آرزو ها (درد و مرهم)   مــربــي

مــربــي

 

مربي راهِ تو راه هدايت

مربي لطف يزدان را سزايت

مربي رهنمايِ راهِ ايمان

مربي راه پويد در دو ميدان

مربي روشنايِ راهِ عزت

مربي كوله باري  از كرامت

مربي وامجوي هر محبت

مربي تك سواري پر صلابت

مربي درد دارد در دلِ خويش

مربي از سياهي ها دلش ريش

مربي پيرو راهِ شهيدان

مربي رحمتي بر نا اميدان

مربي خوبتر از هر فرشته

مربي غربت و رحمت نوشته

مربي ره شناسي راهكارش

مربي  دلستاني  ابتكارش

مربي با توكل جان گرفته

مربي رازِ هر درمان گرفته

مربي سوختن را تجربت كرد

مربي آدمي را مفتخر كرد

مربي روشني ها را نشان داد

به راهِ رفتگان ما را صلا داد.

مربي از خدايش رحمت آموخت

مربي ديگران را شكر آموخت

مربي جانشين حق تعالي

مربي رفتنش باشد الي الـ..

مربي را نشايد كرد توصيف

از آنچه گفته آيد در تعاريف

آبان 1381

آرزو ها (درد و مرهم)   تو کیستی ؟

تو کیستی ؟

 

اندکی در خود نگر، تا کیستی

از کجائی، در کجائی، کیستی

ای مربی راهِ تو پویندگی است

درد و درمان همزمان پرداختی

درد را خود می دهی، ای با وفا

بیرقِ   ایمان   ،  چرا  افراشتی

راهِ درمانت وصالِ کویِ دوست

گو چرا ؟ این سان معمّا داشتی

درسِ دینت  رهروی  با  اشتیاق

روحِ دین را تو ، به دلها  کاشتی

غنچۀ  رنجت  به دامن  وا نشد

لیک هر غم را تو هِی، بِشکافتی

این زمان هم راهِ خود  آغاز کن

سختیِ این ره پیمبر(ص) داشتی

باز   آید   روزگار  ِ وصلِ   یار

عاشقی، معشوقه ات بُگذاشتی

غم نخور حق ضامن رفتارِ توست

دردِ  دل  را  ،مرهمی  هم  داشتی

پس  بیا  امید  در  خود  زنده  کن

این نهالی ، کان  تو  قبلاً  کاشتی

گرمی  خورشید اینک همره است

این همان یاور که تو می خواستی

چون تو راهِ پر  ثمر   را  رفته ای

رحمتِ حق  در  مسیرت   داشتی

من به شعرم گفته ام تو کیستی

رهنمائی، از خدائی، در مکانِ راستی

با امامان    بوده ای  در راهِ  حق

رمزِ  اخلاص  و صفا  چون داشتی

زمستان 81