صوت رحيل از مجموعه حرف دل "درد و مرهم"

صوت رحيل

بهر تنهائي دل ، چشم همي گريان است

شايد اين راز درون است و مرا پيمان است

همه آمادۀ ديدارِ خدايند ، چه مي جويي تو

چشمِ عشّاق به در مانده ، مگر بستان است

گر نگويي غم دل ، مِهر و وفايت چه كُنم

زين اميد است صفا درحَرَمَت مهمان است

دست شو، بادۀ رنگين نَظَر ، مزّه نداشت

تا به مقصود رساند ، كه دلم ويران است

مانده اي در عجب و خيلِ عزيزان  رفتند

از نگاهت به نگاهي كه همه حِرمان است

جامه ات گر نَدري  ، جامه برون مي آرند

زدلت غم تو برون كن كه تورا درمان است

باش ساكت ، غم دل را به خدا عرضه بدار

تا نمايان شود اين رمز  ، كه در قرآن است

چو توكل به خدا كرده ،  دگر غصّه  مدار

برود رنج  درون ، در نظرت  پنهان است

بشنو اين صوت رحيل  و  ، سفر آغاز نما

فهم اين راز يقين دان كه ترا فرمان است

بهمن 88

مدیریت خاص

مدیریت خاص

اواخر شهریور 71 بود، در آن سال تدریس پاره ای از دروس تربیتی دوره های تابستانی به من واگذار شده بود، علاوه برآن آموزش قرآن و احکام کلاس های نهضت سواد آموری را به عهده داشتم .

زمانی که برای تحویل نمرات دانشجویان به محل جدید آموزش های ضمن خدمت آمدم [۱] ، مدیر دوره های تابستانی مرا به طرف خود خواند و در ضمن نشان دادن موقعیت های مرکز ، مرا دعوت به قبول مدیریت مرکز نمود و از من خواست که حتماً این مسئولیت را قبول کنم  ، دلائل او برای قبول این مسئولیت به شرح ذیل بود.

1-      تجربه کاری در مراکز تربیت معلم و آشنائی با اساتید و دانشجویان و چکونگی فعالیت های آموزشی و پرورشی مراکز [۲]

2-               تجربۀ  تدریس در مراکز تربیت معلم و آموزش ضمن خدمت

3-               تجربۀ کاری در امور تربیتی ادارۀ آموزش و پرورش و آشنائی با موقعیت های اداری و ...

او در استناد به مدارک و دلائل پیش فرض خیلی مصمم به نطر می رسید و پافشاری لازم را در وادار کردن من به قبول مسئولیت داشت و همین باعث شد که انگیزۀ مناسبی برای قبول مسئولیت داشته باشم، اما چرائی واگذاری این مسئولیت را به خود مورد بررسی قرار می دادم.

پافشاری ریاست اداره و تعدادی از اساتید ، نقاط قوت دیگری در انگیزه دار کردن من به قبول این مسئولیت شدند، هرچند که تمایل به پیشرفت و قرار گرفتن در جو فرهنگی و مدیریتی این مراکز برایم از اهمییت خاصی برخوردار بود، به هر حال مسئولیت مدیریت مرکز را پذیرفتم و فعالیت من با برنامه ریزی برای دانشجویان اختصاص یافته به مرکز آغاز شد.[۳]

در اولین روزهای کاری به نتایج مناسبی دست یافتم که ارائۀ آن خالی از لطف نیست و شیوه های مدیریتی ما را بیان می کند که تحلیل و بررسی آن به خواننده واگذار می شود.

تاسیس مراکز ضمن خدمت بر اساس توافق کارشناسان آموزش ضمن خدمت ادارات کل با رؤسای آموزش و پرورش استانها بود ، لذا مجموعۀ مدونی نداشت و سلائق کاری افراد برنامه ریز در استانهای پهناور ایران نمودهای مدیریتی خاصی را به ارمغان آورده بود.

در استان پهناور خراسان توانمندی مراکز و پیشرفت کاری او به عوامل زیر بستگی داشت.

1-  به جهت عدم بودجه خاص و متمرکز برای چنین مراکزی لازم بود مدیریت مرکز از روابط انسانی بالائی برخوردار باشد تا بتواند به طرق خاص ، همکاری مجموعه های متفاوت ادارات شهرستان و استان را جلب نماید ، پی گیری ، سماجت و ارتباط مستمز از مختصات مناسب این نوع مدیریت بودند ، زیرا مکانی که هیچ جایگاه بودجه ای  در ادارات آموزش و پرورش نداشت [۴] باید به گونه ای اداره می شد ، هرچند بعد مثبت این نوع مدیریت در خور توجه است ، اما وابستگی به افراد در پشتیبانی غیر برنامه ای می تواند نقاط منفی زیانباری هم داشته باشد ، خاصه اگر خدای نکرده در جهت تامین امکانات و نیازمندیها تن به مصالحه داده شود.

2-  عدم جایگاه علمی و هماهنگ برابر دانشگاه ها برای اساتید ، رشد سریع و بی برنامه مراکز آموزشهای تکمیلی در این برهه و کمبود اساتید فوق لیسانس و بالاتر در شهرستانها ، زمینۀ رقابتی خاصی را بوجود آورده بود که برای جذب اساتید باید امتیاز های خاصی در نظر گرفته می شد [۵] تا بتوانیم از وقت مناسب تدریس آنان استفاده نمائیم ،  در این میدان موفقیت آنان که توانمندی و امکانات بالاتری داشتند محرز بود وچنانچه اساتید متخصص و توانمند آموزش و پرورش تامین کنندۀ این  نیاز نبودند ساعات نامناسب تدریس و به اصطلاح پرت اساتید دانشگاه ها به چنین مراکزی اختصاص می یافت زیرا:

الف – عدم برنامه ریزی مناسب مالی باعث می شد حق التدریس اساتید حداقل تا 6 ماه پس از تدریس پرداخت گردد.

ب- میزان حق التدریس اساتید به مراتب پایین تر از میزان پرداخت دانشگاه ها بود ج دانشگاه ها حق التدریس اساتید را بموقع پرداخت می کردند و یا اینکه امکان دادن وام به اساتید در مواقع ضروری میسّر بود ولی مراکز ضمن خدمت قدرت ارائۀ چنین امکاناتی را نداشتند.

3-  اشراف به سرفصل های درسی دوره ها و موضوع های هر کتاب ، توانمندی بر هدایت غیر محسوس اساتید، درک نظرات و خواسته های به حق دانشجوئی از عوامل دیگر موفقیت بود.

اساتید باید اشراف کاری مدیر را درک کنند تا دل به هدایت او بسپارند ، ذکاوت و ریزبینی  مسئول را درک کنند تا به جهت مصونیت از ارزشیابی تن به مصالحه با دانشجویان ندهند و از طرفی مدیر باید خواسته های بحق دانشجویان را تشخیص دهد و در جهت رفع مشکلات بکوشد که رودرروئی و مقاومت بین اساتید و دانشجویان  منجر به انحراف نگردد.

هرچند تبحّر علمی و شخصیت خاص اساتید ، روش هدایت خاص خود را داراست ولی به تجربه دریافتیم که درک متقابل آنان این مشکل را مرتفع خواهد ساخت، عدم تبعیض ، نگاه عادلانه و منطقی و توجیه به موقع اساتید در ساخت محیطی مطمئن ، مناسب و دارای امنیت نقش مؤثری خواهد داشت و زمینۀ مساعدی را برای همکاری آنان فراهم می ساخت .



1-آموزش ها در یکی از مدارس راهنمائی برگزار شده بود و برای امتحانات به این مدرسه 11 کلاسه که به مرکز ضمن خدمت اختصاص یافته بود ، نقل مکان نموده بودند.

2-  قبلاً به عنوان سرپرست شبانه روزی و مربی تربیتی در مراکز تربیت معلم مشهد و سبزوار انجام وظیفه نموده بودم.

3- این دانشجویان شامل قبولی  های سال قبل که در مشهد تحصیل می کردند و قبولی های سال جدید در رشته های کارشناسی روزانه و کاردانی شبانه بود.

4- حتی به اندازۀ یک مدرسه جایگاه بودجه ای نداشت ، بصورتی که برای نیاز های ابتدائی باید به سراغ معاونت مالی ادارات می رفتیم و همکار آنان را طلب می کردیم

5- مانند پرداخت حق التدریس برابر دانشگاه ها که در قوانین آموزش و پرورش جایگاهی نداشت ، پرداخت وام ، نقل و انتقال و تامین غذا و مکان استراحت اساتید مدعو.