آرزو ها (درد و مرهم) تسلیت
تسلیت
باز صدای جرس کاروان
گفت عزیزی برود زین جهان
بار خدایا تو ز ِرحمت نگر
در ثمر و کار چنین مردمان
¯¯¯
بار سفر بست عزیزی به رهِ پاکِ حق
داد رضـا تا که شود در رهِ اومستحق
دردِ فراغش دلِ یاران همگی ریش کرد
ماتم ما شد چو نپوییده همی راهِ حق
¯¯¯
ای دریغا همرهی دیگر به عقبی پر کشید
زاری و افغانِ یاران تا ثریا قد کشید
¯¯¯
تسلیت با د ای عزیزان رفتنِ پروانه ها
رجعت یاری به سوی حق به عطر لاله ها
رجعتِ شمعی منور همنوا با لاله ها
¯¯¯
الرحیل ای دوستان یاری دگر رجعت نمود
سوی حق ، رفته زدنیای فنا هجرت نمود.
¯¯¯
گفته آید که همه فانی و تنها او باقیست
پس به خود آی که کار من و تو دربانی است
¯¯¯
پر کشیدی ای تو شمع روشن و همراهِ ما
قلب ها آتش زدی ای هستی بیدارِ ما
تو شفیعی ای معلم راه تو بس پر بها
باز هم داری هدایت ها که هستس یار ما
هجرت پروانه ای عاشق شکسته قلب ها
می رود دل سویِ او ، جاوید ماند یاد ها
بنام خدا