قصه دفاع و جنگ از مجموعه حرف دل
قصه دفاع و جنگ
هم از دفاع و جنگ ، باید قصه ها گفت
در خون و آتش قلبِ دشمن را برآشفت
از روزهایِ خوبِ پیروزی چو گویم
یادآور روزی که عالم آفرین گفت
یادِ بزرگی کو نشانِ اولیا ، داشت
چون حافظ دین بود بر ما رازها گفت
با انقلابش شهدِ عصمت را نشان داد
از جوهرِ جود و سخاوت جمله ها گفت
او بود تنها، سیل دشمن پشت در پشت
از غیرت مردانه اش با هر عمل گفت
افکار او در قلب دشمن رخنه انداخت
از رازِ توحید و قیامِ حق به ما گفت
دل های یاران را به یاد حق جلا داد
او از توانِ معرفت در کار می گفت
چون حق پرستی واژه ملموس ما شد
او از دفاع هر مسلمان واژه ها گفت
جمعی که مجنونِ وصال ِ نور بودند
از مهربانی هایِ راهِ مصطفی گفت
دشمن به جنگ ما توانش را فزون ساخت
او در دفاع از حق ، بیانِ مأجرا گفت
یارانِ حق دستانِ پاکش را فشردند
فرمانده ای لایق به یارانش چنین گفت
ما در دفاع و یاریِ حق پاک بازیم
از عجز دشمن در کلامش رازها گفت
همراهیِ ایمان ، خلوصِ راستینش
دشمن هراسان کرد و او ذکر خدا گفت
با اتحاد و رهروی یاران خریدند
آن معبری را کو نشانش را به ما گفت
آری اگر ما افتخار ِ این جهانیم
این راز دل را درعمل بر قلب ها گفت
یادش گرامی باد ، همراهِ شهیدان
این شعر را باید به ارباب صفا گفت
مهر 87
بنام خدا