مدیریت خاص
اواخر شهریور 71 بود، در آن سال تدریس پاره ای از دروس تربیتی دوره های تابستانی به من واگذار شده بود، علاوه برآن آموزش قرآن و احکام کلاس های نهضت سواد آموری را به عهده داشتم .
زمانی که برای تحویل نمرات دانشجویان به محل جدید آموزش های ضمن خدمت آمدم [۱] ، مدیر دوره های تابستانی مرا به طرف خود خواند و در ضمن نشان دادن موقعیت های مرکز ، مرا دعوت به قبول مدیریت مرکز نمود و از من خواست که حتماً این مسئولیت را قبول کنم ، دلائل او برای قبول این مسئولیت به شرح ذیل بود.
1- تجربه کاری در مراکز تربیت معلم و آشنائی با اساتید و دانشجویان و چکونگی فعالیت های آموزشی و پرورشی مراکز [۲]
2- تجربۀ تدریس در مراکز تربیت معلم و آموزش ضمن خدمت
3- تجربۀ کاری در امور تربیتی ادارۀ آموزش و پرورش و آشنائی با موقعیت های اداری و ...
او در استناد به مدارک و دلائل پیش فرض خیلی مصمم به نطر می رسید و پافشاری لازم را در وادار کردن من به قبول مسئولیت داشت و همین باعث شد که انگیزۀ مناسبی برای قبول مسئولیت داشته باشم، اما چرائی واگذاری این مسئولیت را به خود مورد بررسی قرار می دادم.
پافشاری ریاست اداره و تعدادی از اساتید ، نقاط قوت دیگری در انگیزه دار کردن من به قبول این مسئولیت شدند، هرچند که تمایل به پیشرفت و قرار گرفتن در جو فرهنگی و مدیریتی این مراکز برایم از اهمییت خاصی برخوردار بود، به هر حال مسئولیت مدیریت مرکز را پذیرفتم و فعالیت من با برنامه ریزی برای دانشجویان اختصاص یافته به مرکز آغاز شد.[۳]
در اولین روزهای کاری به نتایج مناسبی دست یافتم که ارائۀ آن خالی از لطف نیست و شیوه های مدیریتی ما را بیان می کند که تحلیل و بررسی آن به خواننده واگذار می شود.
تاسیس مراکز ضمن خدمت بر اساس توافق کارشناسان آموزش ضمن خدمت ادارات کل با رؤسای آموزش و پرورش استانها بود ، لذا مجموعۀ مدونی نداشت و سلائق کاری افراد برنامه ریز در استانهای پهناور ایران نمودهای مدیریتی خاصی را به ارمغان آورده بود.
در استان پهناور خراسان توانمندی مراکز و پیشرفت کاری او به عوامل زیر بستگی داشت.
1- به جهت عدم بودجه خاص و متمرکز برای چنین مراکزی لازم بود مدیریت مرکز از روابط انسانی بالائی برخوردار باشد تا بتواند به طرق خاص ، همکاری مجموعه های متفاوت ادارات شهرستان و استان را جلب نماید ، پی گیری ، سماجت و ارتباط مستمز از مختصات مناسب این نوع مدیریت بودند ، زیرا مکانی که هیچ جایگاه بودجه ای در ادارات آموزش و پرورش نداشت [۴] باید به گونه ای اداره می شد ، هرچند بعد مثبت این نوع مدیریت در خور توجه است ، اما وابستگی به افراد در پشتیبانی غیر برنامه ای می تواند نقاط منفی زیانباری هم داشته باشد ، خاصه اگر خدای نکرده در جهت تامین امکانات و نیازمندیها تن به مصالحه داده شود.
2- عدم جایگاه علمی و هماهنگ برابر دانشگاه ها برای اساتید ، رشد سریع و بی برنامه مراکز آموزشهای تکمیلی در این برهه و کمبود اساتید فوق لیسانس و بالاتر در شهرستانها ، زمینۀ رقابتی خاصی را بوجود آورده بود که برای جذب اساتید باید امتیاز های خاصی در نظر گرفته می شد [۵] تا بتوانیم از وقت مناسب تدریس آنان استفاده نمائیم ، در این میدان موفقیت آنان که توانمندی و امکانات بالاتری داشتند محرز بود وچنانچه اساتید متخصص و توانمند آموزش و پرورش تامین کنندۀ این نیاز نبودند ساعات نامناسب تدریس و به اصطلاح پرت اساتید دانشگاه ها به چنین مراکزی اختصاص می یافت زیرا:
الف – عدم برنامه ریزی مناسب مالی باعث می شد حق التدریس اساتید حداقل تا 6 ماه پس از تدریس پرداخت گردد.
ب- میزان حق التدریس اساتید به مراتب پایین تر از میزان پرداخت دانشگاه ها بود ج – دانشگاه ها حق التدریس اساتید را بموقع پرداخت می کردند و یا اینکه امکان دادن وام به اساتید در مواقع ضروری میسّر بود ولی مراکز ضمن خدمت قدرت ارائۀ چنین امکاناتی را نداشتند.
3- اشراف به سرفصل های درسی دوره ها و موضوع های هر کتاب ، توانمندی بر هدایت غیر محسوس اساتید، درک نظرات و خواسته های به حق دانشجوئی از عوامل دیگر موفقیت بود.
اساتید باید اشراف کاری مدیر را درک کنند تا دل به هدایت او بسپارند ، ذکاوت و ریزبینی مسئول را درک کنند تا به جهت مصونیت از ارزشیابی تن به مصالحه با دانشجویان ندهند و از طرفی مدیر باید خواسته های بحق دانشجویان را تشخیص دهد و در جهت رفع مشکلات بکوشد که رودرروئی و مقاومت بین اساتید و دانشجویان منجر به انحراف نگردد.
هرچند تبحّر علمی و شخصیت خاص اساتید ، روش هدایت خاص خود را داراست ولی به تجربه دریافتیم که درک متقابل آنان این مشکل را مرتفع خواهد ساخت، عدم تبعیض ، نگاه عادلانه و منطقی و توجیه به موقع اساتید در ساخت محیطی مطمئن ، مناسب و دارای امنیت نقش مؤثری خواهد داشت و زمینۀ مساعدی را برای همکاری آنان فراهم می ساخت .
1-آموزش ها در یکی از مدارس راهنمائی برگزار شده بود و برای امتحانات به این مدرسه 11 کلاسه که به مرکز ضمن خدمت اختصاص یافته بود ، نقل مکان نموده بودند.
2- قبلاً به عنوان سرپرست شبانه روزی و مربی تربیتی در مراکز تربیت معلم مشهد و سبزوار انجام وظیفه نموده بودم.
3- این دانشجویان شامل قبولی های سال قبل که در مشهد تحصیل می کردند و قبولی های سال جدید در رشته های کارشناسی روزانه و کاردانی شبانه بود.
4- حتی به اندازۀ یک مدرسه جایگاه بودجه ای نداشت ، بصورتی که برای نیاز های ابتدائی باید به سراغ معاونت مالی ادارات می رفتیم و همکار آنان را طلب می کردیم
5- مانند پرداخت حق التدریس برابر دانشگاه ها که در قوانین آموزش و پرورش جایگاهی نداشت ، پرداخت وام ، نقل و انتقال و تامین غذا و مکان استراحت اساتید مدعو.