بنام خدا

همدلی و احترام

بعضی از شادی ها حلاوت مخصوصی دارند و در زمان خاص خود تفسیر می شوند ، شاید نقل آن نتواند حق مطلب را ادا کند و جایگاه حقیقی آن را مشخص سازد، اما بهرحال می تواند نشان دهندۀ حالت های احساسی انسان ها در موقعیت های متفاوت زندگی باشد.

دوران کار و خدمت بود، پرکاری و تلاش ممتاز جمعی از دانش آموختگان مرکز تربیت معلم مشهد تفکّری را در رئیس تربیت معلم تقویت کرده بود و به آن اعتقاد قلبی پیدا کرده بود.

اگر بتواند جمع محدودی از دانشجویان فارغ التحصیل را که شناخت کافی در باره آنان دارد و در کار و تلاش نمونه می داند ، به خدمت در مرکز ترغیب کند و قانون رسمی وزارت هم منعی برای این همکاری نداشته باشد ، می تواند زمینه ای برای تحول و بهره وری در مرکز باشد.

دلائل مثبت و محکمی برای این اعتقاد خود داشت و سالهای اول انقلاب و نزدیکی او به دولت مردان خاصه "شهید رجائی" باعث شد تا در پی گیری خواستۀ خود مصمّم باشد.

از نظر وی این جوانان دوسال از زتدگی خود را در این مرکز گذرانده بودند و شناخت کافی ازتوانمندی های خود بجا گذاشته و خود اطلاعات مفید و مناسبی از وضعیت مرکز داشتند ، لذا بهتر می توانستند او را درجهت تغییرات و تحوّل مورد نظر یاری و مساعدت نمایند ، انرژی و توان خاص این دوران هنگامی که بصورت مجموعه ای مورد استفاده قرار گیرد ، واقعا مؤثر و مفید خواهد بود ، استفاده از توان مدیریتی دانشجویان فارغ التحصیل وفاصلۀ کم سنی آنان با ورودی های سالهای بعد هم قابل تأمّل است ، زیرا ارتباط و همدلی ها را تقویت و سبب ایجاد انگیزۀ مناسب برای تلاش و تکاپو خواهد بود، همچنین اینان هنوز گرفتار زندگی نشده و می توانند وقت زیادی از اوقات روزانۀ خود را به فعالیت های شبانه روزی مرکز اختصاص دهند ، حتی در مرکز مستقر شده و چون دوران دانشجویی از موقعیّت خوابگاه استفاده نمایند .

وی با توجه به موقعیّت های اوائل انقلاب جلسات هفتگی و ویژه ای تحت عنوان جلسات "خود سازی" طراحی کرده بود که بار آموزشی داشت و کتب اخلاقی مورد بررسی قرار می گرفت تا زمینه ای برای عمل واجرای آن در جامعه باشد ، در این جلسات کنترل های درونی برجسته و مورد توجه بود.

توجه خاص و اعتقاد چنین مسئولی به نیروی جوان ، "اعتماد به نفس" مناسبی بوجود آورده بود ، خاصه که دوران کارورزی و آمادگی چنین مدیریتی در دوران دانشجویی طی شده بود و تعدادی از منتخبین ، اعضای شورای مالی مرکز بودند و در سیاست های کاری مرکز در سال آخر دانشجویی نقش ایفا کرده بودند و به صداقت و توان مدیر مرکز ایمان داشتند .

پی گیری ها به ثمر نشست و جواب وزارتخانه مثبت بود ولی با توجه به سهمیۀ خدمتی این عزیزان باید ابتدا به شهرستان خود اعزام می شدند تا اقدامات اولیه جهت استخدام آنان انجام شود ، و پس از آن ، برابر درخواست رئیس مرکز و موافقت اداره کل(مدیر کل) به مرکز منتقل شوند.

پس از این موافقت ، توجیه لازم صورت گرفت و نامه های درخواست به این دانشجویان داده شد تا درهنگام تعیین مکان خدمت به موقتی بودن کارفارغ التحصیلان ، آگاهی لازم بوجود آید و رها سازی آنان راحت تر صورت گیرد .

این حرکت رئیس مرکز نمونه ای از بصیرت و توانمندی مدیریتی وی بود و نشان دهندۀ کار جمعی آنان در مدرسه علوی با دولتمردان کنونی در قبل از انقلاب بود و مشخص کنندۀ تاثیر فعالیت های گروهی در هوشیاری و درایت آنان بود و اینک بعنوان الگو در فعالیت های پس از انقلاب نقش موثر خود را نشان می دهد.

حضور حدود سی نفر نیروی تازه نفس و فارغ التحصیل پس از انقلاب در شهرستان مورد توجه مسئولین بود و مراحل بکار گیری این نیروها با توجه به تخصص آموزشی آنان انجام می شد ، تقریبا این نیروها باید به بخش ها و حومه معرفی می شدند که در آن زمان کار در بخش ها به جهت دوری از مرکز و فوق العاده های مالی آن مورد توجه فارغ التحصیلان بود.

علیرغم اطلاعی که مسئولین از وضعیت داشتند و زمینه های تشویق من را فراهم می نمودند ، با توجه به امتیازی که حاصل تلاش در تحصیل و کسب معدل و دیگر موارد بود در ردیف های بالای جدول قرار داشتم و در بخش محل تولد خود سازماندهی شدم ، و جهت تعیین مکان خدمت همراه دوستان به بخش عزیمت کردیم .

هنگام تقسیم محل خدمت ، دوستان انتظار خود را بیان نمودند ، آنان اعلام کردند هرچند امتیاز بالاتر داری و باید در انتخاب روستا اولویت داشته باشی ولی با توجه به موقتی بودن ابلاغ کاری سعی کن روستای نزدیک به مرکز و مناسب را انتخاب نکنی تا ما بتوانیم آنرا انتخاب و مستقر شویم.

حرف درستی بود اما به جهت حداقل یک یا دوهفته کاری من را به مشکل می انداخت ، زیرا رفت و آمد به چنان روستاهایی بصورت هفتگی انجام می شد و سختی خاص خود را داشت.

احترامی که بین ما و دوستان بود ، سبب اطاعت شد و من سعی کردم آخرین نفری باشم که روستایم را انتخاب می کنم  ، در هنگام تعیین روستا و محل خدمت ، ناراحتی مسئول صدور ابلاغ را مشاهده کردم ،   وی گفت این روستا محروم است شما هم که باعث می شوی نیروی موقتی به این روستا اعزام شود و پس از آن خالی بماند ، خوب بود جای مناسب را انتخاب کنی تا وقت عزیمت امکان تامین نیرو راحت تر باشد .

این حرف هم درست بود ، و من در این وسط قرار گرفته بودم که کدام رفتار مناسب تر است.

دوستان هم کمک کردند و آن مسئول را قانع کردند که بهرحال شما قادر به تامین نیرو خواهید بود ، و قول دادند چنانچه با مشکلی روبرو شدید ما حاضر به هرنوع همکاری و تغییر ابلاغ هستیم ، فضای مثبتی بوجود آمد و مسئول بخش از اتحاد و وحدت جمع به شوق آمد و ابلاغ موقتی من را مکانی قرار داد که امکان تامین نیروی آن راحت تر باشد و دوستانم هم به خواسته خود رسیدند ، با خوشحالی نمایندگی آموزش و پرورش در بخش را ترک کرده و به منازل خود عزیمت کردیم تا شروع کننده خدمت معلمی خود باشیم.

همدلی با دوستان و رعایت ادب در برخورد با آنان و توجه به رضایت آنان در موقعیتی که بگونه ای برجسته شده بودم ، زمینه ساز جایگاه شخصیتی خاصی شد که بعدا سبب احترام و معرفی مثبت جایگاه من می شد و تلاش مرا در انجام فعالیت ها تسهیل می کرد و رضایت مناسبی از کار و تلاشم بوجود می آورد تا بتوانم این شادی و نشاط را پشتوانه فعالیت های بعدی خود قرار دهم .

چنانچه تک روی می کردم و به نیازها و خواسته های همکارانم توجهی نداشتم ، شاید زمان محدودی برای ابراز وجود داشتم و با قهر و برخورد نامناسب دیگران ، همه شادیها به غم و اندوه تبدیل می شد ، آنگونه که تعدادی از همکاران با دوستان و یاران خود دارند و در این مواقع اصالت و جایگاه اصلی خود را فراموش و خود را در انزوای رفتاری دیگران قرار می دهند .