون ندای حسین در جان است

هر زمان یاریش چو درمان است

بمناسبت روز جهانی علی اصغر حسین (ع)

آذر 1389     محرم 1432

ارزش دنیا  (قسمت چهارم)

ارزش دنیا

(قسمت چهارم)

گذشت زمان بر توان و تخصص این حبیب خدا می افزود و کارهایش را تسهیل می کرد، اولین فرزند پسر وی نیز کم کم همراه و یاور او می شد و وی را در فعالیت های مغازه یاری و مساعدت می نمود.

هرچند اولویت او برای فرزندان پسر تحصیل و برای دختران خانه داری بود ولی بعنوان یک فعالیت تربیتی سعی داشت فرزندانش قبل از ورود به مدرسه به آموزش قرآن بپردازند و به روخوانی صحیح قرآن آشنا و تا اندازه ای معارف دینی خود را بیاموزند.

وی هر روز، صبح زود از خواب بیدار می شد و ساعتی با خدای خویش به راز و نیاز می پرداخت ، چنان  که صدای ملتمس و محزونش در این اوقات فضای خانه را معنوی و متبرک می ساخت و همسرش هم همراه او می شد تا بتواند پس از بیدار کردن فرزندان برای اقامه نماز به امورات منزل بپردازد و کار و تلاش آنان از یک نظم و هماهنگی مناسب برخوردار گردد.

آنگاه که فرزند پسر پایان دوره ابتدائی (اولین سال تغییر نظام ) را طی می کرد بعلت عدم وجود مدرسه راهنمائی در روستا باید عازم شهرستان می شد و در سنین خرد سالی بدون حضور والدین این دوره جدید را ادامه تحصیل می داد ، این امر برای والدین غیر قابل پذیرش بود ، لذا بیشترین تلاش پدر معطوف به کسب مجوز تاسیس مدرسه راهنمائی در روستا شد و با زحمات زیاد در آن سال توانست رضایت مسئولین در دایر کردن کلاس اول راهنمایی 20 نفره را کسب نماید.

لذا برای تامین این تعداد دانش آموز به روستاهای مجاور می رفت و والین دانش آموزان ترک تحصیل نموده را، راضی به ادامه تحصیل می کرد و گاه گوشه ای از مخارج این والدین را د ر جهت ادامه تحصیل فرزندان بعهده می گرفت .

حضور فرزند در کنار او باعث آرامش بود ، زیرا هم می توانست ادامه تحصیل فرزندش را داشته باشد و هم از یاری و کمک او در غیر ساعات تحصیلی برخوردار شود .

وی آموزش های شغلی ، مردم داری و رعایت های دینی را نیز به فرزند خود می آموخت و چه بسیار اوقات که او را به هنگام خرید اجناس مغازه در تهران و سبزوار همراه می کرد تا عملا به وارستگی های اخلاقی و انسانی این شغل آشنا و ملزم به رعایت آنها گردد .

فرزندان دختر نیز کم کم به سن رشد و بلوغ می رسیدند و آمادگی زندگی مستقل را بدست می آورند .

 حالا نوبت یاری و مساعدت آنان به فرزندان رسیده بود ، دغدغه های کار و معیشت از بین رفته و انتخاب همسرانی مناسب برای فرزندان جایگاه ویژه ای یافته است .

این زوج فداکار درجهت گزینش افرادی مؤمن و سالم برای همسری فرزندان مطیعشان به مال و ثروت دنیایی توجهی نداشته و سعی می کردند با درایت لازم انتخابگرانسانهایی بر گزیده و متعادل در زندگی اجتماعی خود باشند  تا فرزندان در زندگی مستقل خود جایگاه محکم و استواری داشته باشند  وبا حصول چنین رضایتی توسط فرزندان همواره پشتوانه ای آگاه و توانمند برای آنان باقی بمانند .

آنان همواره درغم و شادی فرزندان شریک می شدند و با احترام زاید الوصفی که به فرزندان و همسران آنان  داشتند به این باور و جایگاه پدرانه و مادرانۀ خود قوت می دادند و بر نشانه های ایمانی و معنوی خود می افزودند تا الگویی مناسب برای فرزندان خود باشند .

تحصیلات راهنمایی فرزند پسر که به پایان می رسد با ید در جهت ادامه تحصیل دوره متوسطه به سبزوارعزیمت کند و بصورت تنها و مستقل ، تحصیل و زندگی فردی خود را آغاز کند واین دغدغه ای خاص در زندگی والدین بوجود می آورد .

پدر با کمک دوستانش اقدامات اولیه برای تامین مسکن و تحصیل  فرزند در دبیرستان را فراهم می نماید و به جهت خردسال بودن فرزند برای زندگی مستقل اورا تحت حمایت یکی از دانش آموزان بزرگتر از او و خانواده اش قرار می دهد.

سالهای دبیرستان برای فرزند پسر و خانواده اش پر از حادثه و خاطره هایی است که قسمتی از تلخیها و شیرینی های زندگی آنان را شکل می دهد و زمینه ای برای هوشیاری و توجه فرزند به اطراف شده و زمینه ای برای ساخت شخصیت اجتماعی  و دینی او می شود، سختیها و رنج هایی که باید پشتوانه زندگی آینده او باشد و تا اندازۀ لازم او را آبدیده کند .

پدر در هنگام خرید از سبزوار و مادر در فاصله های مناسب و ممکن از فرزند خود سرکشی می نمایند و بصورت غیر مستقیم بر رفتار و دوستان فرزند خود نظارت دارند ، تا اینکه خانوادۀ حمایت کننده از فرزند منزل مستقلی را اجاره و درجهت نظارت و توجّه بیشتر بر این فرزند خانه ای از این منزل ، مسکن سالهای پایانی تحصیل وی می شود و تا اندازه ای رافع نگرانیهای موجود است.

در یکی از همین سالها است که پدر در اثر استفاده از موتوربرای عزیمت به روستاهای مجاور در روزهای سرد به سرماخودگی شدیدی مبتلا می شود و عدم پیشگیری از سرما خوردگی  اولیه ، عفونت عمومی بدن را فراهنم آورده ، زمینه ساز ضعف و دردِ جانکاه این پدر مهربان ، در سن میانسالی می شود  و او را در مسیرِ درمانی قرار می دهد که از حدّ پزشکان سبزوار خارج شده ودر  جهت مداوا  او را به پزشکان و بیمارستانهای مشهد ارجاع می دهند.

مداوا و درمان این بیماری مدتی او را از کار و تلاش باز می دارد ، و موقعیت جدیدی را فراهم می آورد که لازم است به فعالیت قبلی خود بازگشت کرده و بازهم تامین مایحتاج مردم و فروش اجناس را اولویت کاری خود قرار دهد تا با فروش اجناس بصورت منصفانه زینتی بر دیگر نشانه های ایمانی خود بیفزاید و ادامه دهده زندگی معمول و متناسب به خود باشد.

پایان تحصیل  فرزند پسردر دوره متوسطه همزمان با روزهای اوج انقلاب اسلامی است و جایگاه فرزند  در روستا و شهر زمینه ای از حضور این جوان را در فعالیت ها وموقعیت ها ی انقلاب اسلامی فراهم می آورد .

تلاش و یاوریهای این خانوادۀ مؤمن در مسیر انقلاب اسلامی ، مورد توجّه روستائیان است و برخوردهای تلخ و شیرینی را برای آنان فراهم می آورد .

موقعیت اجتماعی پدر زمینه ای برای تبلیغ اسلام وانقلاب را فراهم می نماید وفرزند پسر هم همنوا با نهادهای انقلاب سعی در تحکیم آرمانهای انقلاب دارد.

دریافت کتاب و توزیع آن بین مردم زمینه ای برای تاسیس کتابخانه در روستا می شود که با کمک جوانان پرشور روستا و همشهریان تهرانی اطاقی ازمسجد جامع روستا به کمد و قفسه دست ساز تجهیز می شود تا محلی برای مرکز هدایت فعالیت های انقلاب و کتابخانه مذهبی روستا شود .

همزمان با این فعالیت ها آماده اعزام به خدمت سربازی می شود  ولی کثرت متقاضیان سبب معافیت او از خدمت شده و پس از آن اقدام به شرکت در آزمونهای اعلام شده برای ادامه تحصیل می نماید و در مدرسه عالی شهید مطهری تهران و مرکز تربیت معلم مشهد قبول می شود.

طولانی بودن مدت تحصیل در تهران زمینه را برای ادامه تحصیل در مرکز تربیت معلم پسران مشهد فراهم می آورد و آموزش های دوساله این مرکز و حوادث سالهای آغازین انقلاب و تاثیری که در این مراکز دارد تکمیل کننده ساخت شخصیتی است که چگونگی خدمت او را در سالهای بعد به ظهور می رساند.

عید غدیر از مجموعه حرف دل "درد و مرهم"

عید غدیر

 

آخرین حج بود ، حق دادش ندا

روز اکمال است ، دین را مصطفی

حجّت خود کن بر این امّت تمام

تا نماند شُبه ای ،  در این مقام

تو"ولایت"ده، علی ، یارخدااست

رهرو  پاکی چو او مولای ماست

چون که پیغمبر  بیامد  بر  غدیر

ایزدش فرمود ، خوان مُولا  امیر

حق به پیغمبر ندا  داد و  پیام

همچوتأییدی که  آن بود  التزام

"اسم  اعظم  واگذارش  برعلی"

"علم و میراث تو را باشد  ولی"

چون ولایت داشت بر ما مُسلمین

کنیه اش را خواند ،"امیرالمؤمنین"

معترض گشتند چون ارباب جَهل

فهم خَصم هر منافق گشت سَهل

هم علی حقّ است و هم مولای ما

از  رضای  حق  رضا دل های  ما

هر که من مولای او ، گر سرورم

این  علی باشد  یقین تاج  سرم

تا کلام حقِّ مولاتان اطاعت می کنید

کسب فیض و میل طاعت می کنید

بعد ابلاغِ پیغمبر خوب بیعت داشتند

بیعتش بشکستنُ ودین خدا راباختند

آن که بیعت کرد و آنرا هم شکست

پَست گشت و بندگی خود گُسَست

آن  منافق بین که چون بیعت  نمود

سَب نمود و هم که  تنهایش  نمود

آن "سحابی" کز سرش برداشتند

پرچم کین، درمقام دشمنی افراشتند

کفر ورزیدند و پیمان خدا بگذاشتند

قدرت دنیا به از،رضوانِ عقباخواستند

ای امام متقین جان را فدایت می کنیم

پیروی از عزّت و هَمُّ و وِلایت می کنیم

ای علی شهد دل خود راشهادت کرده ایم

نام  زیبای ولی را مِهرِدل ها کرده ایم

۸۹/۰۹/۰۳

بمناسبت عید غدیر خم